این منظومه به بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف است .موضوع آن داستان عشق خضرخان پسر علاءالدّین محمّد شاه خلجی (695-715)است با «دیول دی»دختر راجۀگجرات که امیر خسرواز ترکیب اسم او و نسبش با تصرّفی اسم «دُول رانی»را پدید آورد:

 

این سرگذشت راکه خضرخان خود برای امیرخسرو بیان داشته بود،شاعربه خواهش خضرخان درمدتی کوتاه به نظم کشید و در مقدمۀآن بعداز حمد و ستایش و نعوت مختلف معمول شرحی از کیفیت نشراسلام به وسیلۀسلاطین غوری و ممالک آنان در هندوستان نوشته است و آن را در چهار هزار و پانصدو نوزده بیت در سال 715 ه به انجام رسانید. مثنوی خضرخانی امیرخسرو،که نیز به نام مثنوی «دول رانی و خضرخان»ونیز به نام «عشیقه» و یا«عشقیه»و «منشور شاهی»شهرت دارد،شرح عشق بازی ووصلت شاهزاده شمس الدین خضرخان (فرزند علاءالدین محمدشاه خلجی)با دول رانی (دختر یکی ازشاهان هند ویعنی راجای گجرات«کرن»)می باشد. البته باید دانست که در این جا مقصد امیرخسرو،بیان یک ماجرای عشقی واقعی و تاریخی بوده است ،که اهل آن زمان ،ازجزئیات آن کم و بیش باخبر بودند،به این جهت نمی توان این مثنوی را شبیه به خمسۀ شاعر شمرد.که در حدود سیزده سال قبل ،از سرودن مثنوی خضرخانی ازتألیف آن فارغ شده بود.درزمان تألیف خمسه ،امیرخسروهنوز پنجاه سال نبودودرزمان سرودن مثنوی خضرخانی ،افزون بر شصت سال سن داشت.دراشعاری که بعداًبه این مثنوی افزوده است سخن از رسیدن سنین هفتاد گفته است .....


خلاصۀداستان خضرخانی

در آغاز سلطنت علاءالدین خلجی (درسال 697ه . ق)سپاه سلطنت دهلی،بر گجرات حمله کرد.«راجاکرن» مغلوب وفراری شد.همسرش «کنولادی»داخل حرم علاءالدین گردیدونزداو تقرب یافت.«کنولادی»با گریه و زاری به سلطان گفت:که دخترش «دیول دی رانی»Devaldi-rani))کودک خردسال زنده است،و خواهش کرد سلطان اورا از چنگ هندوان برهاندواورا به دهلی بیاورد.سلطان این خواهش ودرخواست اورا پذیرفت.

آن دخترسپاه سلطان،بعداز تلاش های دشواروجنگ با هندوان به دست آوردند وبه دهلی فرستادند(706 ه .ق).اگرچه آن دختر هنوز هشت سال بیش نداشت ،پیش از رسیدن به حرمسرای سلطان در بین شاهزادگان هندو خواستگاران زیادی داشت.

«دیول دی رانی»(که امیرخسرودرسرتاسر مثنوی به نام مختصر«دول رانی»یادکرده است)با شاهزادۀشمس الدین خضرخان که ده ساله بود همبازی گردید.سلطان و ملکه هردو راباهم نامزدکردند تاازدواج کنند.بعداً از روی مصلحت،برای خضرخان زوجۀ دیگری پیدا کردند،که دختر الپ خان (برادر ملکه)یعنی دخترخال اوبود.ملکه به تحریک زنان حرم «دول رانی»راازخضرخان جدا کرده به «قصرلعل»فرستاد وخضرخان،که دلبستۀ«دول رانی»بود،پنهان ازمادر به دیدار او می رفت.مراسم زنا شویی خضرخان ،بابرادر زادۀمادرش، به طور با شکوه برگزار شد.شاهزاده شمس الدین خضرخان ،ازاین پیوند ناخشنود بود.اندوه خضرخان به جایی رسیدکه مادرش ازدواج اورا بامعشوقه اش«دول رانی»هم منظور کرد و این وصلت دوم بدون تشریفات و خالی از هرگونه مراسم شادمانی وبه صورت محرمانه برگزار گردید.

تا این جا داستان نیمه تراژدی بود بعد از این وصلت ومدت کوتاه مسرت،دراثر سعایت ملک کافور هزاردیناری(سپه سالارونایب سلطان)علاءالدین خلجی،زوجۀخود را درحبس افکندوبرادرش الپ خان را به قتل رسانیدوفرزند نازپروردۀخودشمس الدین خضرخان را با«دول رانی»به قلعۀ«گوالیار»تبعیدوحبس کرد.وفات سلطان دراحوال هردودلداۀ زندانی،بهبودنبخشید.بلکه ملک کافور،فرزند هفت سالۀسلطان متوفی را (که شهاب الدین عمربود)برتخت نشانید وامورسلطنت رابه دست گرفت.طبق دستوراوشاهزاده شمس الدین خضرخان،وبرادر دیگرش شادی خان،میل کشیدند.سلطۀملک کافور بسیار دوام نیافت ویکی دیگر از پسران سلطان متوفی ،به نام مبارک غلبه نموداوبرادر کوچک خود شهاب الدین عمر را نیز نابینا کرده و در قلعۀگوالیار پهلوی خضرخان و شادی خان دوبرادر نابینایش نشانید.سال بعد مبارکشاه(که به نام قطب الدین مبارک خلجی معروف است)ازدسیسه ها هراسیده،دستور دادکه هرسه برادر نابینایش به قتل برسند. امیر خسرو، مثنوی،رابه خواهش شاهزادۀنابینا خضرخان،درچهارماه سروده ودر 7ذوالقعده 715به پایان رسانده است.پس از مقتول شدن آن جوان بیست ودوساله و البته بعد از آن که مبارکشاه کشته شد،ابیات دیگری به اضافه نموده است و مبارکشاه را بی مهر خوانده است.

عشق خضرخانی ودول رانی عشقی بود که درسنین نوجوانی ریشه دوانده بودوچون خون در رگ های آنان جاری شده بود عشق پاکی که جزء اولین جرقه های دوست داشتن های آن ها بود.

خضرخان و معشوقه اش ازآغاز راه دوست داشتن باهم بودندوحتی وقتی که به اجباربرای اوزن گرفتند. خضرخان سرانجام به معشوقه اش رسید. بعدازهمه دربه دری در کنار معشوقه اش، نابینا در قلعه ای در بند است.

بعدازاین که مبارکشاه (قطب الدین خلجی)به حکومت رسید.خضرخان ودوبرادرش درقلعه زندانی بودند.مبارکشاه باخشونت و بی مهری سعی درثابت کردن حکومت خودتلاش  می کرد.وصلاح حکومت خویش را درخونریزی می دید:

صلاح ملـک در خونریزشان دید

بران شد تـا کند از کین سگـالی

 

 

سزاواری به تیـغ تیزشـان دید

ز انبـاز،آن ملـک، اقلیم خالـی

     (دولرانی خضرخان،103)

 به صورت نهانی نامه ای به خضرخان نوشت وازاوخواست که دولرانی رابه خدمت شاه بفرستد وشاه در عوض بعداًکنیزی به او می بخشد

وقتی که پیغام شاه به خضرخان رسید آرام و قرار نداشت.شاه دلدار و معشوقة زندگی اش را طلب کرده بود.عشقی که در نوجوانی دراوریشه دوانده بود را نمی توانست به مبارکشاه بدهد حاضربود جانش را تقدیم کند،اما دوری دول رانی را تحمل نکند.بعد از دست دادن پادشاهی تنها دولت وبخت اودول رانی بود .خضرخان آن ماه را به خشم وعصبانیت گذراندوجوابش همان بودکه درلحظۀ شنیدن پیام داده بود.

پیام آور پاسخ خضرخان را به شاه رساند.وقی شاه جواب آتشین خضرخان را شنید ناراحت و عصبانی شدوشعلۀکینۀاو زبانه کشید.دستورداد که به قلعۀ«گوالیر»بروند وخضرخان را بکشند.مرد ستمکار به طرف قلعه حرکت کرد تا پیام شاه را به قلعه ببرد:

بـه فرمـان شـد روان، مـردستمـگار

شباروزی آنچه فرمان بودش ازتخت

 

کبـوتر پـای  بند و  جـره  نــاهار

شداهل قلعه درکاری چنان سخت

          (دولرانی خضرخان،111)

سرهنگان بی باک به درون زندان رفتند،همهمه وشوری در قلعه برپاشد.آنان رابستندواززندان بیرون آوردند.درمیان سرهنگان یک نفر آدم سنگ دل و بی مهر دست به شمشیربردتا حکم شاه را انجام دهد:

  عاشق جانش راازدست می دهد.شاید اگرمعشوقةخودرا به شاه تقدیم می کرد واز عشقش می گذشت زنده می ماند،اما مرگ رابرزندگی بدون یارش ترجیح داد وجان خودرا درراه عشق پاکش تقدیم کرد.

1-  اته،هرمان،1337،تاریخ ادبیات فارسی،ترجمه رضازاده شفق،انتشارات نشرکتاب،تهران

2-      دهلوی،امیرخسرو ،1964، مثنوی خضرخانی یاعشیقه،ازمتن چاپ انستیتو ت علیگر هـ 917م به کوشش رشید احمدسالم انصاری



تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٤ | ٤:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن