عاشق ومعشوق دردوره های ادبی وسبک های مختلف
عشاق دردوره ها وسبک های گوناگون به صفاتی مشهوربوده اندکه درزیربه  اختصاربه برخی از آن ها اشاره می شود:

1- شیفتگی وشیدایی است وآن هلاک شدن درراه رسیدن به معشوق است.

2- ازجمله صفات عشاق سرگردانی است،که سرگردان به هرسمتی روی می گرداند بدون آن که قصدجهت خاصی داشته باشد.

3- ناله جان سوز برآوردن است.آن آتش یانورسوزانی است که دل از حمل آن تنگ می شودوعاشق را بغض فرامی گیرد.دل عاشق بی قراروسرگردان است.صحبت معشوق رابرهمۀافراددیگرترجیح می دهد. در برابر معشوقش بی نفس است.درحق معشوقش خودرابه سختی می اندازد.ازسرگشتگی وسراسیمگی لذت می برد. عاشق نسبت به معشوقش غیورتراست. عاشق نه بازبان احساس معشوق عشقش زیادمی شود ونه با جفای او کم می شود.عاشق مشوش است و ضمیرش آشکاراست و در همه زمان ها رسوا، چیزی به نام کتمان نمی شناسد .هم شاد است وهم اندوهگین مراقب ودرپی خوشایندهای معشوقش است.روحش آمادۀایثاراست.

4- ازجمله صفات عاشقان دل گیری ودل تنگی است وآن اندوه شدید قلبی است که اشکی باآن جاری نمی شودمگرآن که بسیار درراه معشوق اندوه  بکشد واین اندوه مجهولی از صفات عاشقان است ودارویی جز وصال آن را تسکین ندهد......

 


شعرهای عاشقانه فارسی ازمنظومه های غنایی که بگذریم،بیشتردرقالب مشهورغزل شکل گرفته است.معشوق در هر دورۀادبی به گونه ای متفاوت جلوه می کند.مثلاً،معشوق(کنیز)برای عاشق(شاعر) قدر چندانی ندارد وعاشق هرلحظه تعدّد معشوقه های خود را به رخ خواننده و نیز دیگرمعشوقگان خود می کشد.معشوق پیوسته مورد خطاب و امر عاشق قرار می گیرد .«معشوق زمینی درادب کلاسیک دارای این صفات ومناسبات غالب وجودی دررابطه باخویش و عاشق  است:

الف.مظهر زیبایی ونازوملاحت است وازنظرعاشق کسی به زیبایی اونیست.

ب. به خاطرزیبایی زایدالوصف ،عاشقان زیادی نیز دارد به همین خاطرسنگین دل است وبه عاشقان توجه واعتنایی ندارد.

ج.ازنظرموقعیت اجتماعی هیچ برتری برعاشق ندارد.زیرادرنظام اجتماعی دوران کلاسیک زنان درکارهاومقام و موقعیت های اجتماعی به طورکلی وصرف نظرازپاره ای استثناهاشرکت نداشتندوغلامان وپسران نیزدرسنین نوجوانی و جوانی کمترفرصت به دست آوردن مقام و منصبی رابه دست می آوردند.

د.معمولاًفاقدعلم ودانش است وازنظر فضل وکمالات معنوی به سبب نظام اجتماعی وفرهنگِ غالب،ازشاعر عاشق فروتراست».(پورنامداریان،55،1380)

عاشق که مجذوب زیبایی و جمال معشوق است وازروی نیاز عاطفی باوی سخن می گوید وحرف دل خودرابرای جلب محبت معشوق به کار می برد،وتوقع پاداش وصله از معشوق ندارد.شاعرعاشق حاضراست که مال و جان خودرا درراه معشوق وپای او نثارکند.

دردورۀسامانیان که شعرفارسی درآن رونق و رواج می یابد،زبان قصاید مدحی و غزل های عاشقانه بسیاربه هم نزدیک است.درغزل این دوره،غم فراق معشوق هرچند هم کوتاه باشد،به اندازۀهزارسال است.عاشق به امید وصال شب های درازی بافراق یارندیم شده است.

ازاواخر قرن چهارم سلسلۀغزنویان به تدریج قوت می یابدوبه زودی جای دولت سامانی و برخی دیگر ازحکومت های ایرانی رامی گیرد.امابررابطۀمیان عاشق و معشوق که باعاطفۀانسانی سروکاردارد،چندان تأثیرنمی گذارد.معشوق بیش و کم همان معشوق دورۀسامانی است.

«وصف اغراق آمیز زیبایی ونازواستغناوجفاوبی اعتنایی معشوق،ونیازوافتقارواندوه ورنج و سوز و ساز عاشق در هجران، و جور و جفای معشوق،معانی ومضامین غالب تغزل ها وغزل های عاشقانه را در شعر فارسی رقم می زنند .این معانی و مضامین که از قرن چهارم وآغاز شعرفارسی باتغزل های رودکی وشهید بلخی شروع می شودوکم وبیش دردورۀغزنویان وقرن پنجم درشعرشاعرانی چون فرخی، عنصری، مسعود سعد وامیرمعزی نیزادامه می یابد،به وسیلۀشاعران قرن ششم مانند سیدحسن غزنوی،ادیب صابر، قوامی، جمال الدین اصفهانی وبه خصوص باانوری وظهیرفاریابی تبدیل به سنتی پایدارمی شود؛سنتی که همچون میراثی به سعدی،مشهورترین غزل سرای زبان فارسی می شودوغزل باهمین خصوصیاتِ صوری ومعنایی شکل غالب شعر کلاسیک می شود.».(پورنامداریان،68،1380)

 این چنین است تصویر معشوق در شعرهای  شعرای دیگرِ همدورۀرودکی،درزمان سعدی اندکی پیش از او و بعد از او،معشوق در ادبیات تصویری یکسان دارد: دست نیافتنی است، فتنه انگیز است ، جفاکار است ، بی پروا است،بی اعتنا است، نامهربان است وخون خوار است.این همه صفت هائی است که به معشوق آن عصر نسبت داده می شود واغلب شاعران آن عصر این صفت ها را به صورت یک رسم وقرارداد به کار گرفته اند.

 

کج رفتاری معشوق

درمعاملات مربوط به عشق این موضوع یکی از موضوعات خیلی مهم به شمار می رود،حقیقت امر این است که درقلب عاشق نسبت به معشوق هزاران خواهش و تمنا پیدا می شود وازنظر خود خواهی عاشقانه می خواهد که همۀ آن خواهش ها وآرزوها انجام گیرد،ولی چون آن عملی نیست یعنی نمی شود که معشوق از عهدۀ انجام همۀ آن ها برآید لذا این گمان پیدا می شود که معشوق وفادار نیست واین بدگمانی هم شدت پیدا می کند تا آن که هریک از اداهای او بر بی وفایی و پیمان شکنی حمل می گردد.درجهان شعروشاعری تمام اخلاق نکوهیده از قبیل،ظلم،فریب،بی رحمی، دل آزاری، دوروئی،دوزبانی رابه معشوق نسبت می دهد.

 

جوروجفای معشوق

عاشق مطابق میل وآرزوی خودش ازمعشوق انتظار محبت ومهربانی دارد درصورتی که معشوقی هم که از او وفادارتر ومهربان تر کسی نباشد بازنمی تواند ازعهدۀ این کار برآیدولذا آن بهانه ای به دست عاشق داده واین خیال ترقی کرده تا به اینجا می رسد که تمام ظلم ها و بی رحمی های روی زمین به او نسبت داده می شود.

 

معشوق دست نیافتنی

گر چه گاهی عاشق از کام دل ستدن و«آستین گرفتن»سخن به میان می آورد،اما به طور کلی به ندرت خیال وصل را در سر می پرورد.چرا که معشوق چنان بدو خاکساری آموخته که به بوسیدن جای پای معشوق قناعت می کند و گاه دیدارمعشوق را بزرگ ترین نشاط و نهایت آرزوی خود می بیند.معشوق اثیری است و عاشق خاکی و این خود نشانگر فاصله ای است که عاشق بین خود و معشوق حس می کند . عاشق که به غایت این دوری آگاه است، برای آگاهی یافتن از حریم معشوق پیوسته از عناصر طبیعت کمک می گیرد. 

 

معشوق بی اعتنا  

معشوق ظاهراً توجهی به عاشق ندارد و این بی اعتنائی هاله ای از راز و رمز به دور معشوق می گیرد و عاشق را در پشت دری بسته ونفوذ ناپذیر قرار می دهد کهچاره ای جزسرکوفتن و نالیدن برایش نیست گاه نیز هست که این بی توجهی ِ معشوق چنان دردانگیز است که عاشق از باز گفتن غم دل برای معشوق نامهربان خود،سر بازمی زندودرخود فرو می رود درحالی که معشوق را به خام بودن منسوب می کند.

 

ناز معشوق 

اما معشوق چندان هم ازحال عاشق بی خبر نیست.اومی داند که یک نگاه چه آتشی در دل عاشق روشن می کند ؛ می داند که عاشق راچگونه بیشتر باید مفتون خود کند.اودرپی ِدلبری وافسونکاری هرچه بیشتراست تا عاشق را پیوسته در طلب نگاه دارد.اما درآن لحظه که حس می کند صید اودرخیال رستن از بنداست،لحظه ای روی می نماید،آن گاه می گریزد وبا این افسون آتش عشق را باز شعله ورمی کند.

منبع:

1-      پورنامداریان ،تقی،1380،درسایۀآفتاب،شعرفارسی وساخت شکنی درشعرمولوی،انتشارات سخن، تهران



 

 

    

 

 

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٩ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن