عشق‌، حسین‌ و مقاومت‌ در ادبیات‌ مقاومت‌

دفاع‌ مقدس‌ مردم‌ ایران‌ در عصر حاضر در متن‌ خود با نام‌ مقدس‌ حسین‌(ع) درهم‌ تنید و با رمز اهل‌ بیت‌ پیش‌ رفت‌، تا الگوی‌ عاشقان‌ و شاهدان‌ گردد. از این‌ رو،ادبیات‌ مقاومت‌ سراسر مشحون‌ از نام‌ مقدس‌ حسین‌ است‌. در این‌ مختصر نمی‌توان‌همه‌ اشعاری‌ را که‌ در این‌ باره‌ سروده‌ شده‌ است‌ ذکر کرد. از این‌ رو، به‌ تعدادی‌ از این‌ ابیات‌اشاره‌ می‌شود:
حسین‌ اسرافیلی‌:

ای‌ حضور آسمان‌ در جان‌ خاک

‌یا حسین‌ ابن‌ علی‌ روحی‌ فداک‌
رضا اسماعیلی‌:

وارث‌ خون‌ خدا امروز تیغ‌ خشم‌ ماست

‌انتقام‌ عشق‌ را بگذار با ما ذوالجناح‌
 
بر دوست‌ همان‌ روز که‌ با حنجرة‌ خون‌

گفتی‌ تو بلی‌ کرب‌ و بلا در تو درخشید
قیصر امین‌ پور:

سری‌ سرمست‌ شور و بی‌ قراری

‌چو مجنون‌ در هوای‌ نی‌ سواری‌

پر از عشق‌ نیستان‌ سینه‌ی‌ او

غم‌ غربت‌ غم‌ دیرینه‌ی‌ او
علی‌ معلم‌:

روزی‌ که‌ بر جام‌ شفق‌ مل‌ کرد خورشید

بر خشک‌ چوب‌ نیزه‌ها گل‌ کرد خورشید
بیگی‌ حبیب‌ آبادی‌:

هزار زخم‌ به‌ حیرت‌ چو چشم‌ وامانده‌ ست‌

که‌ عشق‌ بی‌ سر و دست‌ و کفن‌ رها مانده‌
فاطمه‌ راکعی‌:

بین‌ به‌ عرش‌ ملایک‌ سرشک‌ می‌بارند

بلند نام‌ کسی‌ را به‌ عشق‌ می‌خوانند

ز خون‌ اوست‌ اگر خون‌ عشق‌ در رگ‌ ماست

‌ز سعی‌ اوست‌ اگر شور عاشقی‌ در ماست‌
سید ضیاء الدین‌ شفیعی‌:

عشق‌ می‌فرمود: باید رفت‌ و می‌رفتند و هیچ‌

بیمشان‌ از تیرهای‌ تلخ‌ و بی‌پروا نبود

خیمه‌ها از مرد خالی‌ می‌شد اما هم‌ چنان

‌اهل‌ بیت‌ عاشقی‌ از مردانگی‌ تنها نبود
محمد خلیل‌ جمالی‌:

نیمروز روز عاشورای‌ عشق

‌بود بر پا هم‌ چنان‌ غوغای‌ عشق‌

ادبیات‌ عاشورایی‌، در ادبیات‌ مقاومت‌ تجلی‌ یافت‌؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ ادبیات‌ مقاومت‌ رانمی‌توان‌ از ادبیات‌ عاشورا تهی‌ تصور کرد و با همة‌ واژه‌های‌ عاشورایی‌، ترکیباتی‌عاشقانه‌ ساخته‌ شد انتقام‌ عشق‌، اهل‌ بیت‌ عشق‌، عشق‌ بی‌سر و دست‌ و پا خون‌ عشق‌و... از جمله‌ی‌ این‌ ترکیبات‌ زیبا هستند و عشق‌ و عاشقی‌ و حدیث‌ عارفانه‌ و عاشقانة‌کربلا به‌ زیباترین‌ شکل‌ در ادبیات‌ مقاومت‌ تجلی‌ یافت‌. این‌ مبحث‌ را با اشعاری‌ از شاعربزرگ‌ معاصر استاد محمدحسین‌ شهریار پایان‌ می‌بخشیم‌:

دلم‌ سر به‌ هامون‌ رها می‌پسندد

سرم‌ بالش‌ از صخره‌ها می‌پسندد

نهان‌ خواهم‌ از در خاک‌ و خونین‌

که‌ چون‌ گوهرم‌ پر بها می‌پسندد

چرا جفت‌ بیگانگانش‌ نباشم

‌که‌ از عاقلانم‌ جدا می‌پسندد

بلی‌ مبتلای‌ بلا چون‌ نباشم

‌که‌ او البلاء للولاء می‌پسندد

نوای‌ نی‌ از نینوا خیزد آری‌

در این‌ نینوا نی‌ نوا می‌پسندد

سیرت‌ آل‌ علی‌ با سرنوشت‌ کربلاست

‌هر زمان‌ از ما یکی‌ صورت‌ نما دارد حسین‌

ساز عشق‌ است‌ و به‌ دل‌ هر زخمه‌ پیکان‌ زخمه‌ای‌

گوش‌ کن‌ عالم‌ پر از شور و نوا دارد حسین‌
http://www.tebyan.net



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ۸:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

تجلی‌ عاشقانه‌ حسین‌(ع) در شعر معاصر

جلوة‌ عاشقانه‌ حسین‌ در شعر شاعران‌ معاصر نیز جلوه‌گر می‌شود. مرحوم‌ الهی‌قمشه‌ای‌ در مثنوی‌ زیبای‌ نغمة‌ حسینی‌ پیوند آغازین‌ عشق‌ را با نام‌ مقدس‌ حسین‌(ع)تصویر می‌کند:
قصة‌ عشاق‌ و سپهدار دین
‌کرد بیان‌ کلک‌ سخندان‌ عشق‌

حکیم‌ قمشه‌ای‌ از زبان‌ پیامبر(ص) راز عاشقانة‌ قیام‌ حسینی‌ را چنین‌ بیان‌ می‌کند:
چون‌ که‌ توئی‌ قافله‌ سالار عشق‌
رو به‌ حجاز آر و عراق‌ و دمشق‌
پر ز غم‌ عشق‌ کن‌ آفاق‌ را
نسخ‌ کن‌ آوازه‌ی‌ عشاق‌ را
در ازل‌ از خامه‌ی‌ سلطان‌ عشق
‌شد رقم‌ از خون‌ تو قرآن‌ عشق‌
خیز و عنان‌ تاز به‌ میقات‌ عشق‌
فاش‌ و عیان‌ ساز مقامات‌ عشق‌

در این‌ نگاه‌ عارفانه‌ به‌ حماسة‌ عاشورا همة‌ حوادث‌ باطنی‌ و درونی‌ است‌. باطن‌ این‌ماجرا حرکت‌ انسان‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ لقاء الله است‌ و این‌ مقصود، جهادی‌ اکبر را می‌طلبد.سالک‌ به‌ تاوان‌ بلی‌ در عهد الست‌ باید از کرب‌ و بلا بگذرد، تا شهد نوشین‌ شهادت‌ رابیاشامد.

استاد ارجمند دکتر منصوری‌ لاریجانی‌ نیز در مثنوی‌ «خمسه‌ آل‌ عشق‌» نگاهی‌ ازهمین‌ نوع‌، اما با زاویه‌ای‌ متفاوت‌ به‌ کربلا دارد:

اسمای‌ الهی‌ نزد حضرت‌ عشق‌ می‌آیند و از عشق‌ که‌ تجلی‌ حب‌ّ ذاتی‌ است‌ تقاضامی‌کنند، تا پیغام‌ها را به‌ حضرت‌ ذات‌ اقدس‌ الهی‌ برسانند. عشق‌ پیام‌ صفات‌ را به‌ ذات‌می‌آورد. حضرت‌ ذات‌ تقاضایش‌ را اجابت‌ می‌کند، خلیفه‌ الله را آیینة‌ روی‌ خویش‌می‌گرداند. نام‌ این‌ صورت‌ حقیقت‌ محمدیه‌ است‌:
نام‌ این‌ سینه‌ محمد یاد شد
با علی‌ همزاد در ایجاد شد
علم‌ الاسما شده‌ تدریس‌ او
فیض‌ اقدس‌ هم‌ به‌ جد تقدیس‌ او

این‌ خلیفه‌ی‌ اعظم‌ برای‌ انبساط‌ وجود، دارای‌ ولایت‌ مطلقه‌ است‌ که‌ مظهر آن‌ولایت‌ علی‌ ابن‌ ابی‌ طالب‌ است‌.

 عشق‌ سپس‌ به‌ محضر ولایت‌ ره‌ می‌نماید:
سر خلقت‌ در ولایت‌ خفته‌ است
‌این‌ حقیقت‌ را محمد گفته‌ است‌

عشق‌ در دبستان‌ علی‌(ع) درس‌ها می‌آموزد و سپس‌ برای‌ آن‌ که‌ خویش‌ را عریان‌نماید و سینه‌اش‌ را از داغ‌ سوزان،‌ به‌ مکتب‌ حضرت‌ زهرا(ع) می‌رود:
چون‌ تو زهرایی‌ گلستانم‌ نما
نی‌ اگر خواهی‌ نیستانم‌ نما

عشق‌ در مکتب‌ حضرت‌ زهرا(ع) با درد و غم‌ غربت‌ ولایت‌ آشنا می‌شود و برای‌ستادن‌ خلعت‌ زیبایی‌ رهسپار کوی‌ حسن‌(ع) می‌گردد:
با جمالت‌ عشق‌ کامل‌ می‌شود
عاشقان‌ را زینت‌ دل‌ می‌شود

عشق‌ سپس‌ به‌ توصیه‌ امام‌ حسن‌(ع) برای‌ آموختن‌ راز شهادت‌ به‌ کوی‌ حسین‌می‌شتابد:
السلام‌ ای‌ درد نوش‌ جام‌ عشق
‌دفتر آغاز و هم‌ فرجام‌ عشق‌
از حسن‌ سوی‌ تو می‌آیم‌ کنون
‌تا کنی‌ آگه‌ مرا از راه‌ خون‌

امام‌ حسین‌(ع) عشق‌ را به‌ شکیبایی‌ و هجرت‌ رهنمون‌ می‌گردد، که‌ سرآغاز عشق‌آموزی‌ها هجرت‌ است‌. عشق‌ همه‌ جا همراه‌ حسین‌(ع) ره‌ می‌سپرد، تا آن‌ که‌ شهادت‌امام‌ و یارانش‌ را در عاشورا به‌ نظاره‌ می‌نشیند:
دید یاران‌ حسین‌ چون‌ لاله‌ها
سوختند اندر میان‌ شعله‌ها
شمع‌ بزم‌ عاشقان‌ آمد حسین
‌منظر سینا نشان‌ آمد حسین‌

عشق‌ از تماشای‌ آن‌ صحنه‌های‌ خونین‌ حیرت‌ زده‌ خود را به‌ حضرت‌ زینب‌آموزگار خویش‌ رساند و از او کمک‌ خواست‌. زینب‌ او را دل‌ داری‌ داد که‌ نور حق‌ را دراین‌ صحنه‌ خونین‌ ببین‌ که‌ در وجود ولی‌ حزب‌ الله الاعظم‌ جلوه‌گر شده‌ است‌. زینب‌ او رابه‌ دیدار قتلگاه‌ می‌برد و به‌ او آموزش‌ می‌دهد که‌ عشق‌ را بی‌شهادت‌ سوز نیست‌ وبی‌اسارت‌ ساز. اصل‌ مأموریت‌ عشق‌ این‌ است‌ که‌ راز این‌ معنا را در منزل‌ شهادت‌ واسارت‌ کشف‌ کند:
       عشق‌ باید کشف‌ این‌ معنا کند
        شور و غوغا در جهان‌ بر پا کند
      بی‌ شهادت‌ عشق‌ را آواز نیست
       ‌بی‌ اسارت‌ نیز او را ساز نیست‌
        گرچه‌ می‌دانم‌ محمد زاده‌ای‌
دست‌ بیعت‌ با ولایت‌ داده‌ای‌
با عدالت‌ قامتت‌ موزون‌ شده‌
کوثر زهرا به‌ جامت‌ خون‌ شده‌
زیور از دست‌ حسن‌ پوشیده‌ای
‌باده‌ از جام‌ حسین‌ نوشیده‌ای‌

در این‌ نگاه‌، برخلاف‌ نگاه‌های‌ پیشین‌ این‌ عشق‌ نیست‌ که‌ شهادت‌ را می‌طلبد،بلکه‌ این‌ شهادت‌ است‌ که‌ عشق‌ را می‌طلبد و عشق‌ است‌ که‌ باید از حسین‌(ع) بیاموزد وغم‌ و درد راه‌ پر خون‌ عشق‌ از این‌ جا آغاز شده‌ است‌.

نگاه‌ عارفانه‌ به‌ کربلا در این‌ اشعار به‌ اوج‌ خود می‌رسد و البته‌ حماسه‌ هشت‌ سال‌دفاع‌ مقدس‌ نیز موجب‌ شد تا در ادبیات‌ مقاومت‌ نیز نام‌ نمادین‌ حسین‌ ورد زبان‌ها گردد.

http://www.tebyan.net



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ۸:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

بررسی داستان کوتاه«شوخی کوچک» نویسنده«آنتون پاولوویچ چخوف»

 1 - راوی سوم شخص محدود به ذهن . (تنها در ذهن یک شخصیت رسوخ کرده است.)

 * اما نادنکا می‌ترسید. شیبی که ازنوک گالش‌های او شروع می‌شد و تا دامنه‌ی تپه پوشیده از یخ ....

 * خیال می‌کرد چنان چه دل به دریا بزند و خود را به درون پرتگاه رها کند جا به جا می‌میرد.....

* نادنکا اندوهگین و بیتاب، نگاه نافذش را به چهره‌ام دوخته بود ...

2- ژانر‌: ( واقع‌گرای مدرن ) تنهایی انسان مدرن، احتیاج او به دوست داشته شدن و در بحث تأویلی آن را توضیح می‌دهم‌.

* راوی با شوخی کوچک شروع به بازی می‌کند تا تنهایی‌اش را پُرکند، به سراغ دختر تنهایی به نام نادنکا می‌رود ابتدا او قبول نمی‌کند ولی بعد، استقبال می‌کند در پایان داستان با این که نادنکا زندگی مشترکی تشکیل‌داده باز هم آن صدا او را جذب می‌کند نویسنده علت را در لایه ی پنهانی به آن اشاره می‌کند، تنهایی انسان مدرن‌.

3- اشارات غیر مستقیم‌:

 * بدون این که اشاره مستقیم به سن شخصیت داستان شود با آوردن این جمله، (کرک پشت لبش، از برف ریزه‌های سیمگون پوشیده شده بود.) سن او را می‌توان حدس زد، دختر تازه بالغ.

4- عناصر داستان. (زمان، توصیف، صحنه، تصویر، تشبیه و ....)

زمان :

 * ظهر آفتابی یک روز فصل زمستان بود.... سوز و سرمای منجمد کننده‌ای همه‌جا می‌وزید.

 * ... در تاریک روشن غروب، در باغچه‌ای نشسته بودم... هوا هنوز کم و بیش سرد بود.

این جا و آن جا لکه‌های سفید برف به چشم می‌خورد.

* ماه مارس، اولین ماه بهار، از راه رسیده بود... و الی آخر .

توصیف : (واقع‌گرای رمانتیک.)

   * دستم را دور کمرش حلقه کردم .... در گوش نادنکا با نجوا گفتم، (دوستت دارم.) گیسوان افشانش نشان می‌داد که نسیم بهاری با چهره‌ی رنگ پریده .....

 * روی تپه‌ی بلندی ایستاده بودیم. شیب تند و یک نواخت از زیر پای ما تا داونه‌ی تپه امتداد داشت و آفتاب را بر سطح آینه مانند خود منعکس می‌کرد.

 * .... گیسوان افشان‌اش نشان می‌داد که نسیم بهاری با چهره‌ی پریده رنگ و افسرده‌اش بازی می‌کند.




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ۸:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

مصاحبه با «آلیس مونرو» مترجم «لیلی مسلمی»

متن مصاحبه تلفنی با آلیس مونرو پس از اعلام خبر برنده‌ی جایزه نوبل 2013 ادبیات در تاریخ 10 اکتبر 2013. مصاحبه‌گر آدام اسمیت از سازمان جایزه‌ی نوبل می‌باشد. تنها ساعاتی پس از انتشار مصاحبه در اینترنت توسط خانم مسلمی ترجمه شد.

اسمیت: سلام. من آدام اسمیت هستم.

مونرو:             سلام آدام.

اسمیت: سلام می‌تونم با الیس مونرو صحبت کنم؟

مونرو:             بله من خودم هستم، آلیس مونرو. خیلی ازتون ممنونم. واقعاً واسه من حیرت‌انگیزه. واسه داستان کوتاه حیرت‌انگیزه.

اسمیت: واقعاً همین‌طوره و ما هم به همین دلیل به شما تبریک عرض می‌کنیم. واقعاً روز حیرت‌انگیزیه.

مونرو:             خیلی خیلی ممنونم.

اسمیت: از کجا خبردار شدید؟

مونرو:             اوم بذار ببینم. امروز صبح زود داشتم گشتی می‌زدم. چه‌جوری خبرشو شنیدم؟ ‌‌(از دخترش جنی که در اتاق پیش اوست می‌پرسد) آه از دفتر روزنامه بهم زنگ زدن.

اسمیت: اولین عکس‌العملتون چی بود؟ یادتونه؟

مونرو:             باور نکردم. (می‌خندد) واقعاً نمی‌تونستم باور کنم. اونقدر خوشحال شدم که اصلاً نمی‌تونستم ذوق و شوقمو کنترل کنم.

 

اسمیت: اما شما در طول این چهار دهه پیکره‌ی عظیمی از آثارتون ارائه دادید...

مونرو:             خوب بله اینکارو کردم. اما می‌دونید چون من کلاً در قالب داستان کوتاه کار می‌کنم واقعاً این یک اتفاق ویژه برای شناخت بیشتره.

اسمیت: بله البته. البته. شما از پایه از همان ابتدا تا انتها در نویسندگی تنها یک سبک را برگزیده‌اید؟ یا فکر می‌کنید تغییر کرده‌اید؟

مونرو:             خوب تا جایی‌که می‌دونید می‌تونم بگم من زیاد رویه‌ام را تغییر ندادم. اما فکر کنم دیگران بهتر بتونن به این سوال جواب بدن.

 

اسمیت: و این جایزه می‌تونه خوانندگان جدیدی رو به جمع طرفداران آثار شما جذب کنه...

مونرو:             امیدوارم. و امیدوارم این اتفاق صرفاً منحصر به آثار من نشه بلکه در کل برای داستان کوتاه اتفاق بیفته. چون معمولاً این مقوله در حاشیه قرار می‌گیره. همانطور که می‌دونید معمولاً افراد پیش از نوشتن اولین رمانشون اینکار رو انجام می‌دن. و من خیلی دوست دارم این مقوله بیشتر مورد توجه قرار بگیره حتی بدون پیوستن به مقوله‌ی رمان.
 
اسمیت: و برای کسانی‌که با آثار شما آشنا نیستن کدام اثر را به‌عنوان نقطه‌ی شروع مطالعه توصیه می‌کنید؟

مونرو:             آه خدایا. من نمی‌دونم. یعنی نمی‌تونم بگم... ولی آدم همیشه فکر می‌کنه آخرین اثرش بهترین اثره. یعنی حداقل من که اینطور فکر می‌کنم. پس من هم از خوانندگان می‌خوام با اخرین کتابم مطالعه‌رو شروع می‌کنن.

اسمیت: یعنی باید با « زندگی عزیز» شروع کنن؟

مونرو:             خوب بله تا حدودی. اما امیدوارم خوانندگان باز هم برگردن و باقی آثارم رو هم مطالعه کنن.
اسمیت: و البته خیلی‌ها راجع به این حقیقت صحبت می‌کنن که امسال اعلام کردید که می‌خواهید دست از نوشتن بکشید و حالا مردم می‌گن: «شاید این اتفاق باعث بشه او دوباره نوشتن رو شروع کنه.»
مونرو:             (می‌خندد) خوب می‌دونید که من سال‌های طولانیست که مشغول این کارم. سال‌های طولانیست که دارم می‌نویسم و منتشر می‌کنم٬ فکر کنم از بیست‌سالگی. و همیشه چیزی برای انتشار در دست داشتم. اما مدت زمان زیادیست که دارم کار می‌کنم و فکر کردم شاید بهتر باشه کم‌کم کوتاه بیام. اما این اتفاق ممکنه نظرمو تغییر بده. (می‌خندد)

 اسمیت: واقعاً جمله تحسین برانگیزیه. فکر کنم دهن به دهن همه بچرخه. (هر دو می‌خندند) خیلی عالیه! مطمئنم از اینکه امروز با خیلی‌ها صحبت کردید خسته شدید پس مزاحمتون نمی‌شم و ترجیح می‌دم در یک موقعیت بهتر دوباره با شما صحبت کنم...

مونرو:             واقعاً عالی می‌شه چون در حال حاضر کمی خسته و دستپاچه‌ام و خدا می‌دونه نمی‌دونم چی باید بگم.

 اسمیت: (می‌خندد) بسیار خوب ما هم صبر می‌کنیم تا شما کمی آروم‌تر بشید و بعد...

مونرو:             بسیار خوب
 
اسمیت: واقعاً صحبت با شما بسیار لذت‌بخش بود و واقعاً از شما متشکرم.

مونرو:             من هم ممنونم. خدا نگهدار.

اسمیت: خدانگهدار.



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ۸:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

پایان زن‌کشی در ادبیات / یادداشتی بر بوف کور از رضا براهنی

... این نکته اخیراً برای ما روشن شده است، به‌ویژه توسط آقای بیژن جلالی که خانواده هدایت ریشه ایلخانی و آسیای میانه‌‌ئی دارد. ولی لازم است در مورد ریشه بوگام‌داسی و ترکیب واژگانی آن به نکته‌های زیر که از منبع‌ها، لغت‌نامه‌ها و دائرة‌المعارف‌های مختلف جمع‌آوری کرده‌ئیم- از سه زبان فارسی، ترکی و انگلیسی- توجه دقیق داشته باشیم.

بیگ در ترکی به‌معنای آقا، ارباب، امیر قبیله و فرمانده سپاه، نجیب‌زاده و اصیل بوده است و به‌طور کلی لقب اشراف خارج از خان‌دان‌های سلطنتی است. "پک" و "بک" چینی به‌معنای خدا و پادشاه است که در "بغپور" به‌معنای خاقان چین و تغئیریافته آن به‌صورت فغفور دیده می‌شود. تا چه حد این کلمه با "بغی" عربی به‌معنای ظلم و تعدی مربوط است، روشن نیست. آن‌چه روشن است "باگا"ی عصر ساسانی به‌معنای خدا است که با مفهوم آن در چینی مناسبت دارد. "پی" (Pi) در میان شمنیست‌های آلتائی در خطاب به شمن به‌معنای "بزرگ" و در مناجات‌ها و وردهای و ذکرهای شمنی به‌کار برده می‌شده است. می‌دانیم که "بک"، "بی"، "بیک" و "بیگ" در طول قرن‌ها از چین تا اروپای شرقی لقب‌های دیوانیان و قوم‌های مختلف قرار گرفته است.

"بیگم" هم به‌معنای "بیگ من" و هم در معنای مؤنث بیگ، هم‌‌سطح جنسی بیگ از دیدگاه اجتماعی و خانوادگی است. "بیگم" لقب مادر در زبان ترکی است. در هند، که به شکل‌های مختلف در میان خان‌دان‌های ترک به‌کار گرفته شده، به‌معنای ملکه و شاه‌زاده‌خانم مسلمان است. اگر با قرینه‌‌های مربوط به معناهای "بیگ ، به "بیگم" نگاه کنیم، حتما شمن‌‌های زن، بیگم خطاب می‌شده‌اند.

"داس" از ریشه "داسا" در سانسکریت به‌معنای شیطان، دشمن، کافر و خدمت‌کار است و نسبت دارد با "داه" فارسی که به معنای کنیزک، خدمت‌کار و دایه است. "داس" به‌معنای برده و خدمت‌کار هندو هم هست. مؤنث آن "داسی" است که به‌معنای زن برده و کنیزک هندو است و معمولا در مورد زن‌هائی از موقعیت‌‌های پائین اجتماعی به‌کار گرفته می‌شود.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

مروری بر بزرگترین خیال‌پردازی‌ های نویسندگان جهان

 عجیب‌ترین مخلوقات ادبیات


 در این نوع نوشته ها پیچیدگی و غیر قابل پیش بینی بودن تخیل نویسنده نوعی هویت به سیر داستان می دهد که معمولاً ابتدا و پایان سرگرم کننده ای برای مخاطب ایجاد می کند.
فولکلور در ادبیات کشورهای مختلف زمانی متولد می‌شود که انسانی خود را با حیوانات، درختان یا اشیاء بی جان مقایسه کند یا در قصه ها به آنها تبدیل شود و توصیف آنها را در دل داستان قرار دهد.

تبدیل شدن به فرد یا چیزی دیگر در ادبیات مدرن نیز جایگاه ویژه ای دارد که به افراد و نویسنده ها اجازه می دهد تا بی نهایت خیال پردازی کنند و خواننده را به هر جایی که بخواهند ببرند.

در این نوع نوشته ها پیچیدگی و غیر قابل پیش بینی بودن تخیل نویسنده نوعی هویت به سیر داستان می دهد که معمولاً ابتدا و پایان سرگرم کننده ای برای مخاطب ایجاد می کند. در اینجا به روایت سایت لیست ورس چند نمونه از معروفترین فولکلورهای ادبیات جهان و به عبارت بهتر خاطره انگیزترین تبدیل های انسانها را در تخیل نویسنده ها مرور می کنیم.
 
آلیس در سرزمین عجایب/ لوئیس کارول

این کتاب یکی از معروف‌ترین کتابهای ادبیات کودک محسوب می‌شود و  داستان خیالی سفر دختری بنام آلیس را تعریف می‌کند که به دنبال خرگوش سفیدی به سوراخی در زمین می‌رود و در آنجا با ماجراهای عجیبی روبرو می‌شود.

داستان کاملا اتفاقی آغاز می‌گردد و با تمایل کودکانه آلیس برای عبور از دری کوچک و ورود به باغی پر از گل ادامه می‌یابد. آرزوهای دور از حقیقتی که محقق می‌شوند و موجودات عجیبی که در آن سرزمین حضور دارند ادبیات خیال‌پردازی داستان را شکل می‌دهند و مفاهیمی عمیق را در قالب داستانی کودکانه بیان می‌کنند. در این داستان همیشه مخاطب درگیر بزرگ شدن و کوچک شدن آلیس و تبدیل انسان‌ها به موجودات عجیب است.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

فرم‌ در شعر سپید حجم‌

«فرم‌ ناشی‌ از سازگاری‌ یا ناسازگاری‌ سازه‌های‌ زیرین‌ و زبرین‌ اؤر، هماهنگی‌ یا عدم‌ هماهنگی‌ ساختمان‌ بیرونی‌ شعر با ژرف‌ ساخت‌ زبان‌ درونی‌ و منطق‌ آن‌ است‌... فرم‌ یک‌ اؤر میانجی‌ تشکل‌ و سازمان‌ نشانه‌ها )نشانه‌های‌ زبانی‌ از جمله‌ معنا( و ترکیب‌ سازه‌ها در یک‌ ساختمان‌ و بافت‌ هنری‌ است‌ که‌ در یک‌ شعر در زبان‌ متجلی‌ می‌شود، نه‌ در تصویر، نه‌ در مفهوم‌، نه‌ در موسیقی‌ و...»                

یک‌

شعر، همان‌ کشف‌ و شهود است‌، آفرینشی‌ ملهم‌ از ناشناخته‌ و تنها آن‌ کس‌ شایستگی‌ نام‌ شاعر را دارد که‌ اهل‌ کشف‌ باشد و این‌ گفته‌ «ارتور رمبو» نشان‌ می‌دهد شاعر برای‌ یافتن‌، جست‌وجو و کشف‌، نیازمند حرکتی‌ آگاهانه‌ و عمیق‌تر است‌ تا بتواند ارتباط‌های‌ پنهانی‌ اجزای‌ یک‌ کل‌ را نسبت‌ به‌ یکدیگر، به‌ کوشش‌ «نوعی‌ اندیشیدن‌» بازیابد و شاید هم‌ به‌ قول‌ رضا براهنی‌ در «طلا در مس‌» که‌ عقیده‌ دارد هرچند شعرهای‌ بی‌ وزن‌ شاملو «فرم‌» ظاهری‌ را به‌ حداقل‌ می‌رساند ولی‌ ابتکار و اصالت‌ این‌ شاعر که‌ از طریقه‌ رفتن‌ و حرکت‌ حاصل‌ می‌شود خود حاکی‌ از وجود فرم‌ است‌، منتهی‌ فرمی‌ ذهنی‌تر و عمیق‌تر و به‌ عبارتی‌ «قالب‌ درونی‌» یا «شکل‌ ذهنی‌» شعر... هرچه‌ هست‌ دید ذهنی‌ و قدرت‌ تخیل‌ هنرمند با رجعت‌ به‌ درون‌ خود، نوع‌ اندیشیه‌ و نگاهی‌ که‌ دارد می‌تواند زمینه‌ روشنی‌ برای‌ اهمیت‌ و جایگاه‌ «فرم‌» در شعر سپید باشد و اگر با گرایش‌ مفرط‌ شاعران‌ موج‌ ناب‌ و شعر ناب‌ به‌ فرم‌ روبرو هستیم‌، در حقیقت‌ با پردازش‌ جهان‌ هستی‌ به‌ شگفت‌ می‌آیند و در کمال‌ ایجاز و استعاره‌های‌ تازه‌، نو و دلنواز به‌ تصویرسازی‌ می‌پردازند با تاکید به‌ دو فرآیند جوهر و وجود در شعر. وقتی‌ «فروغ‌» با آمیزش‌ عاطفه‌ و تخیل‌ به‌ اندیشه‌ «مرگ‌» می‌رسد و این‌ اندیشه‌ «عمیق‌تر» به‌ «ذهن‌» جان‌ می‌دهد، بی‌تردید «فرم‌» نیز جان‌ می‌گیرد:

مرگ‌ من‌ روزی‌ فرا خواهد رسید

در بهاری‌ روشن‌ از امواج‌ نور

در زمستانی‌ غبار آلود و دود

با خزانی‌ خالی‌ از فریاد و شور




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

چگونه طرح یک داستان کوتاه را تشریح کنیم؟

طرح، یکی از اجزای داستان کوتاه است که شامل صحنه هایی از حرکت غالب بر اوج داستان می باشد. نویسنده در داستان کوتاه زمان زیادی برای بسط دادن جزئیات طرح ندارد.طرح داستان کوتاه ترجیحا ساده است و می تواند با گام هایی که در ادامه می آید مورد بررسی قرار گیرد.

 1_اتفاق ها را لیست کنید.داستان کوتاه معمولا یک شخصیت اصلی دارد که در تمامی اتفاقات داستان حضور دارد.لیست اتفاقات شما برای هر داستان کوتاهی می تواند شامل حرکت شخصیت اصلی باشد. بعلاوه یادداشتی از رویدادهای روحی و احساسی مرتبط به شخصیت اصلی بنویسید ، به عنوان مثال زمانی که می فهمد مادرش چگونه مرده است ،درک می کند که چرا مادرش او را ترک کرده و به غمگین بودن خود پایان می دهد.

  2_رویداد ها را براساس زمان وقوع مرتب کنید. لیست اتفاقات داستان را بردارید و رویدادها را براساس تاریخ بوقوع پیوستنشان مرتب کنید. گاهی اوقات داستان کوتاه با یک فلش بک(بازگشت به گذشته) آغاز می شود؛ در حالی که بقیه بخش ها در زمان حال اتفاق می افتد.لیست رویدادها را به ترتیب تاریخ مرتب کنید.حتی اگر این همان ترتیبی نباشد که رویدادها در داستان ظاهر می شوند.

 
 3_کشش را بشناسید. کشش داستان خواننده را مجبور به ادامه خواندن داستان می کند. تمام داستان های خوب دارای عنصر کشش هستند. کشش می تواند کاملا واضح باشد مثل کشاکش میان دو شخصیت در داستان، و یا می تواند یک کشش ماهرانه باشد مثل کشاکش درونی یک شخصیت برای تصمیم گیری درست. شناخت کشش به شما کمک می کند که طرح را بشناسید چراکه طرح در اصل سفر شخصیت داستان برای حل کردن کشش داستان است.
 
 4_ نقطه اوج داستان را پیدا کنید. نقطه اوج داستان کوتاه زمانی اتفاق می افتد که کشش به قدر کافی بسط پیدا کرده است، درست پیش از حل شدن کشش داستان نقطه اوج داستان است. به عنوان مثال در داستان های رمز آلود ، نقطه اوج درست پیش از یافتن قاتل است. نقطه اوج داستان کوتاه در نزدیکی پایان داستان قرار دارد. پس از اوج، نویسنده داستان را با یک پایان باز خاتمه می دهد.

منبع:http://www.chouk.ir



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

روند آفرینش شعر

* دکتر بیژن باران

قسمت اول

نبوغ 1% الهام/ تنویر و 99% کار/تعریق است. - ادیسون، 1804-1896 مخترع آمریکایی

در علم فرد می کوشد تا چیزی را که دیگران قبلا نمی دانستند طوری بگوید که همه آنرا بفهمند. ولی در شعر، درست خلاف این اتفاق می افتد. -پال دیراک، 1902- 1984 فیزیکدان انگلیسی

خلاصه - هر آفریننده ای صاحب استعداد فطری، محیطی سازگار و تحصیلات مربوطه می باشد. با این پیشینه او می تواند به آفرینش اثری نوین بپردازد. استعداد شامل ژنهای ارثی و شبکه های عصبی در مغز است. فرد را می توان مجموعه ای از اعصاب، روحیات، شخصیت انگاشت. محیط سازگار مجموعه ای از مهر، پرورش، ثبات، تجارب مثبت در کودکی است. تحصیلات دانش گذشته شیوه های شناخت محیط و تخصص را در اختیار فرد می گذارد. با این مجموعه ی ارثی و اکتسابی، فرد آماده آفرینش می شود. عناصر سیال آفرینش شامل این هایند: هدف معین، تمرکز آگاهی، تعادل بین چالش بیانی و مهارت دماغی، جذبه تام در امر پیش رو، حس غیرواقعی از زمان، نبود انحراف فکری/ خود آگاهی/ دغدغه. در هر کار خلاق، چه هنری/ ادبی و چه علمی/ تجاری، مراحل معینی در ذهن فرد با روندهای موازی یا مسلسل اتفاق می افتند. این مراحل شامل تدارک، تامل، تنویر، تایید می باشند. تنویر را الهام هم نامیده اند که آبشخور آن می تواند بیرونی یا درونی باشد. نمونه هایی از شعر امروز با شرح شرایط تکانه آغازین آن ها در ادامه این جستار آورده شده اند. 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ٧:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

متن وصیتنامه ی سیمین دانشور:
سیمین دانشور پیش از درگذشت وصیت‌نامه‌ای تنظیم کرد که متن آن در ادامه می‌آید:
«به‌نام خدا
7 مرداد 1385
وصیت‌نامه سیمین دانشور با وصایت خانم لیلی ریاحی
اینجانب سیمین دانشور فرزند دکتر محمدعلی ـ شماره شناسنامه 46625 ـ صادره از شیراز متولد 1300 در شیراز ـ فرزندخوانده و خواهرزاده‌ام، خانم لیلی ریاحی فرزند احمد ـ دارای شناسنامه شماره 768 صادره از اصفهان حوزه یک متولد سال 1327 را وصی خود قرار می‌دهم که پس از مرگم ترتیب قرارداد کتاب‌ها و ترجمه‌هایم و ترجمه‌های خارج از کشورم را به عهده بگیرد، و در عوض ثلث از کل اموالم را دریافت دارد.
الف - کتاب‌ها و یا ترجمه‌هایی که کرده‌ام و ناشرانم به قرار زیر است:
خانم ریاحی می‌تواند به اتکای این وصیت‌نامه قرارداد با ناشرانم را لغو یا تمدید نماید و وجوه حاصله از فروش کتاب‌ها را دریافت دارد.
1- نوشته‌ها یا تألیفات: شهری چون بهشت ـ سووشون ـ به کی سلام کنم؟ ـ جزیره سرگردانی ـ ساربان سرگردان (جلد دوم جزیره سرگردانی)
2- ترجمه: کمدی انسانی ـ داغ ننگ ـ بنال وطن
3- تالیف: شناخت و تحسین هنر
نه کتاب فوق از انتشارات خوارزمی (مدیر عامل علیرضا حیدری) می‌باشد.
4- دشمنان ترجمه از چخوف نشر نگاه (مدیرعامل رئیس‌دانا)
5- از پرنده‌های مهاجر بپرس (نشر قطره، مدیرعامل فیاضی)، باغ آلبالو (ترجمه از چخوف) ایضا نشر قطره
6- همراه آفتاب (نشر امیرکبیر که اینک در اختیار انتشارات دولتی است)
7- آتش خاموش ـ راز موفق زیستن ـ بئاتریس ـ ماه عسل آفتابی
کتاب‌های فوق قرارداد تازه‌ای پس از چاپ اول بسته نشده است.
ب- 1- پول نقد در بانک صادرات ایران ـ تجریش
2- دو میلیون تومان سپرده ثابت در بانک ملی ایران شعبه تجریش توأم با دفترچه ثبت حاصل از سپرده (مدارک در فایل خاکستری در کتابخانه موجود است)
لیلی خانم وصی من طبق این وصیت‌نامه و اختیاردار چاپ آثارم می‌تواند با وراث دیگر ثلث اثاث خانه و لباس‌هایم را مالک شود.
سیمین دانشور» 



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٢ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

اشعار منوچهر آتشی


بیست‌ونهم آبان‌ماه سال‌روز درگذشت منوچهر آتشی است؛ شاعری که فروغ فرخزاد درباره‌اش گفته، از مقایسه اولین مجموعه شعر او با نخستین مجموعه شعر خودش شرمنده می‌شود.
نخستین مجموعه شعر آتشی با عنوان «آهنگ دیگر» سال 1339 در تهران چاپ شد. انتشار این کتاب آغاز بسیار موفقیت‌آمیزی برای آتشی بود و واکنش‌های تحسین‌آمیزی برای شاعر به همراه داشت؛ از جمله این‌که فروغ فرخزاد در مصاحبه‌ای درباره شعر آتشی گفت: «با دیوان اولش مرا به کلی طرفدار خودش کرد. خصوصیات شعرش به کلی با مال دیگران فرق داشت، مال خودش و آب و خاک خودش بود. وقتی کتاب اول او را با مال خودم مقایسه می‌کنم، شرمنده می‌شوم، اما نمی‌دانم چرا دیگر از او خبری نیست. نباید به تهران می‌آمد. بچه‌های تهران آدم را خراب می‌کنند. هر جا شعری از او دیده‌ام، با حوصله خوانده‌ام. اگر خودش را حفظ کند، خیلی خوب خواهد شد.» (مقدمه‌ی دیوان اشعار فروغ فرخزاد، انتشارات طلایه)اما فیض شریفی درباره این اظهارات فروغ می‌گوید: «فروغ عجله می‌کرد. درباره نادرپور هم عجله کرد، اما بعدا نادرپور شعرهای ماندگاری گفت. به نظر من این‌قدر که تهران به این شاعران پروبال داد و آن‌ها را برکشید، آن‌ها به تهران پس ندادند. کسی همچون محمد بیابانی شاعر بسیار توانمندی است که الآن در جنوب دفن شده است؛‌ اگر او هم به تهران می‌آمد، ‌چیزی از آتشی کم نداشت... آتشی در سروش و تماشا کارهای ادبی زیادی انجام داد. نمی‌توان گفت تهران خرابش کرد، تهران مشهورش کرد و به او اعتبار داد. تهران دشمن کسی نیست. آدم باید خود را با محیطش وفق دهد،‌ البته آتشی شعری هم دارد که نشان می‌دهد با تهران اخت شده است. او سروده است: «من اما در همین شهر/ از بوستانی گذشتم و عشق را دیدم/ که ناگهانی از پس نارونی درآمد/ با دامن گلی‌رنگ و بی عینک آفتابی/ و لبخندی به سمت قلب شاعر هفتادساله‌ای/ شلیک کرد/ و هوا/ ناگهان بارانی شد» این شعر نشان می‌دهد که او با تهران اخت شده است.»منوچهر آتشی، شاعر و مترجم، دوم مهرماه سال 1310 در دهرود دشتستان بوشهر متولد شد. به سال 1339 به تهران آمد و در دانشسرای عالی به تحصیل پرداخت. او در مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات انگلیسی فارغ‌التحصیل شد.مجموعه‌های شعر «آواز خاک» (1347)، «دیدار در فلق» (1348)، «وصف گل سوری» (1367)، «گندم و گیلاس» (1368)، «زیباتر از شکل قدیم جهان» (1376)، «چه تلخ است این سیب» (1378) و «حادثه در بامداد» (1380)، همچنین ترجمه آثاری چون «دلاله» (تورنتون وایلدر)، «لنین» (مایاکوفسکی) و ترجمه داستان «فونتامارا» اثر ایناتسیو سیلونه که در سال 1348 انتشار یافت، از آثار منتشرشده منوچهر آتشی هستند.منوچهر آتشی ظهر روز 29 آبان‌ماه سال 84 در پی بیماری در بیمارستانی در تهران از دنیا رفت و پیکرش برای خاک‌سپاری به زادگاهش منتقل شد.

منوچهر آتشی، شاعر و مترجم ، دوم مهرماه سال 1310 در دهرود دشتستان متولد شد . تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر به پایان رسانید و به خدمت دولت درآمد . مدتی آموزگار فرهنگ بود و سپس در سال 1339 به تهران آمد و در دانشسرای عالی ، به تحصیل پرداخت . او در مقطع کارشناسی رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی ، فارغ‌التحصیل شد و در دبیرستان‌های قزوین ، به امر دبیری پرداخت . آتشی از سال 1333 انتشار شعرهایش را شروع کرد و در فاصله‌ی چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر درآید . نخستین مجموعه‌ی شعر او با عنوان آهنگ دیگر در سال 1339 در تهران چاپ شد و پس از این مجموعه ، دو مجموعه دیگر با نام‌های آواز خاک (تهران ، 1347) و دیدار در فلق (تهران 1348) از او انتشار یافت . جز این مجموعه‌های شعر ، داستان فونتامارا اثر ایگناتسیو سیلونه را هم به زبان فارسی ترجمه کرد که در سال 1348 به‌وسیله سازمان کتاب‌های جیبی انتشار یافت . علاوه بر مجموعه‌های وصف گل سوری (1367) ، گندم و گیلاس (1368) ، زیباتر از شکل قدیم جهان (1376) ، چه تلخ است این سیب (1378) و حادثه در بامداد (1380) ، ترجمه‌ی آثاری چون دلاله (تورنتون وایلدر) و لنین (مایاکوفسکی) نیز در کارنامه‌ی ادبی آتشی به‌چشم می‌خورد . ضمن آن‌که درباره‌ی آثار او دو کتاب نوشته شده است ؛ اولی با عنوان منوچهر آتشی به قلم محمد مختاری و دیگری پلنگ دره‌ی دیزاشکن از فرخ تمیمی . منوچهر آتشی دو سال پیش برگزیده‌ی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و امسال نیز برگزیده‌ی پنجمین همایش چهره‌های ماندگار شده بود .




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۳٠ | ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

حذف استاد مشاور از پایان نامه های ارشد

معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی با ابلاغ بخشنامه ای به تمام مراکز و واحدهای این دانشگاه درباره حضور استاد مشاور در پایان نامه های دانشجویی مقاطع ارشد و دکتری تازه ترین تصمیمات را اعلام کرده است.

 

مهر: معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی با ابلاغ بخشنامه ای به مناطق، مراکز و واحدها آخرین تصمیمات را درباره استاد مشاور در پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکتری اعلام کرده است
بر اساس بند یک این بخشنامه، "حداقل مرتبه علمی استاد داوری داخلی و خارجی پایان نامه های دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری حرفه ای استادیاری است اما در رشته های هنر حداقل مرتبه علمی استاد داور با نظر شورای پژوهش و فناوری واحد دانشگاهی تعیین می شود."
بر اساس بند 2، " در موارد خاص با نظر شورای پژوهش و فناوری واحد می توان به جای دو استاد داور، از یک استاد داور (داخلی یا خارجی) و یک استاد مشاور برای پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکتری حرفه ای استفاده کرد.
این بند بخشنامه یادآوری کرده است:
"
منظور از استاد داوری خارجی، عضو هیأت علمی خارج از گروه آموزشی مرتبط با موضوع پایان نامه دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری حرفه ای است."

عبدالله افشار – معاون سابق پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی با صدور بخشنامه ای به مراکز و واحدهای این دانشگاه اعلام کرد: "با توجه به افزایش ظرفیت پذیرش قابل ملاحظه دانشجویان در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری حرفه ای همچنین ضرورت ارتقا کیفی پایان نامه ها و حل مشکلات به وجود آمده، موارد ذیل ابلاغ می گردد: " جهت پایان نامه های دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری حرفه ای وجود یک استاد راهنما و برای دانشجویان دکتری تخصصی وجود یک نفر استاد راهنما و یک استاد مشاور الزامی است، لذا برای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد وجود استاد مشاور الزامی نیست.
در مواردی که اجرای پایان نامه دانشجو نیاز به استفاده از امکانات سایر موسسات و مراکز تحقیقاتی خارج از واحد دانشگاهی را داشته باشد با پیشنهاد استاد راهنما و تایید شورای گروه تخصصی و شورای پژوهشی و فناوری واحد دانشگاهی انتخاب یک مشاور بلامانع است. همچنین جهت پایان نامه های دکتری حرفه ای رشته پزشکی وجود مشاور الزامی نیست."
پیگیریهای خبرنگار مهر حاکی از آن است که این بخشنامه از نیمسال تحصیلی جاری در واحدهای دانشگاه آزاد در حال اجرا شدن است.





تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢۸ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

دانلود تحلیل ساختارفارسی هفتم



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٩ | ٤:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

پایان نامه در رابطه به نقد کتب آموزش فارسی



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٩ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

نقدداستان مرخصی  فارسی هفتم



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٩ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

کنایه های فارسی

1- آب از آب تکان نخوردن : کنایه از آرامش : بدون نگرانی

2- آب از آسیاب افتادن :آرامشی برقرار شد- سرو صدا خاموش شد

3- آب از سر گذشتن:امید نداشتن-  به پایان آمدن امری

4- آب آمد و تیمم باطل شد :اصل کار آمد وفرع بی مورد است

5- آب توی دلش تکان نمی خورد :آرام وآهسته حرکت می کند

6- آب خوش از گلو پایین نرفتن: راحتی نداشتن

7- آب در کوزه ماتشنه لبان می گردیم : هدف ومقصود در نزدیکی ما قرار دارد اما به دنبال آن می گردیم.

8- آب را از سرچشمه باید بست :جلوی ضرر وزیان را از مبدا باید گرفت.

9- آب زیر پوستش رفته است:کمی چاق شده است-وضع مالیش بهتر شده است.

10- آبشان در یک جوی نمی رود :با هم توافق ندارند –بایکدیگر خوب نیستند.

11- آب غوره گرفتن: گریه کردن – گریستن

12- آب کش به کف گیر می گوید چقدر سوراخ داری: کسی که خود عیب بسیار دارد  وبه اندک عیب دیگری ایراد و خرده  می گیرد.

13- آبم است وگاوم است نوبت آسیابم است:  به مناسبت چندین کار دیک موقع داشتن

14- آب نخوردن چشم:امیدی نداشتن

15- آب تاب دادن :به موضوعی اهمیت زیادی دادن –اغراق کردن

16- آب در دست داری نخور بیا:در آمدن فوق العاده عجله شتاب اشتن

17- آبی از او گم نمی شود:امکان انجام دادن کار از او نیست-نباید به او امیدی داشت

18- آبی که به زندگی نداد حسین                         چون گشت شهید بر مزارش

توجهی  به کسی در زمان لزوم نکردن در غیر زمان به آن پرداختن_مانند (نوشداروی پس از مرگ سهراب)

19- آتش چون بر افروخت بسوزد تر وخشک :در اثر حادثه گناهکار و بی گناه از بین بروند

20- آتش زیر خاکستر:آرامش موقت-موذی



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱۸ | ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

 چند روایت از قصه نویسی جمالزاده 
هفدهم آبان‌ماه سال‌روز درگذشت محمدعلی جمالزاده است؛ نویسنده‌ای که «پدر داستان‌نویسی مدرن ایران» لقب گرفت.
محمدعلی جمالزاده سال 1274 در اصفهان به دنیا آمد. حدود 12 سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در بیروت چندین سال با ابراهیم پورداوود و مهدی ملک‌زاده، فرزند ملک‌المتکلمین، هم‌دوره بود. سپس به فرانسه رفت و دیپلم حقوق گرفت. بعد به ایران آمد؛ اما پس از زمانی کوتاه، به ژنو بازگشت و تا پایان عمر در آن‌جا ماند. این نویسنده 17 آبان‌ماه سال 1376 با بیش از یک قرن طول عمر، در یک خانه سالمندان در ژنو (سوییس) درگذشت.به گزارش ایسنا، «گنج شایان»، «تاریخ روابط روس با ایران»، «پندنامه سعدی یا گلستان نیکبختی»، «قصه قصه‌ها»، «بانگ نای»، «فرهنگ لغات عوامانه»، «طریقه نویسندگی و داستان‌سرایی»، «سرگذشت حاجی‌بابای اصفهانی»، «اندک آشنایی با حافظ»، «یکی بود، یکی نبود»، «سر و ته یه کرباس»، «دارالمجانین»، «زمین، ارباب، دهقان»، «صندوقچه اسرار»، «تلخ و شیرین»، «فارسی شکر است»، «راه‌آب‌نامه»، «قصه‌های کوتاه برای بچه‌های ریش‌دار»، «قصه ما به سر رسید»، «قلتشن دیوان» و «صحرای محشر» از جمله آثار محمدعلی جمالزاده هستند.
انعکاس آوای گم‌شده‌ مردم در آثار جمالزاده
حسن میرعابدینی درباره جمالزاده می‌نویسد: «محمدعلی جمالزاده (1376-1271) نخستین نویسنده ایرانی است که با قصد و نیت آگاهانه صناعت داستان‌نویسی اروپایی را به کار گرفت، و از سنت‌های کهن داستان‌سرایی در ایران نیز استفاده کرد و اولین داستان‌های کهن فارسی را پدید آورد؛ و آدم‌های کاریکاتورمانند دهخدا را تا حد تیپ‌های داستانی ارتقا داد. اولین مجموعه داستان او، «یکی بود یکی نبود» (1300) را سرآغاز ادبیات واقع‌گرای ایران دانسته‌اند. این مجموعه شامل شش داستان است که در سال‌های 1293 تا 1300 نوشته شده‌اند. جمالزاده در هر داستان با نثری شیرین به تصویر یک تیپ اجتماعی پرداخت و کهنه‌پرستی و رخوت اجتماعی را با طنزی سرشار از غم توصیف کرد. او می‌کوشد زبان داستان را به زبان محاوره نزدیک کند، اما اغلب گرفتار پرگویی می‌شود و نوشته‌هایش را به حد افراط از واژه‌های عامیانه انباشته می‌سازد. نثر جمالزاده هنوز کاملا داستانی نیست و تأثیر وعظ و خطابه بر آن آشکار است، یعنی نویسنده به جای توصیف درونی و بی‌طرفانه حوادث و آدم‌ها، به توضیح و تفسیرهای پندآموز می‌پردازد. «یکی بود یکی نبود» نشان می‌دهد که نثر داستانی هنوز آن انعطاف را نیافته است که بتواند دنیای درونی انسان‌ها را تجسم بخشد، و همچون نثر دوره مشروطه هنوز در حال و هوای گزارش‌نویسی است. نوشته‌های طالبوف، مراغه‌ای، دهخدا و جمالزاده که در فضای مشروطیت پدید آمده‌اند، سبکی گزارشی و خطابی دارند. آثار جمالزاده به این دلیل اهمیت دارد که نه تنها «حلقه نهایی در ادبیات مشروطه پیش از گسستگی فرهنگی است که با سلطنت رضاخان آغاز می‌شود»، بلکه «به مثابه نقطه عزیمتی در فرایند شکل‌گیری طرزی جدید در ادبیات شمرده می‌شود: داستان کوتاه». جمالزاده برخلاف نویسندگان دوره مشروطه نمی‌کوشد «ادبیات تخیلی را در زیر پوشش داستان‌های واقعی تحویل دهد... این آگاهی به جنبه هنری یا ادبیت محض اثر ادبی و ویژگی صرفا تخیلی آن بی‌تردید حاکی از بلوغ و پختگی یک دوره ادبی است.»...جمالزاده در نخستین داستان‌هایش موفق می‌شود آوای مردمی را که زمزمه آن‌ها در شیهه اسب‌ها و چکاچاک شمشیر سرداران رمان‌های تاریخی و آه و ناله‌های اخلاقی راویان رمان‌های اجتماعی اولیه گم شده بود، منعکس کند. او در دوره رضاشاه سکوت کرد و اثر دیگری منتشر نکرد، اما نویسندگان دیگری به نوشتن داستان‌های کوتاه پرداختند و با توسعه مضامین و تکامل فرم، آثاری خواندنی به وجود آوردند.»



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱۸ | ٩:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

جلوه‌های مکتب وقوع و واسوخت

در شعر وحشی بافقی

شیما فرجی فر               

   دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی

 دانشگاه آزاد اسلامی- واحد اراک                

     چکیده

      اصطلاح «واسوخت» به معنی اعراض و بیزاری عاشق از معشوق است و این مضمون بیش از همه در غزلیّات وحشی بافقی شاعر نامی قرن دهم دیده می‌شود. پژوهش پیشِ رو، علاوه بر بررسی انواع جلوه‌های وقوع و واسوخت در شعر وحشی، به معرفی این شاعر به عنوان سردمدار سرایش نوع خاصّی از واسوخت‌گویی می‌پردازد.

 از موضوعات دیگری که نگارنده سعی می‌نماید به آن‌ پاسخ دهد، تبیین الگویِ شکل‌گیریِ واسوخت، ماهیّت، انواع و اهدافِ واسوخت و  بررسی چگونگی ارتباط وقوع با واسوخت می‌باشد.

     واسوخت در اشعار پیش از وحشی دیده شده و حتّی دامنة این نوع اشعار به دورة معاصر نیز رسیده. امّا برخی اشعار واسوختی دورة معاصر (اشعار نفرت) از نظر محتوا تفاوت‌های چشم‌گیری با اشعار واسوختی وحشی نموده است. نیز باید گفت که مضامین واسوختی موجود در اشعار وحشی نه تنها منافاتی با دیدگاه عشق محور این شاعر ندارد، بلکه کاملاً منطبق با آن است.

 واژه‌های کلیدی: عشق، وقوع ، واسوخت، وحشی بافقی.


دارای امتیاز چاپ و ارائه شده در همایش ملی وحشی بافقی (مهرماه1392)

 این مقاله را به صورت ورد یا دی اف دریافت نمایید.

   



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱۳ | ٦:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

رویکرد فرهنگی ،سبک یادگیری و آموزش انشا

کتاب پرورش هنر استدلال (الگوهای تبیین اندیشه در فرهنگ آموزش ژاپن و آمریکا) اثر خانم دکتر ماساکو واتانابه ، پژوهشگر ژاپنی و استاد برجستة دانشگاه ناگویا،  با ترجمه محمدرضا سرکار آرانی (1)، علیرضا رضائی و زینب صدوقی ،انتشارات  منادی تربیت ،1391. نوشته زیر را دکتر محمدرضا سرکار آرانی برای همشهری‌آنلاین ارسال کرده‌اند:  

در صبح یک روز بهاری، خانم آمریکایی پس از رسیدن به فرودگاه شهر توکیو و عبور از مراحل گوناگون تشریفات ورودی، از رانندة ژاپنی تاکسی درخواست کرد که او را به هتل گینزای توکیو واقع در مرکز شهر برساند. رانندة تاکسی پس از عبور ازمسیری نسبتاً طولانی، مسافر تازه وارد را در مقابل در ورودی هتل گینزا دای ایچی شهر توکیو پیاده کرد.

دقایقی بعد، دقیقاً هنگامی که هر دو به این نکته پی بردند که در فهم یا تفهیم مشخصات مقصد به یکدیگر اشتباه کرده و راه پیموده شده در داخل شهر را به خطا رفته‌اند، در مقابل چشمان حیرت زدة خدمة هتل و رهگذران، اتفاق جالبی روی داد؛ خانم آمریکایی و رانندة ژاپنی بی‌درنگ و هم‌زمان از یکدیگر عذرخواهی کردند! خانم آمریکایی اصرار داشت که راننده او را ببخشد؛ چون بر این باور بود که نام هتل را به روشنی بیان نکرده است و اذعان می‌کرد که وظیفة او بوده که به روشنی صحبت کند و از تفهیم دقیق نام و نشانی مقصد به راننده پیش از حرکت مطمئن شود. درعین حال، رانندة ژاپنی چندین بار تا کمر خم شد تا مراتب عذرخواهی خود را از عدم توجه و درک دقیق آنچه خانم آمریکایی گفته بود، ابراز کند. به علاوه اذعان می‌کرد که وظیفة او بوده  است که به دقت به آنچه مسافر بیان کرده است گوش دهد و پیش از حرکت از درست بودن مشخصات مقصد اطمینان حاصل کند.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٢ | ٥:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()

غزل‌های مرگ آور مولانا!

غزل‌های مرگ آور مولانا!
در روز بزرگداشت مولانا غزل‌هایی زیبا از او را بخوانید. جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما/ صد جان بر افشانم بر او گویم هنییا مرحبا... بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما/ زیرا نمی دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما...


آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
سمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدا
یک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر هل اتی
ای نادره مهمان ما بردی قرار از جان ما
آخر کجا می خوانیم گفتا برون از جان و جا
از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران
بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا
تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی
دل بر غریبی می نهی این کی بود شرط وفا
آوارگی نوشت شده خانه فراموشت شده
آن گنده پیر کابلی صد سحر کردت از دغا
این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله
چون برنمی گردد سرت چون دل نمی جوشد تو را
بانگ شتربان و جرس می نشنود از پیش و پس
ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما
خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بی هوش ما
نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٢ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن