عشق ودیعه ای الهی است که دروجود انسان نهاده و با ذات وفطرت وی عجین شده است.درواژه نامه های عرفانی عشق چنین تعریف می شود:

 


:«عشق میل مفرط است.واشتقاق(واژه های)عاشق و معشوق از عشق است وبه معنی فرط حب و دوستی است و نیز مشتق از عشقه است وآن گیاهی است که به دوردرخت پیچیده وآب آن رابخورد و رنگ آن را زردکندوبرگ آن رابریزدوبعدازمدتی درخت نیزخشک شود و(بااین تمثیل)عشق نیزچون به کمال خودرسد،قوارا ساقط گرداندوحواس را از کار بیندازد وطبع را از غذا بازدارد ومیان محب و خلق،ملال افکند و از صحبت غیردوست ملول شودیابیمارگرددیادیوانه شودویاهلاک گردد.گویند عشق آتشی استکه در قلب واقع شود ومحب را بسوزد،عشق دریای بلا است وجنون الهی است وقیام قلب است.درعرفان اسلامی،عشق مهم ترین رکن طریقت است واین مقام راالبته انسان کامل درک کند.عاشق رادرمرحله کمال عشق،حالتی دست دهد که ازخود بیگانه وناآگاه می شودواززمان ومکان فارغ واز فراق محبوب می سوزدومی سازد»(سجادی،32،1370)

 ابن سینافیلسوف مشائی با همه اهمیت وارزشی که برای عقلانیت وخردورزی قایل است معتقداست:«عشق وقتی برانسان غلبه کنداورارنجوروضعیف می گرداندوامورحیاتی اورازایل می کند همانطورکه گیاه عشقه اگربردرخت بپیچدآن را می خشکاند».(ابن سینا،99،1360)بدین ترتیب عشق درجسم وروح و رنگ و رخسار کاهش آفرین است وفرساینده و توان سوزچرا که چون شعله ای است که محصول آن چیزی جزخاکستر وجود عاشق نیست.

عشق و محبت

عشق که قلب عرفان اسلامی است درتاریخ تحول واژگان ، ابتدا در واژه«محبت»خودنمایی می کند.سهروردی دررساله فی حقیقه العشق گوید:«محبت چون به غایت رسد آن راعشق خوانند،العشق محبهٌ مفرطهٌ،وعشق،خاص تر از محبت است؛زیرا که همه عشقی محبت باشد اما همه محبتی عشق نباشد...».(سجادی،287،1373)

خاستگاه واژه«محبت»قرآن کریم است که با واژگان «یحبهم و یحبونه»(سوره 5،آیه54)این مفهوم بلند را وارد تفکراسلامی می نماید.

«طومارحدیث عشق اگربه درازای عمرانسان است وابتدا و انتهایش مثل ازل و ابددردوردست های مه آلود وناپیدا کرانۀگذشته و آینده محوشده است،دقیقاًبه این سبب است که حقیقت آن تن به اسارت زبان قفس زبان نمی دهد.این همه ازعشق گفتن و گفتن،ازنگفتنی بودن آن استهرچندعشق رابدان سبب می شناسیم مه درزبان وجوددارد.ذات عشق سرشته ازتضادوتناقض هایی است که زبان دربرابرخلع سلاح می شودزیراتسرّی این تناقض ها درزبان،زبان راازمنطق دورودرنتیجه ازمعنی تهی می سازد.به همین سبب است که سخن دربارۀعشق،به جایِ بیان عشق به کتمانِ عشق منجر می گردد.عشق هم نیش است هم نوش؛هم درد است هم درمان؛واین زوج های متناقض که قضایای متناقض راسبب می شود،قیاس های منطقی را برای فهم حقایق عشق باطل وعاری ازمعنی می کند.(پورنامداریان،50،1380)

 عشق حقیقی و عشق مجازی

آیاعشق انسان به غیرخدا،عشق واقعی وحقیقی است یاعشق مجازی؟برای پاسخ فوق اندیشمندان و متفکران دو تعبیراساسی ازعشق رامطرح می کنند:اول حاکی از آن است که عشق به غیر خدادروغی ومجازی است.دومین تعبیربرآن است که عشق های این جهانی مراحلی هستند تاانسان را به مراحل بالاترواصل کنند امادرعین حال خودشان واقعی و حقیقی هستند.این عده معتقدندکه عشق،حقیقتی واحدنیست،بلکه،عشق حقیقی و عشق های مجازی دوساحت از عشقند که به یکدیگر مرتبطند.عشق به ما سوی الله–عشق مجازی است مثل عشق به طبیعت به زیبایی های ظاهری وحتی عشق های مادرفرزندی و به طورکل عشق انسان به انسان نقش پلی را داردکه انسان را به ساحت های والاوالوهی منتقل می کنند.این عشق ها با همۀزیبایی و شوریدگی که درقصه های عاشقان وجوددارد بهانه ای بیش نیستند تاعاشق واله شوریده معشوق مجازی را آماده پذیرش عشقی والاتروبالاترازمعشوق زمینی نماید.دراین نگرش عشق لیلی و مجنون به یکدیگر،خسرووشیرین،شیرین وفرهاد...درمقابل عشق حقیقی،عشق هایی مجازی ودروغین هستندتاعاشقان راآماده پذیرش عشق والای الهی نمایند.عشق های انسان ها به یکدیگر چون نردبانی است که ازآن به آسمان عشق حقیقی صعود می کند.عشق تاروپود جهانیان است ومحور عالم وجود بر حول عشق می گرددوچنانکه گفته شد نامهای مختلفی که بر عشق می نهند مانند عشق حقیقی و مجازی وفروعاتی که در این رشته پدید آمده مثل اشتیاق، شوق، علاقه همه جزء عشق است ودرجات مختلفة قوی و ضعیف آنست که نامهای مختلف گرفته لیکن ماهیت آن یکی است.عشق مانندهرمی است که سه روی داردکه رأس آن حسن و زیبایی در صورت انسانی است وسه وجه آن عاشق،معشوق وعشق است.سخن دربارۀحسن و زیبایی به سخن دربارۀمعشوق می انجامد.عشق انسانی و عشاق ازمیل غریزی و جسمانی صرف که تعلق به حیوانات دارد به کلی متفاوت می گردد ودرمراتب بسیار پالایش می یابد ،که وجود عاشق راآمادۀ ایثار درراه معشوق می کند بی آن که عاشق،معشوق را برای لذت و کام جویی خود بخواهد.غزل های کلاسیک شعرفارسی رامی توان از نظرنوع عشقی که درآن وجود دارد یعنی عشق زمینی وعشق آسمانی یا عشق انسانی و عشق الهی،به دونوع تقسیم کرد.درغزل عاشقانه معشوق انسانی است زیبارووبنابراین اساس عشق،جسمانی و مادی است.امادرغزل عارفانه معشوق حق است وبنابراین اساس عشق روحانی ومعنوی است.

  عشق درون مایۀ داستان های عاشقانه

  «گذشته ازفواید بی شماری که این منظومه هاچه به لحاظ محتوی وچه به لحاظ زبان دارند جان مایه واساس این داستان ها برعشق نهاده شده است.چرا که عشق صرف نظر ازچگونگی،انواع و مراتب،همواره یکی از موضوعات قابل بحث و طرح در ادیان ومذاهب بوده است.وهریک ازحکما و عرفا وشاعران از آن تعریفی به دست داده اند.» (اسلامی ندوشن،95،1374)

 جدای از تغزل که اساساً به پایه عشق ومعاشقه استوار است  شاعران منظومه سرا محورقرار دادن عشق،داستان هایی رابیان کرده اند که هریک به فراخور وسع و توان به دنبال مطلوبی و طلبی وهدفی بوده اند.ازهمین رونوع عشق و مراتب آن در انواع منظومه ها متغیر است.درآن دسته از منظومه ها مربوط به قبل از اسلام مثل ویس و رامین یاداستان های عاشقانه شاهنامه ،عشق بیشتر صورت طبیعی و محسوس دارد.

 «درداستان هایی چون ورقه و گلشاه،لیلی و مجنون که اصلی عربی دارند و عشق یا معشوق یا هردو بر اثر عشق جان می دهند ،عشق از نوع عذری است عشقی خالی از تمتع جسمانی ،پاک وساده و بی آلایش .همین نوع عشق است که بعدها در ادب عاشقانه وعارفانه فارسی راه یافته وبا شاعرانی چون نظامی ،امیرخسرو و جامی  به تعالی وشکوفایی می رسند وعارفانی چون احمد غزالی و عین القضات همدانی و دیگران بدان توسعه وگسترش می دهند جنانکه احمد غزالی عشق هایی را پاک می داند که در آن تمتع جسمانی ولذات نفسانی نباشد در این تعریف عشق لیلی و مجنون و محمود و ایاز عشق های پاک اند ولی عشق یوسف و زلیخا را عرفانی نمی داند چه آن که همراه با تمتع مادی بود.»(مدی،233،1371)

 شاید بیشترین کسانی که در رواج  و اشاعۀ این گونه داستان ها کوشش کردند عرفا باشندچه آن که آنان برای وصول به مقصد اعلی یعنی قرب الهی مقدمه ای زمینی می طلبد واین مقدمه عشق به نوع مخالف است همین عشق است که زمینه ساز عشق الهی می شود.پدید آمدن برخی داستان های کاملاًعارفانه یا فلسفی ازاین رهگذر است.وبه خوبی می توان نظریات منظومه سرا در باب عشق از خلال منظومه هاشان جداکرده و دسته بندی نمود :

نظامی:

غلام عشـق شو که اندیشه این اسـت

همه  صاحبدلان را  پیشـه ایـن اسـت

که  بودی  زنـده  در  دوران   عـالـم

اگر  بی  عشـق  بـودی  جـان  عالـم

زسوز عشـق بهتر در  جهـان چیسـت

که بی او گل نخندید و  ابر نگریسـت

همان  گبـران که  بر  آتـش  نشستنـد

ز  عشــق  آفتـاب  آتـش  پــرستنـد

مبین در دل که او سلطـان جـان است

قدم در عشـق نـه کـوجـان جانسـت    

           (خسرووشیرین،34)

 

 

جامی:

دل فـارغ  ز درد عشـق  دل  نیسـت

تن بی درد دل  جزآب و گل  نیست

ز عـالـم  روی  آور  در  غـم  عشـق

کـه با شد عالمی خوش عالم  عشق

غـم  عشـق  از  دل  کـس کـم  مبـادا

دل  بـی  عشق   در  عـالـم  مبـادا

اگرمجنون  نه  می زین جـام خـوردی

کـه او را در  دو  عالـم  نام  بـودی     

         (یوسف و زلیخا،593)

 

 

     

منابع:

1-      اسلامی ندوشن،محمدعلی،1374،جام جهان بین،چاپ سوم،انتشارات ابن سینا،تهران

2-  ابن سینا،1360،رسائل،ترجمه ضیاء الدین دری،انتشارات مرکزی تهران

3-      پورنامداریان ،تقی،1380،درسایۀآفتاب،شعرفارسی وساخت شکنی درشعرمولوی،انتشارات سخن، تهران

4-  سجادی،سید جعفر،1370،فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی،انتشارات طهوری،تهران

5-  سجادی،سید ضیاء الدین،1373،مقدمه ای برعرفان و تصوف،انتشارات سمت،تهران،

6-      مدی،ارژنگ،1371،عشق درادب فارسی،مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،تهران

7-      نظامی گنجوی،1378،کلیات نظامی گنجوی،مطابق نسخه وحید دستگردی ،به اهتمام پرویز بابایی،انتشارات آگاه ،تهران

 



تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٦ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : عبدالرضاآریاپور | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن