به کارگیری عدد در ادبیات فارسی

«عدد» کلمه ای است که برای شمردن اشیاء و اشخاص به کار می رود و شماره ی آن ها را بیان کند. آن چه با عدد شمرده می شود، «معدود» نام دارد. مانند: چهار درخت، پنج کتاب، هفت دانش جو

در مثال های بالا چهار، پنج و هفت را «عدد» و درخت، کتاب و دانش جو را «معدود» می گویند.

عدد چهار گونه است:

۱-   عدد اصلی

۲-   عدد ترتیبی (وصفی)

۳-   عدد کسری

۴-   عدد توزیعی


1ـ  عدد اصلی

عددهای اصلی ساده بیست کلمه است از این قرار:

یک(۱)، دو(۲)، سه(۳)، چهار(۴)، پنج(۵)، شش(۶)، هفت(۷)، هشت(۸)، نه(۹)، ده(۱۰)، بیست(۲۰)، سی(۳۰)، چهل(۴۰)، پنجاه(۵۰)، شصت(۶۰)، هفتاد(۷۰)، هشتاد(۸۰)، نود(۹۰)، صد(۱۰۰)، هزار (۱۰۰۰).

(عددهایی مانند پنجاه و هفتاد و هشتاد در اصل مرکب بوده اند، ولی اکنون حالت ترکیب خود را از دست داده اند) که عددهای دیگر از ترکیب آن ها به وجود می آید.

قاعده:

- از یازده تا نوزده، عدد کوچک تر را پیش از عدد بزرگ تر می خوانند مانند: دوازده (دو،ده)، پانزده (پنج،ده)، هفده (هفت،ده)، هیجده (هشت،ده)، نوزده (نو،ده) و غیره. فقط گاهی به ضرورت شعر عدد بزرگ تر مقدم آورده شود، مانند:

ده و دو هزار آنکه خویش من اند      شب و روز بر پای پیش من اند     «فردوسی»

گزین کرد هم در زمان پهلوان          ده و دو هزار از دلاور گوان            «اسدی»

- از بیست تا صد، نخست عدد بزرگ تر را می آورند و پس از واو عطف، عدد کوچک تر را می گویند. مانند: بیست و چهار، هفتاد و سه، نود و نه.  

سی و پنج سال از سرای سپنج          بسی رنج بردم به امید گنج         «فردوسی»

بدان که بُد سال پنجاه و هشت          جوان بودم و چون جوانی گذشت   «فردوسی»

گاهی نیز نخست عدد کوچک تر می آید. مانند: سه و بیست به جای بیست و سه

سه و بیست سال از دربارگاه      پراکنده گشتند یکسر سپاه                «فردوسی»

- و از صد به بالا عدد کوچک تر را مقدم می سازند. مانند: سیصد (سه صد)، هفتصد، هشتصد، صد هزار

بود سالیان هفتصد، هشتصد      که تا اوست محبوس در منظری          «منوچهری»

- به طور کلی در عددهای مرکب بدون واو عطف، عدد کوچک جلو عدد بزرگ قرار می گیرد. به جای دویست (۲۰۰) دو صد و به جای سیصد، تیرست هم گفته اند: مثال:

عمرت چه دو صد بود چه سیصد چه هزار    زین کهنه سرا برون بردنت ناچار  «خیام»

سه گوش تیرست هر یک به بند      پلنگان آمخته هشتاد و اند                       «اسدی»

- در صورتی که عدد چند رقمی باشد به ترتیب از راست به چپ، نخست عدد بزرگ، سپس کوچک و پس از آن کوچک تر می آید و «واو» عطف در میانشان قرار می گیرد مانند: هزار و نهصد و نود و سه (۱۹۹۳)، هزار سیصد و هفتاد و دو (۱۳٧۲).

یادآوری:

الف: اسمی که پس از عدد آید معدود نامیده شود، مانند: چهار دختر، ده کتاب:

دارد دو سراین رشته، یکی عجز و یکی ناز / زین سو همه عجز آمد و زان سو همه ناز

«نظامی»

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست      راه هزار چاره گر از چار سو ببست           «حافظ»

واژه های: دختر، کتاب، سر، دل، تارمو، چاره، سو معدوداند.

گاهی به ضرورت شعری معدود پیش از عدد آید مانند:

مرا سالیان شصت بر سر گذشت    که با نامداران برفتم به دشت

بیاورد پس خسرو خسته دل         پرستنده سیصد، عماری چهل                 «فردوسی»

ب: امروزه معدود عدد اصلی را همیشه مفرد و پس از عدد آورند و در صورتی که جان دار باشد فعل آن هم جمع آورده شود: دیروز هشت نفر دانشجو به دانشکده آمدند.

پ: نویسندگان قدیم گاهی معدود را جمع آورده اند، به ویژه در واژه های مرکب از عدد و معدود مانند: چهار پسران (چهار پسر)، چهار ارکان (چهار رکن)، شش جهات (شش جهت)، هفت مردان (هفت مرد) و غیره

کرد رها در حرم کاینات      هفت خط و چار حد و شش جهات            «نظامی»

فعل عدد را اغلب مفرد می آورده اند و فقط به ضرورت شعر، جمع:

در آن خانه سیصد پرستنده بود      همه با رباب و نبید و سرود          «فردوسی»

که فعل بود در آن مفرد است

چار طبع مخالف سرکش      چند روزی بوَند با هم خوش                   «سعدی»

که فعل بوَند برای چار طبع جمع آورده شده است.

ت: شاعران گاهی به جای عدد، نصف آن را با ذکر «دو بار» یا «دو ره » آورده اند (۱) و گاهی بخشی از آن را با مضربش (به طوری که حاصل ضرب، عدد منظور گردد):

ز ابیات غرا دو ره سی هزار      مران جمله در شیوه کار زار          «فردوسی»

دو ره سی هزار = شصت هزار                                                                                 

ث: واژه ی «چند» (۲) عدد نامعلوم را می رساند. مانند: چند مرد را دیدم که در باغ گردش می کردند.  

چند کس همچون فدایی تاختند      خویشتن را پیش او انداختند        «مولوی»

«چندان» و «چندین» هم در مقدار غیر معین به کار رود:

گل بیند چندان و سخن بیند چندان   چندان که به گلزار ندیده است سخن زار   «منوچهری»

واژه «اند» نیز (۳) عددی مبهم است که از سه تا نه را رساند، مانند:

اکنون سی و اند سال از آن تاریخ می گذرد یعنی در حدود سی و سه  تا سی و نه سال از آن تاریخ می گذرد.

از پس خویشم کشیدی بر امید      سالیان پنجاه یا پنجاه و اند            «ناصر خسرو»

با افزودن پسوند تصغیر «ک» به آخر واژه ی «اند» صفت مطلق اندک ساخته می شود:

بیا و حال اهل درد بشنو    به لفظ اندک و معنی بسیار                         «حافظ»

ج: هر گاه معدود نکره باشد می توان آن را پیش از عدد آورد، مانند:

تنی چند از یاران به مسافرت رفتند.

بگرفت عصا چو ناتوانان      برداشت تنی دو از جوانان                      «نظامی»

به من داد باید سواری هزار      گزین من اندر خود کار زار                «فردوسی»

ولی چنان چه «ی» نکره به عدد «یک» اضافه شود دو حالت دارد یا «ی» تنها به عدد متصل می شود. مانند: یکی مرد، یکی کودک. مثال:

یکی مشت زن بخت و روزی نداشت      نه اسباب شامش مهیا نه چاشت   «سعدی»

و یا به عدد و معدود هر دو پیوسته گردد مانند: یکی دختری، که «ی» نکره هم به آخر یک (عدد) و هم به آخر «دختر (معدود) درآمده است، مثال:

یکی دختری داشت خاقان چو ماه      کجا ماه دارد دو زلف سیاه "فردوسی"                        

اگر یای نکره به معدود اضافه نشده باشد، می تواند معدود را بر عدد مقدم داشت، مانند: سال سی به جای سی سال و روز بیست به جای بیست روز، مثال:

بسی رنج بردم درین سال سی      عجم زنده کردم بدین پارسی        «فردوسی»

چ: اگر دو عدد در مورد تردید ذکر شوند، نباید آن ها را با واو به یکدیگر عطف کرد، بلکه تنها معدود در آخر ذکر می شود: مانند دو سه مرد آمدند، هفت هشت کتاب خریدم. مثال:

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه؟      صد بار ترا گفتم کم خور دو سه پیمانه

«مولوی»

خواست که بر خستگی آرد شکست     یک دو سه ساعت کشد از کار دست

«ایرج میرزا: زهره و منوچهر»

چنان چه دو عدد از یک طبقه نباشند، باید معدود را در آخر هر یک ذکر کرد، مثلن عبارت: نُه ده پسر آمد، درست نیست، بلکه باید گفت: نُه پسر ده پسر آمدند. زیرا نُه از طبقه ی (یکان) و ده از طبقه ی (دهگان) است.

ح: معدود را گاهی با حرف «از» به کار برند: مثال:

دگر صد هزار از گهر دار تیغ      ز پیش و پس خود همی تاخت میغ

هزار اسب دود از فسیله گزید      دو ره ده هزار از بره سر برید       «اسدی»

خ: هر گاه عدد بیش از یک و معدود لفظی عام باشد آن را توضیح می دهند: مثال:

مرا بهره دو چیز آمد ز گیتی      دل داد و زبان مدح گستر

گاهی نیز با الفاظ «یکی» و «دیگری» عدد را تفسیر می کنند مانند:

ز دو چیز گیرند مر مملکت را      یکی پرنیانی یکی زعفرانی

یکی زر نام ملک بر نبشته      دگر آهن آبداده یمانی                «دقیقی»

د: هرگاه بخواهند مقدار چیزی را معین کنند لفظی را که بر مقدار دلالت کند پس از عدد آورند، مانند: دو من قند، سه خروار شکر، چهار سیر نبات، دو مثقال چای. گاه پس از عدد لفظی متناسب معدود آورند، بدین قرار:

«تن» برای انسان «نفر» برای انسان و شتر، «راس» برای گاو و گوسفند، «قبضه» برای شمشیر و تفنگ، «عراده» برای توپ و تانک، «قطار» برای دسته های شتر، «فروند» برای هواپیما و کشتی، «زنجیر» برای فیل، «حلقه» برای انگشتری و چاه، «رشته» برای مروارید و قنات، «قلاده» برای سگ و ببر و شیر و پلنگ، «طاقه» برای شال، «قواره» برای پارچه لباس، «عدد» برای ظرف، «دست» برای هر شش عدد ظرف هم جنس، «نیم دست» برای هر سه عدد ظرف هم جنس، «جفت» برای کفش و جوراب و دستکش، «دوجین» برا ی هر بسته دوازده تایی، «استکان و فنجان» برای چای و شیر و قهوه، «جلد» برای کتاب، «قطعه» برای زمین، «دست» برای لباس دوخته، «قرص» برای نان گرد، «دستگاه» برای اتومبیل و کارخانه، «پارچه» برای ده و آبادی، «عدل» برای بسته های پنبه و پارچه، «باب» برای خانه و دکان، «دانگ» در مورد تقسیم بندی ملک، «تخته» برای فرش و تشک و لحاف و پتو، «اصله» برای درخت و تیر و چوب، «بقچه» برای نخ، «کلاف» برای ریسمان و نخ های بافتنی، «کیلو، تن، من، سیر، مثقال، قیراط، خروار، گرم و غیره» برای توزین اجناس، «فرسنگ، کیلومتر، میل» برای مسافت.

همچنین کلمه های دیگر نیز، در مورد اشیای مختلف به کار می رود، مانند: پنج ورق کاغذ، ده کیسه گونی، چهار عدل برنج، دو گیروانگه چای، هفت قلم آرایش، دو بدره اشرفی، یک دسته گل، یک دسته پاکت.

برخی از کلمه ها دارای معنای عددی هستند، مانند: بیور، لک، کرور که به معانی: ده هزار، صد هزار و پانصد هزار است، البته این کلمه ها امروز به کار نمی رود.

در پارسی مصطلح امروز اغلب متمم اعداد اصلی را در مورد اشخاص: نفر، تن، تا، و در مورد اشیاء تا و دانه می آورند، مانند، دو نفر مرد، چهار تن سرباز، پنج تا کارگر، شش تا مداد، یک دانه سیب، ده دانه گردو و غیره مانند:

زان دو تا زلف که چون قد بنفشه است مرا     پشت چون لاله دو تا جامه چو گل یکتا من

«نظامی گنجوی»

ذ: هر گاه کلمه ی «بار» با عدد اصلی ذکر شود افاده ی تکرار می کند و آن را به عربی «مره» گویند، مانند: یک بار گفتم نشنیدند، ده بار رفتم خانه نبود، گاهی عدد به جای بار با متمم دفعه و مرتبه که دو کلمه ی عربی است به کار می رود، مانند: چهار دفعه، شش مرتبه.

ر: کلمه ی «وَی» به فتح واو به معنی «مقدار» است که با عدد ذکر شود، و مساوی با لفظ «برابر» است. چنان که اگر از زمینی مزروع، ده برابر آن چه کاشته باشند، حاصل شده باشد، گویند: «ده وَی» شده است، و اگر صد برابر: «صد وَی» و غیره. نزاری قهستانی در این معنی گفته است:

گر صالح و گر فاسق، بر فطرت خویشم من     تخم نکو بفشان، از ما بستان ده وی  (۴)

امروز لفظ «وَی» به معنی مقدار کاربرد ندارد.

ز: اعداد ده، صد، هزار، ده هزار، صد هزار، میلیون را می توان جمع بست: ده ها، صدها، هزارها (هزاران) ده ها هزار (ده هزاران) صدها هزار (صد هزاران) ، میلیون ها.

از یک تا نه را یکان (آحاد)، از ده تا نوزده دهگان (عشرات) از صد تا نهصد و نود و نه را صدگان (مآت) و از هزار تا نهصد و نود و نه هزار را هزارگان (الوف) می نامند.

س: قدما در ماده ی تاریخ ها از "حروف جمل" استفاده می کرده اند، الفبای عربی دارای دو نوع نظم و ترتیب است. بخشی را که به ترتیب ا.ب.ت.ث است، الفبای «ابتثی» و بخشی که به ترتیب ا.ب.ج.د است، الفبای «ابجدی» می نامند. پیشینیان حروف ابجد را به جای عدد اصلی به کار برده و در ماده تاریخ از آن استفاده می کرده اند. بدین ترتیب:

«ابجد، هوز، حطی» نماینده ی یکان (از یک تا ده):

الف(۱)، ب(۲)، ج(۳)، د(۴)، ه(۵)، و(۶)، ز(٧)، ح(۸)، ط(۹)، ی(۱۰).

«کلمن، سعفص، قرشت» نماینده ی دهگان (از ده تا نود) ک(۲۰)، ل(۳۰)، م(۴۰)، ن(۵۰)، س(۶۰)، ع(٧۰)، ف(۸۰)، ص(۹۰).

«قرشت، ثخذ، ضظغ» نماینده ی صدگان (از صد تا هزار) ق(۱۰۰)، ر(۲۰۰)، ش(۳۰۰)، ت(۴۰۰)، ث(۵۰۰)، خ(۶۰۰)، ذ(٧۰۰)، ض(۸۰۰)، ظ(۹۰۰)، غ(۱۰۰۰).

ساختن ماده ی تاریخ بدین صورت است که نویسنده جمله یا عبارتی با معنی می سازد که مجموع عددهای آن جمله یا عبارت برابر تاریخ مورد نظر درآید مانند: «عدل مظفر» که برابر است با سال ۱۳۲۴ق سال پیدایش مشروطه و «مذهبنا حق» که برابر است با ۹۰۶ ق سال بر تخت نشستن صفویان. سال تاریخ مرگ خواجه ی شیراز را شاعری چنین سروده است:

به سال «با» و «صاد» و «ذال» ابجد      ز روز هجرت میمون احمد

که برابر است با سال ۷۹۲ ه ق.

ش: عددها را از چپ به راست می نویسند ولی در فارسی نویسی آن ها را از راست به چپ می نویسند، مانند ۴۱۸۱۷۳ که نوشته می شود: چهارصد و هجده هزار و صد و هفتاد و سه و برای هر مرتبه ی خالی، نقطه ای به نام صفر«۰»  می گذارند، مثلن: ۱۰۵: صد و پنج، ۲۰۰۳۰: بیست هزار و سی.

ص: متمم هایی که با عدد در چهار عمل اصلی حساب به کار می رود از این قرار است:

با، در جمع: چهار با دو = شش  ۶=۲+۴

منها، در تفریق: ده منهای چهار = شش  ۶=۴-۱۰

از: در تفریق: پنج از شش = یک  ۱=۵-۶

تا، در ضرب دو عدد غیر مکرر: دو دو تا = چهار تا  ۴ = ۲*۲

و همچنین در ضرب دو عدد غیر مکرر: پنج سه تا = پانزده  تا ۱۵=۳*۵

بر، در تقسیم: چهارده تقسیم بر دو = هفت  ۷=۲÷۱۴

گاهی عددهای کوچک به صورت قید قلت و عددهای بزرگ به صورت قید کثرت به کار می روند، و دیگر معنی ندارند، مانند: در پیش من یک پول سیاه ارزش ندارد، هزار بار گفتم که این کار را نکن:

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچست    هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق (۵)  «حافظ»

 

۲- عدد ترتیبی (وصفی)

عدد وصفی یا ترتیبی آن است که مرتبه ی معدود را بیان کند. برای ساختن عدد ترتیبی به پایان عدد اصلی «م» ما قبل مضموم (= ام) می افزایند. مانند: دوم، پنجم، هفتم و غالبن در عددهای وصفی یا ترتیبی که به شیوه ی بالا ساخته می شود «ین» نیز اضافه کرده، نوعی دیگر از عددهای ترتیبی پدید می آورند، مانند: دوم: دومین، دهم: دهمین، صدم: صدمین، هزارم: هزارمین، و مانند آن ها:

یکم قول دانا نپذ رفتمی      همه در پی کام خود رفتمی                   «منسوب به فردوسی»

این حکایت گر نشد آن جا تمام      چارمین جلد است آرش در نظام     «مولوی بلخی»

یادآوری

الف: در عددهای ترتیبی نیز گاهی عدد بر معدوم مقدم گردد، مانند:

دوم نفر، چارم کشور به جای نفر دوم و کشور چارم (چهارم )

برده ست سبق بدولت خاک      چارم کشور ز هفتم افلاک       «خاقانی»

روشنی بر دفتر چارم بریز      کافتاب از چرخ چارم کرد خیز        «مولوی»

ب) گاهی معدود به قرینه حذف می گردد مانند:

کز و کودکان داشت خرد      غم خرد را خرد نتوان شمرد         «فردوسی»

پ) به جای کلمه «یکم» الفاظ: نخست و نخستین را به کار می برند که بزرابر "اول" عربی است: مثال:

نخست موعظه پیر می فروش این است      که از مصاحب ناجنس احتراز کنید  «حافظ»

ت) شاعران و نویسندگان نخست و نخستین را به جای یکم و دیگر و دو دیگر و سه دیگر را به جای دوم و سوم به کار برده اند:

نخستین باده کاندر جام کردند      ز  چشم مست ساقی وام کردند     «عراقی»

دو دیگر که گنجم وفادار نیست      همان رنج را کس خریدار نیست      «فردوسی»

سه دیگر منازی به ننگ و نبرد      که ننگ و نبرد آورد رنج و درد           «فردوسی»

ث) عدد ترتیبی سی را، سی ام می نویسند تا با سیم مشتبه نگردد. باید دانست که دویم و سیوم نوشتن درست نیست و باید دوم و سوم بدون تشدید نوشت.

 

۳- عدد کسری

آن است که پاره ای از عدد صحیح را برساند و آن سماعی است، مانند: نیم: نیمه، نصف: نصفه. و یا قیاسی هستند، مانند: سه یک، چهار یک. عدد کسری قیاسی: آن است که عدد اصلی را با متمم یک بیان کند، مانند: سه یک، چهار یک (چارک)، ده یک، صد یک.

هزار یک زان کو یافت از عطای ملوک      به من دهی سخن آید هزار چندانم     «معروفی»

نه صد یک از آن سیم در هیچ کوه    نه ده یک از آن زر در هیچ کان        «فرخی سیستانی»

در زبان فارسی امروز متمم را مقدم داشته عدد اصلی را به صورت ترتیبی به کار می برند، مانند: یک سوم، یک چهارم، یک دهم، یک دوازدهم، یک صدم

یادآوری

الف) در کسر اعشاری (دهدهی)، میان عدد کسری و عدد درست، این نشانه «/» که ممیز نامیده شود، آید مانند: ۰۰۱/۰ (یک هزارم)

در کسر متعارفی، میان صورت و مخرج کسر این نشانه «-» آورده شود که علامت کسر است و صورت و مخرج را از یکدیگر جدا می کند: ۵-۲ (دو پنجم)، ۸-۶ (شش هشتم)،

ب) گاهی به جای یک دوم (۲/۱) و یک سوم (۳/۱) ... یک دهم (۱۰/۱)، واژه های عربی: نصف، ثلث، ربع، خمس، سدس، سبع، ثمن، تسع و عشر را می آورند. مانند:

زین سحر سر گهی که دانم      مجموعه هفت سبع (۶) خوانم

ج) نیم، نصف عدد درست را بیان می کند و گاه نیز به آخر آن «ها» ی غیر ملفوظ نیز افزوده گردد:

بهوش باش که هنگام باد استغنا      هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند          «حافظ»

همچو گاوی نیمه جلدش سیاه      نیمه دیگر سپیده همچو ماه                     «مولوی»

 

۴- عدد توزیعی

آن است که معدود را به مقدار متساوی تقسیم کند، مانند:

نیم نیم، نیمه نیمه، یک یک، دوتا دوتا، چهار چهار، صد صد، هزار هزار.  

در عدد توزیعی گاهی بای اضافه به عدد دوم  می اقزایند، مانند: سه به سه، چهار به چهار، یعنی سه در برابر سه، چهار در برابر چهار، گاهی این باء، دلالت به نوبت و تناوب کند، مانند: هفت ساعت به هفت ساعت. گاهی با اضافه ی (یای وحدت) عدد را به نسبت معینی تقسیم کنند، مانند: صدی چهار، ده بار و اندی.

گاهی به پایان  عدد اصلی پساوند «-گان» و «- گانه» افزوده، عدد توزیعی می سازند، مانند: یکان (یگان)، دهگان، صدگان، هزارگان، که همان آحاد، عشرات، مآت و الوف عرب باشد، مثال:

دو گانه ای برای یگانه گزاردم

ز هر سو گوان سر برافراختند              یگان و دوگان سوی او تاختند          «فردوسی»

 

پی نوشت ها:                           

۱-  دستور زبان فارسی، تالیف دکتر طلعت بصاری، چاپ تهران، ۱۳۴۵ ش، برگ ۲۹٧ تا ۲۹۹.

۲-  دستور زبان فارسی، تالیف دکتر اسماعیل حاکمی، چاپ تهران، ۱۳۳۹ش ، جلد ۲ .

۳-  دستور زبان فارسی، تالیف دکتر طلعت بصاری، چاپ تهران، ۱۳۴۵ش.

۴- دستور نامه در صرف و نحو زبان پارسی، دکتر محمد جواد مشکور، چاپ تهران، ۱۳۴۹ ش، برگ ۶۸.

۵-  دستور نامه در صرف و نحو زبان پارسی، برگ های ۶۸-۶۹.

۶-  هفت سبع، قرآن مجید است که آن را به هفت پاره تقسیم کرده هر هفته یک بار ختم قرآن می کنند.

 

منابع و مآخذ:

-  اصول دستور زبان فارسی، تالیف: سید کمال طالقانی، چاپ تهران، ۱۳۴۹ ش.

-  دستور امروز، تالیف: دکتر خسرو فرشیدورد، چاپ دانشگاه تهران.

-  دستور پارسی در صرف و نحو و املای فارسی، تالیف: ر- ذوالنور، چاپ تهران، ۱۳۴۳ ش.

-  دستور زبان فارسی، تالیف: عبدالرحیم همایون فرخ، چاپ تهران، ۱۳۳۸ ش.

-  دستور زبان فارسی، تالیف: دکتر طلعت بصاری، چاپ تهران، ۱۳۴۵ ش.

از: بنیاد اندیشه

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٢ | ٦:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن