سوگند و رد پای آن در ادبیات فارسی(۱)

(بخش نخست)

جز راست مگوی گاه و بیگاه / تا حاجت نیایدت به سوگند (ناصر خسرو) (۲)

در روزگاران قدیم و دوران های کهن راه های گوناگونی برای رفع و حل اختلاف ها و ادعاهای مردمان مرسوم و متداول بوده است که یکی از آن ها نبرد تن‌به‌تن یا Duell و دیگری (Ordal  (۳ است که ما آن ‌را به پهلوی ور (var  (۴ می‌خوانده‌ایم و هنوز هم در برخی از سرزمین های افریقا رایج و معمول است. وَر نزد ایرانیان و اُردال نزد اروپاییان عبارت بوده‌است از آزمایش های گوناگونی که همپتکاران (۵) یا پیشمار و پسمار طی آن می‌بایستی راست گویی خود را به اثبات برسانند و خویشتن را از تهمت بزه کاری بزدایند و چون در زمان های پیشین کشف چنین حقایقی را دشوار می‌دیده‌اند،  به ناچار طی محاکمه ها و تشریفاتی بس پیچیده و مبهم دو طرف دعوا را می‌آزموده‌اند تا هر‌کدام که از بوته ی آزمایش رستگار به درآید، ذیحق باشد و راست گو شناخته شود.

این گونه سنن و رسوم در همه جا و در میان همه ی قوم های متمدن و غیرمتمدن آن روزگاران رایج بوده‌است. از کهن‌ترین آثار یعنی از اوستا کتاب دینی زرتشتیان و ودا (۶) آیین‌نامه ی مذهبی برهمنان آگاهی های بسیاری در این باره می‌توان بیرون آورد. در ایران باستان ور را اقسام و انواعی گوناگون بوده‌است. در اوستایی که امروز (۷) در دست داریم ، چندین‌بار از ورهای گوناگون یاد شده‌است ، مثلن در بند ۳ باب چهارم بخش هفتم دینکرد از سی‌وسه آیین و در بند ۳۳ باب بیستم فصل هشتم همین کتاب از آیینی به نام پایورو خوران pâuru khôrân و در بندهای ۳ و ۴ رشن یشت از پنج نوع ور: ورآتش ، ور برسیم (۸)، ور روغن ، ور شیر گیاهان (سمی) و ور سرشار ، نام برده می‌شود. از چه گونگی این ورها و شیوه ی اجرای آنان آگاهی دقیقی در دست نیست، ولی می‌توان به طور کلی ورآتش  و  ور روغن را جزء ورهای گرم (۹)  و ور برسم را در زمره ی ورهای سرد به شمار آورد...

 


آتور فرنبغ صاحب کتاب شهیر دینکرد در باب ۴۱ بخش هشتم کتاب خود معتقد است که یکی از فصل‌های سکاتوم نسک (۱۰) Sakâtum Nask ورستان نام داشته که در آن به تفصیل از ساختن ور سخن رفته‌است. بند ۶۴ از باب ۳۷ بخش هشتم دینکرد نیز بیانگر وجود دو نوع ور دیگر یعنی ور سخت و ور آسان در روزگاران دیرین ما است. 

در قدیم ترین سند کتبی سامیان یعنی تورات چندین‌بار به این‌گونه مطالب برخورد می‌کنیم. مثلن در پنجمین باب کتاب سفر اعداد (۱۱) مطالبی آمده که خلاصه ی آن چنین است: « یهود خداوندگار اسراییل به پیامبرش موسا می‌گوید که به امتت بگو: هرگاه زنی از شما به خیانت و بی‌وفایی به شوهرش متهم شد، باید او را کاهنی آب تلخ آلوده‌ای بنوشاند ، چنان چه آن آب در وی اثر بخشد و شکمش بالا آمد و پاهایش سستی گرفت، آن زن بزهکارست و در غیر این‌صورت بی‌آلایش».

ریشه ی واژه ی سوگند:

در نوشته های پهلوی بارها از واژه ی سوگند به عنوان لفظ مترادف با  ور استفاده می‌شود. در شاهنامه فردوسی (۱۲) و منظومه ی ویس و رامین (۱۳) نیز این واژه به معنی ور به کار برده شده‌است. سوگند در حقیقت خود یادآور یکی از ورهایی است که در ایران باستان متداول بوده‌است زیرا سوگند به مثابه ی شناساگر گناه آبی بوده و آمیخته به گوگرد Gokarto – mand که در داستان های سری  (دادگاه ها) به همپتکاران می‌نوشانیده‌اند تا صحت و سقم بزه آنان آشکار شود. در بند ۵۴ از باب چهارم وندیداد Vendidad برای نخستین‌بار به واژه ی سوکنت ونت Saokentavant  (۱۴) بر می‌خوریم. این لغت خود مرکب از دو جزء است: نخست از بنیاد سوکنت Saokenta که به معنی گوگرد است (۱۵) و دوم از ونت vant که از پساوندهایی است (۱۶) که بسیار در  اوستا و فارسی باستان به کار رفته است و به معنی دارنده و یا مند (۱۷) است. لذا واژه ی سوکنت ونت برابر گوگرد مند و یا دارای گوگرد است ، چنان که مفسر پهلوی اوستا در زمان ساسانیان هم همین واژه را به پهلوی آن روزگاران به گوگردتومند gokarto – mand معنی کرده‌است. پس ریشه ی واژه ی سوگند پارسی همان سوکنت ونت اوستایی است و  چنان که پس از این ذکر خواهد شد، رفته‌رفته به مرور زمان مفهوم اصلی خود را از دست داده و امروزه به‌جای واژه ی قسم عربی به کار برده می‌شود.

سوگندنامه و تشریفات سوگند:

در کتاب روایات (۱۸) از دو گونه سوگندنامه یاد می‌شود: سوگندنامه خُرد و سوگندنامه بزرگ. تشریفاتی که می‌بایست طی آن حقانیت سوگنددهنده و سوگندخورنده اثبات و روشن شود چنین بوده‌است: میانجیگر وظیفه‌مند بود که دو طرف دعوا را پند‌ و اندرز بسیار دهد و آنان را از عواقب وخیم سوگند که در حقیقت همان ور بوده آگاه کند و آن گاه به سوگند‌خورنده یک شب وقت داده می‌شده که درست و عمیق به خود فکر کند و به ارج و اهمیت کار خویش یعنی سوگند خوردن و نتایج احیانن وحشت انگیز آن به خوبی پی برده و بیاندیشد. در روز بعد باز به وی اندرز داده می‌شد و به او متن سوگندنامه داده می شد. تا آن‌را با فراغت و فرصت و حوصله تمام بخواند و باز هم بیش تر و به تر در عمل خود سخت تأمل کند و چنان چه هیچ‌یک از این ها سودی نبخشید، آن گاه سوگند در آتشکده بدین‌سان برپا شود که سوگند‌خورنده نخست غسل کند و سپس جامه ی پاک و تمیز به تن بپوشاند و پَنام (۱۹) اندازد و در معبد آتش در پیشگاه آذرمقدس که در آتشدان به وسیله ی سوختن چوب های صندل برپا شده، شیر و کندر خورد و ایستاده خورشید نیایش (۲۰) خواند و پس از آن که سردارور (۲۱) سرود یثااهو (۲۲) را خواند، سوگند‌خورنده آهورامزدای شکوهنده و فرهمند و مهین فرشتگان (۲۳) و ایزدان را یاد کند و به روان پاک زرتشت اسپنتمان و آذرباد مهراسپندان و به فروهر همه پاکان ، پس از آن که جام آبی (۲۴) را که با اندک مایه ی گوگرد و قدری  زرآب (۲۵) مخلوط است سرکشید، چنین سوگند خورد:

«من فلان فرزند فلان هیچ‌چیز نه از زر و سیم و نه از جامه و زره و نه از هر چیز که اهورامزدا بیافریده از تو فلان فرزند فلان برنداشته، مخفی نکرده و به کسی نداده و نسپرده‌ام و هیچ از آن آگاه نیستم. اگر به دروغ سوگند خورده باشم، از تن و روان خویش، از روان پدر و مادرم، نیاکان، زن و فرزندم، از روان زرتشت اسپنتمان، از اوستا و زند، از فر دین مزدیسنا، از فر آذرخره (آذرفروبا)، از فر آذربرزین، از فر آذر کشسب (۲۶) . از همه فروغ های ایزدان بیزار باشم و آن ها هم از من تنفر داشته باشند، اگر این سوگند را به دروغ خورده باشم. هر کرفه (ثواب) که من کرده‌ام به تو رسد و در سر پل چینوت (۲۷) (صراط) یادفراه (عقوبت) هر آن خطایی را که از اژدهای (ضحاک) در طول عمرش و از افراسیاب تورانی در عرض زندگیش سرزده من برم و برای گناهی که تو مرتکب شده‌ای، من جزا بینم. ایزدمهر، « ایزد سروش و ایزد رشن (۲۸) ، مینویان و آنوشه‌ها و روانم گواهند که سخنم به راست و دل و زبانم یکسانست و هیچ‌گونه نیرنگ و فریبی در کار نیست».

تغییر مفهوم سوگند در مسیر زمان:

از آن جایی که تغییر مفهوم هر سنتی تابع مرور و گذشت زمان است، سوگند هم که خود یکی از دیرینه‌ترین مراسم و آیین‌های این جهان است ، نیز تابع این جبر زمانی است و از این‌رو سرگذشتی پر فراز و نشیب دارد. تنها چیزی که در این تاریخچه از یک سو بسیار جالب و برجسته و از سوی دیگر عجیب و غریب به‌نظر می‌رسد ، این است که سوگند در همه ی دوران ها، با وجود مناقشه و منازعه های وحشیانه، نبردهای خونین، جنگ های وحشیانه و دشمنی های بهیمی بشر، نزد همه ی ملت ها و نژادها، آن چنان ارج و مقامی داشته است که هیچ عهد و پیمانی برایشان همانند میثاق‌هایی که با سوگند همراهند، محترم و معتبر نبوده است. در آن روزگارانی که هنوز رشد عقلی بشر مراحل ساده‌لوحانه و جانبی خویش را می‌گذراند و ایمان بشری بسیار سطحی و قشری می‌بود، چنان که در مسایل مذهبی هنوز به احساسات استناد می‌شد و خرد و منطق آن چنان که زیبنده است تأکید نمی شد، هنگامی که فردی سوگندی یاد می‌کرد ، بیش تر هدف و مرادش آن بود که شخصی یا چیزی را بر آن چه که می‌گفته شاهد و گواه بگیرد و بدیهی است که در گزینش این اشخاص یا چیزها درجه ی خویشاوندی، مهر و شیفتگی و علاقه مندی و میزان اهمیت معنوی و اعتبار مادی آنان سهمی بزرگ و بنیادی داشته است انگیزه ی اصلی گزینش و اتخاذ چنین گواهانی فقط علاقه ی سوگند‌خورنده به ایشان است و ترس و هراس را به جست و جو و یافت این  شواهد راهی نیست، زیرا سوگندهای روزگاران باستان به چیزها و کیفیاتی است که در ساده‌دل‌ترین مردم هم تولید دهشت و حرمان نمی‌کرده‌است ، مثلن سوگند‌خوردن به آب روان، گل زیبا و لطیف و گیاهان و درخت های خوش‌تراش کم تر کسی را به عواقب وخیم سوگند دروغینش تهدید می‌کند. در آثار کهن کم تر دیده می‌شود که کسی به صاعقه، تندر و برق، سیل و طوفان، حیوان های درنده و دیگر پدیده‌های هراس‌انگیز و وحشت‌آور جهان طبیعت سوگند یاد کرده باشد.

رفته‌رفته باورهای مردم از سطح در گذشت و در مذهب و ایمان، منطق و خرد بیش تر مورد توجه قرار گرفت. قریحه و ذوق بشر نیز از آن سادگی نخستین به درآمد و مشکل‌پسندتر شد و سلیقه ی وی در تمیز و زیبایی و آزمون ها بسیار عالمانه‌تر شد، به‌گونه ای که در ادای سوگند حسن انتخابی پدید آورده و آن‌را مایه ی ضمانت و تحکیم پیمان های خویش قرار داد، تا آن که هر کس عهدی می‌بندد و از ترس و وحشت عواقب وخیمی که بر شکستن میثاقش مترتب است هراسناک شود و برخلاف راستی و درستی گامی برندارد. تتمیست‌ها Totemist به توتم Totem، فتیشیست‌ها Fetischist به فتیتش Fetisch خود ، شمن‌ها Schamane به اولگان‌بای Ulgan Bai و معتقدان به ارواح Animist به مانا Mana و بوداییان، برهمنان و زرتشتیان نیز به خدایان و مقدسات خویش سوگند می‌خورده‌اند. با گذشت زمان از سادگی و صراحت سوگندها هم کاسته می‌شود و تهدیدآمیز و ترسناک‌تر می شوند.

هم زمان با پیشرفت صنعتی و فنی‌شدن بشر سوگند نیز به‌تدریج مفهوم اصلی خویش را که استحکام عقیده است از دست می‌دهد و در پیش آدمیان وسیله ی هنرنمایی، ظرافت، نازک خیالی، لطف ذوق و حسن بیان می‌شود و لذا بشر با صرف همه ی هنر و دانش خویش به آفرینش سوگندهایی تازه با مضمون های بدیع و بکر می‌کوشد  تا با شنیدن آنان ایجاد شادی کند. نفرین‌ها نیز دارای یک چنین سرنوشتی شده‌اند ، همچنان که در روزگاران کهن، سخنی جز نابودی و سوختن در خشم خدایان در میان نبود. ولی امروزه در دفتر خاطرات حتا مردم عامی هم چه بسا نفرین‌های غریب و وحشتناک می‌توان یافت. اینک بیش تر اوقات درجه ی تأثیر سوگند قسم‌خورنده در شنونده ی آن تنها ملاک صحت و سقم و اعتبار گفتار اوست.  چنان چه ، حافظ می‌گوید:

دلنشین شد سخنم، چون تو قبولش کردی / آری آری سخن عشق نشانی دارد

ردپای سوگند در ادبیات پارسی:

تاریخ کهن و پر از فراز و نشیب ادبیات غنی و پرمایه ی زبان شیرین و پر از ناز و غنج پارسی که یکی از جهات نیرومند فرهنگ سرشار و دیرینه ی میهن ماست، در واقع گنجینه ‌ای سرشار از پندارهای دل‌انگیز شاعرانه، اندیشه های انسان دوستانه، منیع و رفیع، گفتارهای فصیح و بلیغ، نکته ها و حکایت های خردمندانه، سخنان پربها، داستان ها و سرگذشت های عبرت‌انگیز و بحرها و قافیه های زیبا و بدیع است. این گنج شایگان عرصه ی فروغناک عرضه ی تعبیرها و تعمیم های دقیق و رقیق، آهنگ ها و نغمه های پر‌طنین و دلاویز، رمزها و کنایه های عبرت‌انگیز، تخیلات وحشی و لطیف، اشکال مأنوس و مهجور، موزون و ناهنجار، طنزهای گزنده و سوزان، دردهای جگرسوز و جانکاه، ضجه‌ها و غریوهای دهشتبار، جان‌های فکار و دژم، مضمون ای پر مغز و نغز و طنین‌های آشنا و بیگانه از زمزمه‌های پرسوز گرفته تا غرش های هراسناک جسورانه، خشمناکانه و پرخاشگرانه است. با این وجود از بسیاری جهات، هنوز زمین بکر و دست‌نخورده‌ای است که به انتظار شیارهای عمیق کاوشگرانه ی پژوهندگانی صالح و متبحر است  که با پژوهش های ژرف، نقد و سنجش‌های ماهرانه، تشریح ها و تفسیرهای صادقانه، احتیاج ها و غوررسی های عالمانه و کتد و کاوها ها و تدقیق های هوشمندانه  از اعماق این اوقیانوس بی‌کران مرواریدهای های رخشنده و درشت‌دانه گوهرهای شاهوار حکمت‌ها و معرفت ها، سنت های جلیل و چهره‌های تابناک و منیع، جستنی های ارزنده و بافت های جانفروزی را بیرون کشیده و در مقطع تشریح شرایط محیط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و معنوی زمان ایشان اما در سطح نیازمندی های جامعه امروزی در دسترس همگان قرار دهند.

سوگند در ادبیات پیش از اسلام

در کتاب حماسه ملی که به زبان پهلوی است و یادگار زریران (۲۹) نامیده می‌شود ، از سوگند‌خوردن گشتاسب (۳۰)  یاد شده‌است. علت سوگندخوردن گشتاسب امان دادن وی به وزیر دانا و اخترشناس جاماسب بیتاش است. شاه که می‌خواسته در روز بعد با پادشاه هونها (۳۱)  ارجاسب نبرد کند از وزیر خود چه گونگی و سرانجام این جنگ را می پرسد و چون جاماسب بر کشته‌شدن زریر برادر و اسیر شدن دختران شاه در این کارزار آگاه است و از پاسخ دادن به پرسش شاه بیم جان خویش دارد، از گشتاسب می‌خواهد که با سوگند خوردن خود وی را امان دهد و شاه نیز به نام خدا، به دین خویش و به جان عزیزترین بستگان خود یعنی زریر و اسفندیار (۳۲) قسم می‌خورد ، چنان چه دقیقی در همین باره چنین می‌گوید:

جهاندار گفتا، به نام خدای / بدین نام دین‌آور پاکرای

به جان زریر آن نبرده‌سوار / به جان گرانمایه اسفندیار

که نی هرگزت روی دشمن کنم / نه فرمان دهم بد و نه من کنم

تو هرچ اندرین کار دانی بگوی / که تو چاره‌دانی و من چاره‌جوی

در شاهنامه فردوسی که در واقع ذخیره‌ای سرشار از مآثر دلیری، تهور و دلاوری پیشینیان ما و صحنه ی تظاهر رادمردان و چهره‌های منیع و انسانی نیاکان ما و جُنگ زرینی از داستان های مفاخر و اندیشه مندان سترک و بزرگوار و افکار والا، فخیم و خردمندانه ی جهان‌پهلوانان ایرانی است، به سوگندهایی برمی‌خوریم که زیبنده و درخور مناعت همت این مردان پردل، جسور و تواناست. این سوگندها به مقدسات دین زرتشتی و سخنانی که نزد مردان کارزا عزیز و محترم است ، از قبیل گرز و شمشیر، کمند و دشت پیکار و جان‌شاه و آفتاب تابنده و. . . است. کاووس شاه برای انتقام خون سیاوش (سیاوخش) پسرش از کیخسرو (۳۳) نوه‌اش پیمان  می‌گیرد و آیین سوگند را چنین یاد می‌کند:

بگویم که بنیاد سوگند چیست / خرد را و جان ترا بند چیست

بگویی به دادار خورشید و ماه / به تیغ و به مهر و به تخت و کلاه

به پیروز نیک اختر ایزدی / که هرگز نه پیچی به سوی بدی

رستم (۳۴) سر آمد دلاوران ایران باستان آن چنان که زیبنده ی شأن و مقام جهان پهلوان است سوگند می‌خورد:

به جان و سر شاه سوگند خورد /  به خورشید و شمشیر و دشت نبرد

اسفندیار شاه زاده ی ایرانی نیز در رعایت عظمت و هیمنه و توجه به جلال و شکوه سوگند، به رستم پهلو می‌زند و مردانگی و شجاعت خویش را به این وسیله بروز می‌دهد.

به خورشید و روشن روان زریر /  به جان پدر، آن گران مایه شیر

که من زین پشیمان کنم شاه را / بر افروزم این اختر و ماه را

چون ادای سوگندهای مذهبی از غرور و صولت سلحشوران می‌کاسته و بر شجاعت و دلاوری آنان لطمه می‌زده ، زیرا این‌گونه سوگندها به منزله ی ذلت و فرومایگی و ناتوانی و ضعف روحی شخص سوگند خورنده است. هر گاه قهرمانی از شاهنامه که می‌خواهد ایمان خویش را بر راستی گفتارش گواه بگیرد ، از کلیات در نمی‌گذرد و عاجزانه کسی را به شفاعت نمی‌طلبد:

به دادار و زرتشت و دین بهی / به نوش آذر و آذر و فرهی

به خورشید و ماه و اوستا و زند / که دل را به گردان ز راه گزند

سوگند در ادبیات پس از اسلام

طاهریان (۲۰۵-۲۵۹) صفاریان (۲۵۳-۲۹۰) سامانیان (۲۷۹-۲۹۵) و غزنویان (۳۸۸-۵۵۵)

در گفتار و آثار شاعران و سخن‌گستران نام دار این سه دوره هنوز همان ابهت و جلال، ولی در نهایت لطف و سلامت و سادگی و در عین صلابت و آراستگی به چشم می‌خورد و کم تر سوگندی که دلیل ناتوانی و زبونی، خفت و خواری اداکننده ی آن باشد در متن های ادبی این سه دوره دیده نمی‌شود ، حنظله بادغیسی (متوفی 248-249) از معروف ترین شاعران دوره ی طاهریان می‌گوید:

مهتری گر به کام شیر در است / شو خطر کن ز کام شیر بجوی

یا بزرگی و عز و نعمت و جاه / یا چو مردانت مرگ رو پا روی

و ابوسلیک گرگانی شاعر بزرگوار عهد عمرولیث صفاری را عقیده بر این است:

خون خود گر بریزی بر زمین / به که آب‌ روی ریزی بر کنار

بت پرستیدن به از مردم پرست / پندگیر و کار بند و گوش دار

گویندگان بزرگی چون رودکی شاعر تیره‌چشم روشن‌بین (متوفی ۳۲۹) و استاد شهید بلخی سخن‌آفرین گران قدر دوره ی سامانیان که در برابر روانی، صراحت، سادگی و لطف بیان آنان کم تر گوینده‌ای است که به ره کرنش و احترام مبادرت نکرده باشد ، سوگند را بی‌اندازه ساده و روشن ایراد کرده‌اند. ایشان نیز کسان و چیزهایی را گواه و شاهد گفته خود می‌گرفته‌اند که در نزدشان بسی مغرور و گرامی بوده‌است ، مثلن رودکی چنین سوگند می‌خورد:

خدایگانا جان منا، به جان و سرت / که جان بشد ز برم تا جدا شدم ز برت

منوچهری دامغانی (متوفی در ۴۳۲) مسمط سرای پرقریحه و گرانسنگ دوره ی غزنویان در قصیده ی شیوا و فرحناکی که در توصیف بهار دارد از زبان «نوروزماه» که بر تباهی و نیستی زمستانی عزم و رای کرده‌‌است چنین سوگند می‌خورد:

نوروزماه گفت به جان و سر امیر / تا چندگه بر آرم از ماه دی، دمار

و در قصیده ی غرا و بلندپایه‌ای که در مدح «علی‌بن‌عمران» ساخته و از نامهربانی و قدرناشناسی وی شکایت می‌کند می‌نالد:

عتابی کنم با تو ای خواجه بشنو / به حق کریمی، به حق جوانی

بیاندیش از آن روزگار مظالم / به توزیع کردی مرا میزبانی

کسی کو کند، میهمانی کسی را / نباید که بگریزد از میهمانی 

سوگند در زبان مسعود سعد سلمان (متولد در سال ۴۳۸ در لاهور و متوفی در سال ۵۱۵ )

گوینده ی هجران‌کشیده و ستم دیده ی چیره‌دست دوران غزنویان که حبسیه‌های بسیار مشهور دارد. با آن که هفت سال در قلعه‌های «سوده» و «دهک» و سه سال در دژ «نای» و نزدیک هشت‌سال در زندان «مرنج» زندانی بوده و چنان که خود گوید:

هفت سالم بکوفت سو و دهک / پس از آنم سه سال قلعه نای

و در عرض این هیجده‌سال که از به ترین سال های عمر او به شمار می رفته، همواره در زیر زنجیر دژخیمان و بیدادگران می‌نالیده، چنان بزرگوار و منیع است که انسان ناگزیر به ستایش اوست. وی در قصیده‌‌ای که در مدح «سیف‌الدوله» ساخته می‌گوید:

به خدایی که آگند صنعش / مشک در ناف آهوان ختن

که اگر من شوم، به دانش پیر / همچنان چون صدف به در عدن

چون صدف در همه جهان نکنم / جز به دریای مدح تو معدن

سلجوقیان (۴۳۲-۶۲۸)

در این عصر سوگند هیمنه و ابهت پیشین خویش را از دست می‌دهد، زیرا گفتارها رفته‌رفته از صلابت و مناعت تهی می‌شود و نوعی زبونی و افتادگی در ادبیات رسوخ می‌کند. دیگر چون روزگاران کهن به هنگام ادای سوگند از شخص عزیز یا سزاوار ستایش گواهی و شاهدی گرفته نمی‌شود و چنین به نظر می‌رسد که سخن‌پردازان این دوره که از سویی شکوفنده‌ترین مایه‌ از اعصار ادبیات ایران هستند، به هنگام یادکردن سوگند، به عمد مضمون هایی را به کار می گرفته اند که مایه ی دلسوزی و ترحم دیگران واقع شود.

 

پی نوشت:

 

۱- من برای تهیه و تنظیم این مقاله روی هم رفته از ۳۵ مأخذ استفاده کرده و به‌ویژه از مقاله های استادان گران قدر آقایان پورداود، صورتگر و ملک‌الشعرای بهار بهره ی کافی برده‌ام.

۲- چنین به نظر می‌رسد که ناصر خسرو هنگام سرودن این بیت عبارت پهلوی « مه (= نه) په راست و مه په دروغ سوگند مه خور» عنایت داشته است.

۳- Ordal واژه‌ای آنگلوساکسونیست که از ژرمن ها به قوم های دیگر اروپایی رسیده و سرایت کرده و همین واژه است که در زبان امروز آلمانی به لغت Urteil تغییر شکل یافته و به معنای «رای» و یا «حکم» در آمده است.

۴- ورVar  واژه‌ایست پهلوی و از ریشه ی لغت وره Varah اوستایی به معنی ایمان داشتن است. از همین واژه نیز دو لغت (باور) در فارسی دری و (واور) در پهلوی مشتق شده‌است.

۵- همپتکاران به معنای دو طرف دعواست و پیشمار و پسمار مدعی و مدعی‌علیه (نگاه کنید به مقاله ی سوگند آقای پورداود. مجله ی مهر سال هفتم شماره ۵ و ۶ ، برگ ۲۸۷) .

۶- Veda  در لغت به معنای داناییست و مجموعه‌ای است Samhitas از چهار کتاب مذهبی برهمنان. کتاب اول این مجموعه را ریگ ودا Rig-Veda می‌خوانند و آن مسلمن قدیمی‌ترین کتابی است که در میان قوم های آریایی‌نژاد پدید آمده و از این‌رو کهن‌ترین سند تاریخی و ادبی آن قوم به شمار می‌رود. سه کتاب دیگر این مجموعه را به نام های اثرو ودا Atharva-Veda ، سام ودا Sama --Veda  و Yajur-Veda  می‌نامند (نگاه کنید به کتاب سرزمین هند نوشته ی آقای علی اصغر حکمت، برگ ۱۱۵).

۷- اوستا Avesta کتاب دینی زرتشتیان است. این کتاب در عهد ساسانیان (شاپور دوم ۳۰۹-۳۷۹) دارای ۲۱ نسک یا کتاب بوده که در هفت کتاب از آن درباره قوانین بحث شده است. فقط یکی از از این هفت کتاب به نام وندیداد Vendidad به ما رسیده است. در نیمه ی اول سده ی نهم میلادی برابر با نیمه سده ی سوم هجری آتور فرنبغ فرخزاد کتاب معروف دینکرد Dinkard را به پهلوی نوشت و دانشمند دیگری به نام آتورپاد پسر امید در اواخر همین دوره آن را به پایان آورد. در این کتاب از هر مقوله‌ای: دینی، اخلاقی، تاریخی و داستانی سخن رفته و به ویژه در فصل های هشتم و نهم آن از ۲۱ نسک اوستای اصلی مشروح یاد شده‌است. اوستایی که امروز در دست است دارای پنج جزء است: ۱- یسنا که «گات ها» سرود زرتشت جزو آن است ۲- ویسپرد Vispered  ۳-  وندیداد Vendidad ۴-  یشت Yasht دارای ثناهای ایزدان Yazatas ۵- خرده اوستا Khordeh Avesta

۸- به رسم Barsam یا Barsom به معنی شاخه ی درخت است. فردوسی گوید:

پرستنده آتش زردهشت / همی رفت با باژ و به رسم به مشت (نگاه کنید به جلد اول یشت ها، برگ ۵۶۶ تألیف استاد پورداود) و ور برسم را برسمک ور Barsamak-var می‌خواندند.

۹- در ایران باستان نیز دو گونه ور متداول بوده است. ور گرم،  ور سرد. نمونه‌ای از ور گرم Garmok-var همانا محاکمه ی ایزدی « آذرپاد مهر اسپندان » موبدان موبد ایران است که در تاریخ حمزه اصفهانی و مجمل‌التواریخ از کتاب های پهلوی مثل دینکرد، یشایست و نه شایست و شکند کمانیک و زند بهمن یشت از آن سخن رفته است. در روزگار شاپور دوم ساسانی، آذرباد مهر اسپندان از سوی شاپور مأمور شد که در نوشته‌های دینی مرور کند و مناقشه های دینی را از میان پیروان مزدیسنا بردارد. وی پس از انجام این کار برای اثبات حقانیت و درست کاری خود حاضر شد که در نزد هفتاد هزار تن، نه من روی (یا مس) گداخته، بر روی سینه‌اش بریزند. چنین کردند و به وی رنجی نرسید. حکایت سوگند خوردن ویسه برای اثبات پاکدامنی اش و نیز سیاوش برای رفع اتهامی که نامادری اش سودابه به وی بسته بود و عبور کردن از آتش، هر دو از زمره ورهای گرم است. بعید نیست که داستان ،«ابراهیم»پور « آذر » که به آتش برگذشت و آتش بر او گلستان شد در اصل نیز نوعی ور گرم بوده‌است. در مثنوی مولوی نیز از آزمایش آتش و آب یاد شده‌است و آن در مباحثه ی متدین و دهریست که منکر الوهیت است و عالم را قدیم می‌داند:

هست آتش امتحان آخرین / کاندر آتش درفتند آن دو قرین

عام و خاص از حالشان عالم شوند / از گمان و شک سوی ایقان روند

آب و آتش آمد ای جان امتحان / نقد و قلبی را که آن باشد نهان

یا من و تو هردو در آتش رویم / صحبت باقی حیرانان شویم

یا من و تو هردو در بحر اوفتیم / چون در دعوی من و تو کوفتیم

فلسفی را سوخت خاکستر شد او / متقی را ساخت تازه تر شد او

از انواع ور سرد نیز این بوده‌است که مدعی و مدعی‌علیه در آبی فرو می‌رفته‌اند، نفس هر کدام که زودتر تنگ شد و سر از آب بیرون کشید، محکوم و مقصر بوده است و یا آن که دست چپ متهم را به پای راستش بسته‌اند و ریسمانی هم به کمرش تا در وقت ضرورت بتوانند او را از آب بیرون کشند و او را به آب می‌انداختند. اگر در آب فرو رفت بی‌گناه و در غیر این صورت مجرم بوده‌است. (نگاه کنید به مقاله ی آقای پورداود، سوگند، مجله ی مهر شماره ۵ و ۶ سال هفتم برگ ۲۸۲).

۱۰- سکانوم نسک Sakatum Nask  هیجدهمین کتاب اوستا بوده که ۵۲ فصل داشته است. ورستان یکی از فصل های آن است که در آن زمان اجرای ور ، چه گونگی و برگزاری این تشریفات، تعیین مشخصات محل اجرای ور. شیوه ی بر پا کردن مراسم، خواندن سرودهای مذهبی، تعیین قطعه های اوستا و دعا‌های لازم. انتخاب و چه گونگی ور سخت یا آسان تشریح شده است.

۱۱- نگاه کنید به کتاب مقدس Bibel سفر اعداد Moses Buch  باب پنجم ، بندهای ۱۱-۲۹.

۱۲- به عنوان نمونه می‌توان داستان به آتش‌رفتن سیاوش (سیاوخش) را در شاهنامه ذکر کرد. این داستان چنین است که سودابه نامادری سیاوش، وی را به خیانت پدرش کیکاوس و معاشقه با خویش تهمت زد و کاوس را از وی بدگمان نمود. کیکاوس از پسر خود سیاوش درخواست که پاکدامنی خود را با گذشتن از خرمن آتش به اثبات رساند. سیاوش نیز چنین کرد و روسفید از بوته ی آزمایش به درآمد. فردوسی چنین حکایت می‌کند:

ز هر دو سخن چون بر این گونه رفت / بر آتش بیاید یکی را گذشت

چنین است سوگند چرخ بلند / که بر بی‌گناهان نیاید گزند

نهادند بر دشت هیزم دو کوه / جهانی نظاره شده هم گروه

پس آنگاه فرمود پرمایه شاه / که بر چوب ریزند نفت سیاه

بیامد دو صد مرد آتش‌فروز / دمیدند و گفتی شب آمد به روز

سیاوش بیامد به پیش پدر / یکی خود زرین نهاده به سر

هشیوار با جامه‌های سپید / لبی پر زخنده دلی پر امید

پراکنده کافور بر خویشتن / چنان چون بود ساز و رسم کفن

تو گفتی به مینو همی رفت شاه / نه بر کوه آتش همی رفت راه

ز هر سو زبانه همی برکشید / کسی خود و اسب سیاوش ندید

از آتش برون آمد آزاد مرد / لبان پر ز خنده برخ همچو برد

۱۳-  فخرالدین استرآبادی گرگانی سراینده ی منظومه ی ویس و رامین که به گفته خود این داستان را از یک کتاب پهلوی به سال ۴۴۰ هجری به رشته ی نظم درآورده است ، نمونه دیگری از ور به دست می‌دهد و آن چنین است:  شاه موبد از زن خویش ویس بدگمان شده و وی را شیفته ی برادر خویش یعنی رامین پنداشته و لذا از ویس می‌خواهد که برای رفع بدگمانی سوگند‌خورده و از میان آتش بگذرد:

بدین پیمان توانی خورد سوگند /  که رامین را نبودش با تو پیوند

اگر سوگند بتوانی بدین خورد / نباشد در جهان چون تو جوانمرد

جوابش داد ویس ماه پیکر / بت آزاد سرو یاسمین بر

چرا ترسم ز ناکرده تباهی / به سوگند آن نمایم بی‌گناهی

نپیچد جرم ناکرده روانی / نگندد سیر ناخورده دهانی

به پیمان و به سوگندم مترسان / که دارد بی گنه سوگند آسان

چو در زیرش نباشد صوابی / چو سوگندی خوری چه سرد آبی

شهنشه گفت از این بهتر چه باشد / به پا کی خود جزین در خورد چه باشد

بخور سوگند و ز تهمت برستی / روان را از ملامت ها بشستی

کنون من آتش روشن فروزم / برو بسیار مشک و عود سوزم

تو آنجا پیش دینداران عالم / به آن آتش بخور سوگند محکم

هر آن گاهی که تو سوگند خوردی / روان را از گناه پاکیزه کردی

مرا با تو نباشد نیز گفتار / نه پرخاش و نه پیکار و نه آزار

۱۴- در بندهای ۵۴ و ۵۵ از فصل چهارم «وندیداد» که نوزدهمین نسک اوستای روزگار ساسانیان ‌بوده به این واژه برخورد می‌‌کنیم. در بند ۵۵ آمده که اگر کسی با داشتن تقصیر خویش آب سوگنت ونت و زرنیا ونت بنوشد (یا به عبارت دیگر سوگند بخورد) سزایش هفتصد تازیانه است ». نقل از مقاله ی سوگند آقای پورداود نوشته شده در مجله ی مهر سال هفتم شماره ی ۵ و ۶ برگ ۲۸۷.

۱۵- حدس زده می‌شود که واژه یSaokenta  از مصدر سوچ Saoc که به معنی روشن‌شدن و سوختن است مشتق شده‌باشد. واژه ی سوچه Saoca که به معنای روشن و در فارسی به سو تبدیل شده است ، نیز از همین ریشه است. شمس فخری می‌گوید:

مه و خورشید بر گردون گردان / همی گیرد ز رای روشنت سو

۱۶- اصطلاح پسوند یا پساوند را اخیرن به جای فرانسوی Suffix به کار می‌برند و مراد از آن جزیی است که به آخر ریشه یا بنیاد کلمه‌ای افزوده می‌شود تا از آن مشتقاتی حاصل آید ، کلمه پساوند را اسدی (لغت فرس، چاپ تهران ۱۳۱۹، برگ ۱۰۰) به معنای قافیه گرفته و این شعر لیبی را گواه می‌آورد:

همه یاوه همه خام و همه سست / معانی یا حکایت تا پساوند

در کتاب های قدیم صرف و نحو عربی کلمه‌ای که حاکی از این مفهوم باشد وجود ندارد. زیرا که ترکیب کلمه با اجزایی پیش یا پس بنیاد آن درآیند ، از ویژگی های زبان های هند و اروپاییست Indogermani- sche Sprachen  در کتاب های اخیر عربی برخی از مؤلفان مثلن دکتر عبدالواحد وافی Suffix را به «لاحقه» و Prafix به «سابقه» و برخی دیگر Prafix تصدیر و Suffix را کاسع ترجمه کرده‌اند که هیچ کدام از این الفاظ را نمی‌توان امروز در زبان فارسی به کار برد (علم اللغه . دکتر عبدالواحد وافی، قاهره ۱۹۱۴، برگ ۱۷۱) آقای پورداود در مقاله ی سوگند برگ ۲۸۸ معتقدند که شعر لیبی در واقع چنین بوده‌است:

همه یاوه همه خام و همه سست / معانی از چکاته تا پساوند

و چون چکاته یا چکاد به معنی سر است لذا پساوند معنی تن می‌دهد که به معنی مطلوب ما بسیار نزدیک است.

فردوسی گوید:

بیامد دوان دیدبان از چکاد / که آمد سپاهی از ایران چو باد

و طاهر فضل گوید:

گر خذو را بر آسمان فکنم / بی گمانم که بر چکاد آید

۱۷- از همین قبیل است کلمه های: آروند (=الوند)، دماوند، نهاوند و آوند (دارنده ی آب)

۱۸- نگاه کنید به مقاله ی «خرقستر» آقای پورداود، مجله ی ایران امروز شماره ی امرداد و شهریورماه ۱۳۲۰، برگ ۴۳.

۱۹- پنام در فرهنگ ها به معنی تعویذ آمده که غلط است زیرا Paiti- dana در اوستا عبارت از پرده ی کوچکی است که به هنگام عبادت و خواندن اوستا در برابر آتشدان برای احترام، به روی بینی و دهان می‌انداخته اند. زرتشتیان امروز آن را روبند می خوانند. شهید بلخی می گوید:

 بتا نگارا از چشم بد بترس همی / چرا  نداری با خویشتن پنام همی

۲۰- نگاه کنید به خرده اوستا، تألیف پورداود، برگ ۱۰۷.

۲۱- این لفظ در نوشته‌های پهلوی به کار رفته است و معنی «مؤید» می‌دهد (مقاله ی سوگند آقای پورداود) .

۲۲- نگاه شود به خرده اوستا، نوشته ی آقای پورداود، برگ ۴۴.

۲۳- مهین فرشتگان عبارتنداز هفت امشاسپندان:سپید مینو Spenta-minyu  خرد مقدس اهورامزدا (این واژه در فارسی به مینو تبدیل شده است). ناصر خسرو می‌گوید:

این یک سوی دوزخت همی خواند / و ان یک سوی ناز و نعمت و مینو

اردیبهشت امشاسپند Ascha-Vahishta خرداد امشاسپند Haurvatata امرداد امشاسپند Ameretata شهریور امشاسپند Khshathravairya بهمن امشاسپند Vohumana اسفند امشاسپند Spenta Armaiti به معنای پاکی و پارسایی، رسایی و کمال، ابدیت و جاودانگی، خلد و بهشت، منش نیکو و سرشت پاک، فروتنی و تواضع مقدس. لفظ امشاسپند نیز خود از دو جزء امشا Amesha و سپند Spenta تشکیل یافته است جزء اول خود دارای پیشاوند است که از آدات نفی است و مشا Masha که به معنی مرگ است و معنی این ترکیب جاودانی، ابدی و گزند نیافتنی است و جزء دوم Spenta است که معنی پاک می‌دهد، لذا واژه ی امشاسپند به معنای جاودانی پاک است. (نگاه کنید به مقاله نام های دوازده ماه آقای پورداود، مجله ی مهر، سال هفتم، برگ ۱۵۱).

۲۴- چنین به نظر می رسد که در هنگام داوری وجود پیاله ی آب آمیخته به گوگرد یا گرد طلا اصولن برای حفظ صورت ظاهر و رعایت آیین دیرین بوده و بیش تر جنبه ی تشریفات داشته است. نگاه کنید به مقاله ی سوگند آقای پورداود، مجله ی مهر، سال هفتم، شماره ی ۵ و ۶، برگ . پروفسور Geldner  خاورشناس نامدار معتقد است که چون گوگرد ملین سبک و اثرش مشکوک است، می توان تصور کرد که در روزگاران پیشین به متهم آب آمیخته به گوکرد می‌نوشانیدند تا بر اثر ماندن این آب در شکم به گناهکاری و یا به بی‌گناهی شخص سوگند‌خورده پی برده شود به K. Geldner Studien zum Avesta S.103 نگاه کنید.

۲۵- زرآب یا زرنیاونت Zaranya- Vant مشتق از واژه ی زرینه Zaranya به معنی زر است.

۲۶- درباره ی آذرفره (حامی دانشمندان)، آذر برزین (پشتیبان برزیگران)  و آذر گشسب (حافظ لشکریان) نگاه کنید به جلد دوم یشت ها تفسیر پورداود، برگ ۲۴۰.

۲۷- چینوت یا چینود و در اوستا چینونت Cin- vant عبارتست از پلی که در روز رستاخیز همگان ناگزیر از گذشتن برآنند، تا نیکوکار از بزه کار تمیز داده شود. فردوسی فرماید:

گذشتن چو بر چینود پل بود /  به زیر پی اندر همه گل بود

و اسدی توسی گوید:

سیه روز خیزد ز شرم گناه / سوی چینود پل نباشدش راه     (گرشاسب نامه)

۲۸- به جلد اول یشت ها برگ های ۳۹۲ و ۵۱۶ و ۵۶۱ نگاه گنید.

۲۹- «ایا تکارزریرآن» به نقل از مقاله ی سوگند در ادبیات فارسی، نوشته شادروان بهار ، مجله ی مهر، سال ۷، شماره ی ۴، برگ ۲۱۰.

۳۰- گشتاسب پسر لهراسب است که چون از پدر تاج و تخت خواست و پدر روی موافقت نشان نداد به روم رفت و کتایون دختر قیصر را گرفت. گشتاسب برادر خود زریر را که از سوی پدر به روم آمده بود بشناخت و با او به ایران باز آمد و بر تخت سلطنت نشست. گشتاسب از کتایون دو پسر داشت: اسفندیار و پشوتن. در عصر این پادشاه زرتشت ظهور کرد که گشتاسب و پسرانش و بزرگان مملکت به دین وی گرویدند.

۳۱- خیونان.

۳۲- اسفندیار: پسر گشتاسب و ملقب به رویین‌تن است. وی به فرمان پدر به جنگ ارجاسب رفت و پس از گذشتن از هفتخوان و فتح روین‌دژ ، ارجاسب را بکشت و فاتح بازآمد و از پدر تقاضای تاج‌و‌ تخت کرد، پدر وی را برای دفع‌الوقت به نبرد رستم فرستاد که آن پهلوان نامدار را دست بسته به درگاه آورد. رستم به این ننگ تن در نداد و کار به جنگ انجامید که پس از دلاوری های دو حریف رستم به دستور سیمرغ اسفندیار را با تیری از چوب گز کور کرد و اسفندیار از این زخم جان سپرد.

۳۳- کیخسرو از شاهان سلسله ی کیان، پسر سیاوش و فرنگیس که پس از مرگ سیاوش در سرزمین توران به دنیا آمد. پیران ویسه او را به چوپانان سپرد تا بزرگ شد. گیو پهلوان ایران مأمور آوردن کیخسرو به ایران شد و پس از هفت سال جست و جو وی را در مرغزاری یافت. سران ایران در پادشاهی کیخسرو همداستان نبودند و فریبرز پسر کاووس را سزاوارتر می‌دانستند. لذا کاووس برای آزمایش هر دو را به گشودن دژ بهمن فرستاد. کیخسرو پیروز شد و به شاهی رسید. کیخسرو به کین پدر با افراسیاب جنگید و پیروز شد و افراسیاب کشته شد. او شصت سال سلطنت کرد و پس از آن به عبادت پرداخت و لهراسب را به جای خود به تخت شاهی نشاند و خود به کوهی روی نهاد و ناپدید شد.

۳۴- رستم: از پهلوانان نامی شاهنامه و پسر زال و رودابه و نواده ی سام و مهراب کابلی است. رستم در زمان شاهی منوچهر به دنیا آمد و داستان پهلوانی او از کشتن پیل سفید آغاز شد. وی دژ کوه سفید را که سام و نریمان مدتی آن را محاصره کرده و موفق به اشغال آن نشده بودند بگشود. کیقباد را از البرز‌کوه بیاورد و بر تخت شاهی نشاند. از رویدادهای زندگی او: داستان هفتخوان ، فتح مازندران و رهانیدن کاووس از زندان، جنگ با سهراب و کشتن او بی‌آن که او را بشناسد، جنگ با افراسیاب به خون خواهی سیاوش، جنگ با تورانیان و کشتن اشکبوس و گرفتار کردن خاقان چین، جنگ با اکوان د‌یو، رهانیدن بیژن از چاه، جنگ با اسفندیار و کور کردن و کشتن او و سرانجام بر اثر خیانت برادرش چغاد و به چاه افتادنش و پس از آن که برادرش را کشت، جان سپردنش است.

از: مجله ی هنر و مردم، دوره ی ۷، شماره ی ۸۳ ، شهریور ۱۳۴۸



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٤ | ٤:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن