ستی،ستی نامه

  «ستی واژه ای سنسکریت به معنای پاکدامن است.زنان هندو را که پس از مرگ شوهر ودرآیین سوزانیدن پیکر او ،بنا برتعالیم هندویی برای آسایش روح شوهرشان درجهان دیگر،با او خودسوزی می کردند،ستی می نامیدند. این آیین رانیز که تا اواخر سدۀ هجدهم میلادی در شبه قاره هند برگزار می شد،ستی گفته اند.جزعقایدی که برخی زنان هندورابه این کار ترغیب می کرد،بیشتر ایشان برای گریز از شرایط دشوار اقتصادی واجتماعی که پس از مرگ شوهر برزنان تحمیل می شد،به این کار دست می زدند.زنان بیوه هندو باید همیشه سرشان را تراشیده نگه می داشتند وتنها پوشاکی از پارچه خشن و سفید به تن می کردند.آن ها مجاز نبودند خودرابه هیچ پارچۀ رنگین یا زیوری بیارایند و ازبوسیدن ودرآغوش گرفتن نوزادان و همسفره شدن بامردان خانواده و زنان شوهردار منع می شدند بیشتر آن هاجدا ازدیگران،درآلونکی درکنار رود گنگ وبا غذاهای نذری مردم روزگار می گذرانیدند.به هرروی آداب ستی شدن زنان هندو چنین بود که چون زنی تصمیم می گرفت ستی شود،نخست خویشانش باوعدۀ تأمین نیازها ورفتار در خوربااو،می کوشیدند وی رااز این کار باز دارند.امّا گر اوپای می فشرد، به حاکم یا قاضی شهریا ده که برگزاری این آیین به عهدۀ او بود، خبر می دادند ووی را بر فیل ها واسب های زرنگار،باشکوه و جلال، به در خانۀحاکم می بردند.حاکم نیز نخست زن رابه دختری می پذیرفت و می کوشید به وعدۀ پول اوراازاین کار بازداردوچون زن نمی پذیرفت،ازاودعای خیرمی خواست واوراسواره درپی پیکر شوهرش،تا کنار رودروان می کرد.هندوان،زنی راکه پس از پشت سر نهادن آن دو مرحله بر تصمیم خود می ماند، بسیار بزرگ می داشتند و جای او و شوهرش را بهشت می دانستند.مردم هم پس از آنکه اورا لباس نو پوشانده به انواع عطر خوش بومی کردند،وبا سرمه و وسمه و سرخاب  وزیورهای دیگر می آراستند.پیام هاوهدایایی برای درگذشتگانش به او می سپردند تاآن ها رادربهشت به ایشان برساند.ستی بااین هدایا برتودۀ هیزم می نشست ،سرشوهررابردامن می گذاشت یااورادرآغوش گرفته بااو می سوخت.گفتنی است برهمنان یاخویشان او، خیزران به دست اطراف آتش می ایستادند تا اگر ستی گرما راتاب نیاوردوخواست بگریزد،دوباره اورا داخل آتش برانند.گاه نیز به گمان آنکه روح ستی زودتر آزاد شده به سعادت برسد با خیزران بر سرش می کوفتند تا آتش با صدایی از سرش برخیزد».( انوشه،1357،1375/2)

درآثاربسیاری وازآن شمار در سفرنامه ابن بطوطه به این رسم اشاره شده است:«... پس ازچندگاهی من دریکی ازشهرهای هندوستان بودم که مجری نام داشت و بیشتر سکنۀ آن ازکفار بودند،اما امیر شهر یکی از مسلمانان سامری سند بود.درنزدیکی این شهر عده ای ازکفار نافرمان موضع گرفته بودند وروزی جاده راهم قطع کردند ،امیر مسلمان شهر به جنگ آنان شتافت و گروهی از رعایای مسلمانان وهندو بااو بودند. جنگی سخت درمیانه اتفاق افتاد که در نتیجۀآن هفت تن از رعایای هندو کشته شدند.سه تن از این کشتگان زن داشتند وزنان آنان متفقاًقرار گذاشتند که خودرا بسوزانند.اینکه زن بعد از مرگ شوهرخودرا بسوزاند درمذهب هندویان واجب نیست امااز مستحبات به شمار است وعملی است که مایۀ افتخار خانوادۀ زن می شود و دلیل وفاداری زن نسبت به شوهر می باشد.زنی که حاضر به سوزاندن خود نگرددجامۀخشنی برتن می کند و زندگانی خود رادرمیان خانواده با نومیدی و خواری می گذراندواوراهمسر بیوفائی می دانند.باری چون زنان مقتولین مزبور برسوزانیدن خود هم پیمان گشتند سه روزتمام با ساز و آواز شادی وخوردن و نوشیدن  به سربردند،چنانکه می خواهند دنیا را وداع گویند.دراین مدت زنان شهر ازهمه سوی به دیدار آنان می آمدند وروز چهارم بامدادان،آن سه زن خودرا زینت کرده و معطرساخته سواراسبی شدند،هریک ازآنان نارگیلی به دست راست داشت که با آن بازی می کرد و آیینه ای به دست چپ که درآن رخسار خودرا می نگریست،برهمنان گرداگرد آنان رافراگرفته بودند و نزدیکان و خویشاوندان آنان نیزحاضربودند،پیشاپیش گروه،طبل ها و بوق ها و شیپورها زده می شد و هرکس ازهندویان به یکی ازآنان می رسید سفارش می کرد که سلام مرا به پدرم یابرادرم یامادرم یا رفیقم فلانی برسان و زن می گفت چشم و می خندید!

 

منظرۀ هول انگیز زنده سوزانی

من نیزبارفقای خود سوارشده راه افتادم تا چگونگی این مراسم را از نزدیک ببینم.سه میل همراه آن گروه حرکت کردیم تا به جای تاریک پرآبی که درختان انبوه برسرتاسر آن سایه افکنده بود رسیدیم.دروسط درختان چهارقبه زده بودند ودر هریک ازقبه ها بتی سنگی قرار داشت.درمیان قبه ها آبدانی بود که زیرسایۀ متراکم انبوه درختان واقع شده چنانکه آفتاب ازلابلای شاخه ها عبور نمی توانست کرد.منظرۀ این جایگاه به یکی از بقعه های دوزخ شباهت داشت و چون بدانجا رسیدیم زن ها برکنار آبدان پیاده شدند ودرآب رفتند و هرچه لباس داشتند ازتن درآورده با زیور آلاتی  که همراه آنان بود تصدق دادند.سپس برای هرکدام از آن ها جامه ای نبریده ازپارچۀ پنبه ای زبروساده آوردند که پاره ای ازآن  رابرکمرخود بستند و پارۀ دیگر رابر سرودوش خود انداختند،درنزدیکی این آبدان درمیان گودالی آتش برافروخته بودندوروغن کنجد درآن می ریختند که بر شدت اشتعال آن می افزود.درآنجا درحدود پانزده تن مرد بودند که بسته های هیزم ازچوب های نازک دردست داشتند ودرحدود ده تن دیگرهم بودند که کنده های بزرگتر هیزم باخودداشتند وعده ای طبال و بوق زن هم بودند وهمه منتظر تا زن ها برسند.منظرۀ آتش به وسیلۀ پرده ای که مردان گوشه های آن رابه دست داشتند نهفته بود تا دیدارآن موجب وحشت نگردد.امایکی از زنان چون به کنار پرده رسیدآن را به خشونت از دست مردان درکشید و گفت:«مارامی ترسانی ازآتش؟من می دانم اوآتش است رهاکن مارا».وی درحین گفتن این سخنان خنده می زد وآنگاه دست ها را به علامت سلام واحترام به آتش برسرخود فراز آوردوخویشتن رادرآتش افکند که خروش طبل ها و بوق هاوشیپورهابرخاست ومردانی که بسته های هیزم راکه باخودداشتندروی نعش زن می انداختند تاحرکت نکند،فریادوغوغائی برخاست  وولوله ای درپیچید ومن ازمشاهدۀ این احوال نزدیک بود از اسب برزمین افتم که رفقا ملتفت شدند وفوراًآبی آورده برسروروی من ریختند وازآن جای مراجعت کردیم.(ابن بطوطه، 1376 ، 38-36)

ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن گاهوارۀمشرق زمین براین عقیده است که رسم ستی یا ساتی از بیرون از هند به این کشور وارد شده است:«رسم به آتش افکندن زنان شوی مرده برتل آتش شوهران (ساتی) نیز از بیرون به هند آمد.هرودوت آن رارسم سکاهای باستانی وتراکیاییها می داند؛اگر قولش را باور کنیم ،همسران مرد تراکیایی برای آن که افتخار کشته شدن بر گور شوهر نصیبشان شودبا یکدیگر نزاع می کردند.شاید این آیین از رسم اولیۀدیگری که درسراسرجهان رواج داشت گرفته شده باشد ،وآن اینکه یک یا چند تن از همسران یا صیغه های امیری یا مرد توانگری را،همراه با بردگان و سایرمال ومنالش،با او قربانی می کردند،تا درآن سو(جهان دیگر)ازاونگهداری کنند.اثروه- ودا آن را رسم کهن می داند،ولی درریگ- ودا اشاره شده است که در روزگار ودایی این رسم ملایمتر شده وبه آنجا رسیده بود که زن بیوه می بایست قبل از سوزاندن جسد شوهر لحظه ای بر پشتۀهیزمی که برای سوزاندن شوهر گرد آمده دراز بکشد.ازمهابهاراتا پیداست که این نهاد رابه شکل اولش باز گردانده اند،ودر این نیز هیچ ندامتی نمی بینند؛چندین نمونه از ساتی می آورد واین قانون رابنا می نهد که بیوۀپاکدامن نمی خواهد که بعدازمرگ شوهرش زنده بماند،بلکه با غرور پا به آتش می گذارد.قربانی با سوزاندن همسردرگودالی انجام می گرفت یا،چنان که در میان تلوگوهای جنوب مرسوم بود،اورا زنده زنده در گور می کردند.

استرابون گزارش می دهد که در زمان اسکندر رسم ساتی درهند رواج داشته است،ویک قبیلۀپنجابی ،به نام کتایی،ساتی رابه شکل قانون در آورده بود تا همسران رااز مسموم کردن شوهران باز دارد. در مانو ذکری ازاین رسم نمی شود.درآغاز برهمنان با آن مخالف بودند ،بعد آن راپذیرفتند؛وسرانجام هم برایش یک ضمانت اجرایی دینی تراشیدند،به این معنا که آن رابه پیوند ابدی زناشویی تعبیر کردند،زنی که یک بار با مردی وصلت کردتا ابد از آن اوست؛ودر زندگانی های بعدی هم به او خواهد پیوست.درراجستان تملک مطلق زن شکل جوهر به خود گرفت،وآن چنان بود که چون راجپوتی با شکست روبه رو می شد،پیش از آن که درنبرد به سوی مرگ رود ،همسرانش را قربانی می کرد.این رسم در دورۀسلسلۀتیموریان هند،به رغم تنفر مسلمانان ،رواج یافت ؛وحتی اکبر شاه قدرتمند هم نتوانست آن را بر اندازد.یک بار خود اکبر کوشید که نوعروس هندویی راکه می خواست خود رابر تودۀآتش نامزد مرده اش بسوزاند از این کار باز دارد؛اگر چه برهمنان هم مانند شاه از آن زن خواستند که این کار رانکند ،باز او برآن اصرار ورزید ؛چون شعله های آتش به اورسید،دانیال پسر اکبر،به گفتگوی بااو ادامه داد،اما او پاسخ دادکه«آزارم مکنید آزارم مکنید»بیوۀدیگری که درخواستهای مشابهی رارد می کرد ،انگشتش را روی شعلۀچراغ گرفت تا تمام انگشتش کاملا سوخت؛وهیچ نشانی ازدرد از خود آشکار نساخت؛و،به این طریق؛تحقیر خود رابه کسانی که او رابه ترک این رسم اندرزمی دادند نشان داد،گاهی در ویجیه نگر رسم ساتی شکل عمومی به خود می گرفت؛نه یکی یا چند تن از همسران ،بلکه تمام همسران بسیار امیری یا سرداری با او به کام مرگ می شتافتند .کونتی گزارش می دهد که رایه یا شاه سه هزار تن از دوازده هزار همسرش راسوگلی خود کرده بود«به این شرط که، به هنگام مرگ او،آنها هم داوطلبانه خود رابا او بسوزانند،واین را برای آنان سرفرازی بزرگی می دانستند».توضیح این نکته که چگونه بیوۀهندوی قرون وسطایی را،باتلقین واعتقاد وامید به وصل مجدد با شوهردرزندگانی دیگر ،به ساتی راضی می کردند،امری دشوار است.به تدریج که هند با اروپا تماسهای بیشتری پیدا کرد،رسم ساتی هم کم کم از رواج افتاد،امابیوۀهندوهمچنان از ناتوانیهای بسیار رنج می برد .چون ازدواج،زن را به طور جاوید با شوهرش پیوند می داد،از این رو ازدواج مجدد از پس از مرگ شوهر ،گناه کبیره به شمارمی آمد،ودروجودهای بعدی شوهرآشفتگی  پدید می آورد.ازاین رو،قوانین برهمن ها از زن بیوه می خواست که شوهر نکند؛سرش را بتراشد ؛و(اگرترجیح نداد)زندگی را در نگهداری بچه ها ودرکارهای خیر فردی بگذراند.اورا تنگدست نمی گذاشتند؛بلکه،برعکس،برای نگاهداری خودازنظر تصرف دراموال شوهرش حق تقدم داشت.ازاین قوانین فقط زنان هندوی متدین و متعصب طبقات متوسط و بالا – یعنی در حدود سی درصد جمعیت- پیروی می کردند؛مسلمانان،سیخها،وطبقات پایین این قوانین را نادیده  می انگاشتند. معتقدات هندو این بکارت و بی شوهری زن را به تجرد راهبه ها در جهان مسیحی تشبیه می کردند ؛ درهر دو مورد، تعدادی اززنان دست ازازدواج می کشیدند،وبرای خدمات خیریه آماده می شدند.(ویل دورانت،565،1381)

مخلص لاهوری (1111-1164ق)نیز در سفرنامه اش که به تصحیح و تحشیۀ سیداظهر علی به چاپ رسیده است (رامپور1964م)ازآیین ستی زنی یاد کرده است که هنگامی که اورا در 1158 ق، با محمدشاه (1131-1161ق) در سفرش به گرمکتشیر همراه بود،خود غرق شدن شوهر اورا به چشم دیده بود.بسیاری از نویسندگان آثار تاریخی دیگر هم روایات هایی ازاین مراسم نقل کرده وازآن به زشتی یاد کرده اند.

اما شاعران فارسی گوی ستی شدن را نشانه عشق به شوهر دانسته وبه سبب آن ،وفاداری زنان هندو را در اشعارش ستوده اند.امیرخسرودهلوی(651-725ق) یکی از این شاعران بود.«برخی از پیروان سبک هندی می کوشیدند درون مایه اشعارش راز زندگی روزمره برگیرند و امیرخسرو هم که بیشتر اشعارش رابه این سبک سروده، در تشبیه های شاعرانه اش ازبرخی آداب هندوان،مانند ستی یادکرده است:

خسروادر عشق بازی کم زهندوان مباش

 

کز برای مرده  سوزد جان خویـش را

صائب تبریزی  شاعر ایرانی که هفت سال در شبه قاره هند زیسته نیز غزل و ابیاتی دارد که در آنها به این درون مایه پرداخته است:

اشک گرمم جگـروادی  محشر سـوزد

آستین دست ندارد  به چراغ گـل داغ

آتش  عشـق ز خاکستر هندست بلنـد

 

داغ  تبخاله  به  کنج  لب  کـوثر سـوزد

این چراغیست که تا دامن محشرسـوزد

زین درین شعله ستان برسرشوهرسـوزد

بیتی که در بهارعجم ازصائب تبریزی نقل شده است نیزازاین دست اشعار است:

همچو هندو زن کسی در عاشـقی مردانه نیست

 

سوختن برشمع مرده کارهر پروانه نیست

اظهرعلی درحاشیه ای که برسفرنامۀ مخلص نوشتةهمین بیت راازصائب ،این گونه نقل کرده است:

«چون زن هندو کسی درعاشقی دیوانه نیست

 

سوختن برشمع مرده کار هر پروانه نیست»

گفتنی است این اشعار درهیچ یک از اشعار صائب درتهران به چاپ رسیده است نقل نشده است».                                                        ( انوشه،1358،1375)

   جزاین گروه که به این رسم اشاره هایی کوتاه کرده اند چندتن از شاعران نیز آثاری مستقل دربارۀ رویداد واقعی این رسم سروده اند و آن هاراستی نامه نامیده اند.این منظومه ها ،داستان هایی هستند که در روزگار تیموریان،به تقلیدازدولرانی وخضرخان،اثر امیرخسرو،به نظم درآمده اند وبیشتررویدادهای تاریخی دربارۀ رویدادهایی از روزگار خود شاعر هستند. یکی ازموضوعاتی که دربارۀ آن چند منظومه مستقل فراهم شد ماجرای خود سوزی زنان هندی درسوگ شوهرانشان یا بالعکس است.بسیاری از شاعران این موضوع راستوده و نسبت به وفاداری زن هندو به همسرش ابیاتی گفته اند .درمنظومه های غنایی هندی معمولاً شاهد هستیم که پس از مرگ ناگهانی برای یکی از دوطرف عاشق یا معشوق  پیش آید نفردوم «ستی»می کند.ازمیان شاعرانی که ستی سرنوشت یکی از عاشق یامعشوق منظومه های آنهاست می توان ازحسن دهلوی در«عشق نامه»،اهلی شیرازی در«سحر حلال»وبزمی در«پدومات» نام برد.«برخی ازمنظومه ها گزارش  یک حادثه واقعی است وبرخی ساخته و پرداخته ذهن شاعر است.درمجموعه منظومه های فارسی سه منظومه می شناسیم که به طورمستقل به گزارش«ستی»پرداخته اند بدین ترتیب:

1- نوعی خبوشانی(1019)منظومه«سوزوگداز»خودرادربیان یک ماجرای واقعی خودسوزی درزمان اکبرپادشاه سرود.مثنوی نوعی درشرح ستی کردن نوعروسی زیباست که همسرش رادر روزعروسی،پس از ده سال انتظار برای چنان روزی، ازدست داد. خلاصه داستان ازاین قرار است که درزمان اکبرشاه درلاهور دوعاشق و معشوق هندو زندگی می کردندکه پس از دوسال وپس ازموانع دیگر به وصال هم وعده داده می شوند ودرشب عروسی درگذرازبازارمسقف براثرخرابی سقف داماددرمی گذرد.عروس پس از شنیدن این خبر خودرابرای ستی آماده می کند خبربه شاهنشاه اکبرمی رسد لیکن تلاش اوبرای مانع شدن به جایی نمی رسد وزن حتی مقام رانی (ملکه)راهم نمی پذیرد.ناچاراکبرشاه ستی باشکوهی برایش اجرا می کند.وقتی معشوق به جسدعاشق خود می رسدابتدااورابوسیده سپس درآغوش می گیردوهردودرمیان آتش می گذراندوخاکستر می شوند.

2- وارسته ازشاعران قرن دوازدهم منظومه ای به نام ستی نامه دارد.

3- مجرم کشمیری (1273)یک حادثه واقعی خودسوزی راگزارش داد.ونام اورا ستی نامه گذاشت.گزارش  مجرم مشتمل بر263بیت به بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف است».(خزانه دارلو،97،1375)

هندویانی که خودرا درآتش می سوزانند

... پس ازچندگاهی من دریکی ازشهرهای هندوستان بودم که مجری نام داشت و بیشتر سکنۀ آن ازکفار بودند،اما امیر شهر یکی از مسلمانان سامری سند بود.درنزدیکی این شهر عده ای ازکفار نافرمان موضع گرفته بودند وروزی جاده راهم قطع کردند ،امیر مسلمان شهر به جنگ آنان شتافت و گروهی از رعایای مسلمانان وهندو بااو بودند. جنگی سخت ورمیانه اتفاق افتاد که در نتیجۀآن هفت تن از رعایای هندو کشته شدند.سه تن از این کشتگان زن داشتند وزنان آنان متفقاًقرار گذاشتند که خودرا بسوزانند.اینکه زن بعد از مرگ شوهر خودرا بسوزان درمذهب هندویان واجب نیست امااز مستحبات به شمار است و عملی است که مایۀ افتخار خانوادۀ زن می شود و دلیل وفاداری زن نسبت به شوهر می باشد.زنی که حاضر به سوزاندن خود نگردد جامۀخشنی برتن می کند و زندگانی خود رادرمیان خانواده با نومیدی و خواری می گذراندواوراهمسر بیوفائی می دانند.باری چون زنان مقتولین مزبور برسوزانیدن خود هم پیمان گشتند سه روز تمام با ساز و آواز شادی و خوردن و نوشیدن  به سربردند،چنانکه می خواهند دنیا را وداع گویند.دراین مدت زنان شهر ازهمه سوی به دیدار آنان می آمدند وروز چهارم بامدادان،آن سه زن خودرا زینت کرده و معطرساخته سواراسبی شدند،هریک ازآنان نارگیلی به دست راست داشت که با آن بازی می کرد و آیینه ای به دست چپ که درآن رخسار خودرا می نگریست،برهمنان گرداگرد آنان رافراگرفته بودند و نزدیکان و خویشاوندان آنان نیزحاضربودند، پیشاپیش گروه،طبل ها و بوق ها و شیپورها زده می شد و هرکس ازهندویان به یکی ازآنان می رسید سفارش می کرد که سلام مرا به پدرم یابرادرم یامادرم یا رفیقم فلانی ئبرسان و زن می گفت چشم و می خندید!

منظرۀ هول انگیز زنده سوزانی

من نیزبارفقای خود سوارشده ره افتادم تا چگونگی این مراسم راز نزدیک ببینم.سه میل همراه آن گروه حرکت کردیم تا به جای تاریک پرآبی که درختان انبوه برستاسر آن سایه افکنده بود رسیدیم.دروسط درختان چهارقبه زده بودند ودر هریک ازقبه ها بتی سنگی قرار داشت.درمیان قبه ها آبدانی بود که زیرسایۀ متراکم انبوه درختان واقع شده چنانکه آفتاب ازلابلای شاخه ها عبور نمی توانست کرد.منظرۀ این جایگاه به یکی از بقعه های دوزخ شباهت داشت و چون بدانجا رسیدیم زن ها برکنار آبدان پیاده شدند ودرآب رفتند و هرچه لباس داشتند ازتن درآوزده با زیور آلاتی  که همراه آنان بود تصدق دادند.سپس برای هرکدام از آن ها جامه ای نبریده ازپارچۀ پنبه ای زبروساده آوردند که پاره ای ازآن  رابرکمرخود بستند و پارۀ دیگر رابر سرودوش خود انداختند،درنزدیکی این آبدان درمیان گودالی آتش برافروخته بودندوروغن کنجد درآن می ریختند که بر شدت اشتعال آن می افزود.درآنجا درحدود پانزده تن مرد بودند که بسته های هیزم ازچوب های نازک دردست داشتند ودرحدود ده تن دیگرهم بودند که کنده های بزرگتر هیزم باخودداشتند وعده ای طبال و بوق زن هم بودند وهمه منتظر تا زن ها برسند.منظرۀ آتش به وسیلۀ پرده ای که مردان گوشه های آن رابه دست داشتند نهفته بود تا دیدارآن موجب وحشت نگردد.امایکی از زنان چون به کنار پرده رسیدآن را به خشونت از دست مردان درکشید و گفت:«مارامی ترسانی ازآتش؟من می دانم اوآتش است رهاکن مارا».وی درحین گفتن این سخنان خنده می زد وآنگاه دست ها را به علامت سلام و احترام به آتش برسرخود فراز آوردوخویشتن رادرآتش افکند که خروش طبل ها و بوق هاوشیپورها برخاست ومردانی که بسته های هیزم راکه باخودداشتند روی نعش زن می انداختند تا حرکت نکند،فریاد و غوغائی برخاست  وولوله ای درپیچید ومن ازمشاهدۀ این احوال نزدیک بود از اسب برزمین افتم که رفقا ملتفت شدند وفوراًآبی آورده برسروروی من ریختند وازآن جای مراجعت کردیم.

 منابع:

1-      خزانه دار لو،محمد علی،1375، منظومه های ادب فارسی،سازمان وزارت فرهنگ و ارشاد تهران

2-  ابن بطوطه،1376،سفرنامه ابن بطوطه،ترجمه محمدعلی موحد،چاپ سپهرنقش،چاپ ششم ، 2جلد،تهران

3-      انوشه،حسن، 1381،چاپ دوم، فرهنگ نامه ادب فارسی، انتشارات سخن تهران



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن