تخلص در قصاید ناصرخسرو

مقدمه

تخلص، کلمه یا عنوانی است که شاعر در شعر خود می‌آورد و معمولاً با آن خود را مورد خطاب قرار می‌دهد. مرحوم دهخدا در لغت‌نامه می‌گوید: کلمة «تخلص» به معنی رهایی یافتن و در اصطلاح شعرا نام ممدوح را آوردن است. (دهخدا، 1373: 571) و در معنای دیگر ناظم‌الاطبا آورده است: «نامی که شاعر برای خود مقرر کند و بدان مشهور گردد؛ مانند فردوسی و سعدی و حافظ و جز آن‌ها، و هر بیتی که شاعر تخلص خود را در آن آورد.»‌ (نفیسی، بی‌تا: 829) مرحوم استاد جلال‌الدین همایی نیز تخلص را به معنی آوردن نام شاعری در شعر و دیگر به معنی گریز زدن از پیش درآمد تشبیب و تغزل به مدیحه یا موضوع دیگر ذکر کرده است. (همایی، 1361: 99) ‌ها، و هر بیتی که شاعر تخلص خود را در آن آورد.»‌ (نفیسی، بی‌تا: 829) مرحوم استاد جلال‌الدین همایی نیز تخلص را به معنی آوردن نام شاعری در شعر و دیگر به معنی گریز زدن از پیش درآمد تشبیب و تغزل به مدیحه یا موضوع دیگر ذکر کرده است. (همایی، 1361: 99)

کاربرد تخلص در شعر فارسی بسیار مهم است و شاعران قدرتمندی مانند سنایی، خاقانی، سعدی، حافظ و دیگران از آن استفاده کرده‌اند. استفادة این شاعران قدرتمند از تخلص نشان‌دهندة این مطلب است که تخلص از نظر آنان بسیار مهم بوده است و آنان در کاربرد تخلص بسیار جدی بوده‌اند. صرف نظر از بار معنایی تخلص که به ذوق و نیت شاعر و اوضاع اجتماعی و فرهنگی و عوامل دیگر بستگی داشته است، کلمة تخلص از نظر آوایی نیز باید خوش‌وزن و خوش‌تراش باشد تا در وزن‌ها و بحرهای مختلف به راحتی بتوان از آن استفاده کرد. محمدرضا شفیعی کدکنی در این‌باره آورده است: «شهریار» به استقبال شعر معروف شادروان ملک‌الشعرای بهار، غزلی می‌سراید که برای آوردن تخلص خود «شهریار» در آن با تنگنای وزن و قافیه روبه‌رو می‌شود ولی به‌خوبی از عهدة کار برمی‌آید.

در  قافیه گو نام نگنجد به درستی

در هم شکن، ای «شهر» که «یاران»‌ همه رفتند

(شفیعی کدکنی، 1386: 81- 80)

خاقانی نیز در چنین تنگنایی کلمه «خاقانی» را به‌صورت مخفف «خاقنی» مورد استفاده قرار داده است:

در شهادتگه عشق است رسیدن مشکل

خاقنی راه چنان نیست که آسان برسم (دیوان خاقانی: 648)

اهمیت کاربرد تخلص باعث شده است که بعضی از تخلص‌ها که شرایط مطلوب‌تری داشته‌اند، مورد استفادة شاعران متعدد قرار گیرند و تخلص‌های مشترک به وجود آیند؛ تخلص‌هایی که در شناخت شاعران و شعر آنان مشکلاتی ایجاد کرده است. مثلاً استاد خیام‌پور در کتاب «فرهنگ سخنوران» ذیل عنوان تخلص «صدر» سی و سه مورد ذکر کرده است که چهار مورد اصفهانی (صدر اصفهانی)اند و بقیه پسوندهای دیگری دارند (خیامپور، 335: 1340 - 332).

زبان انسان خاصیتی دارد و آن، این است که سخنان او محدود به زمان و مکان خاصی نیست و همین عامل باعث شده است تجربیات گذشتگان به نسل‌های بعدی منتقل شود و علم گسترش یابد. شعر نیز از این قاعده مستثنا نیست و به زمان و مکان خاصی محدود نمی‌شود. اضافه بر این، شاعر هم تنها گویندة شعر نیست: «اساساً از نظر فلسفی، شعر و در کل، سخن ادبی، فاقد گویندة متعین (گوینده‌ای که محدود به زمان و مکان و شرایط خاص باشد) است. (محمدی، 1384، 58) به عبارت دیگر، شاعر تنها گویندة شعر نیست؛ چون شعری که شاعر در زمان و مکانی سروده است، در زمان و مکانی دیگر به وسیلة گوینده‌ای دیگر مرور می‌شود و این گوینده الفاظ همان شاعر را مرور می‌کند ولی معلوم نیست برداشتش با قصد و نیت شاعر اول یکسان باشد. «اگر شعر موفق باشد، عمر جاودان می‌یابد، از این روست که هر کسی می‌تواند نقش گویندة آن را اجرا کند و اگر گویندگی آن به شاعر ختم می‌شد، عمر شعر هم بیشتر از عمر شاعر نبود.» (محمدی، 1384: 60)

از بررسی ابیاتی که نام شعری شاعر به‌عنوان تخلص در آن‌ها آمده است، می‌توان به نکات ارزشمندی رسید. شاعر معمولاً در بیت تخلص یا از خود در مقام سوم‌شخص مفرد خبر می‌دهد یا اینکه به خود در مقام دوم‌شخص مفرد (منادا) خطاب می‌کند و با مخاطب قرار دادن خود قصد دارد نگذارد مخاطب از پندی که او می‌دهد یا مطلبی که گوشزد می‌کند، دلگیر شود. در واقع، می‌توان گفت که تخلص در بسیاری مواقع پندی و پیامی را دربردارد ولی چون شاعر مستقیماً به مخاطب خطاب نمی‌کند، پندش تکلیف گرایانه نیست و چون خود را مورد خطاب قرار می‌دهد یا از سوم‌شخص مفرد خبری می‌دهد، فرصتی ایجاد می‌کند تا مخاطب به تأمل بپردازد و با تفکر پیرامون آن پند و نصیحت، خود با شاعر مشارکت کند، خود را نیز مورد خطاب بداند و به آن پند و پیام توجه کند. لذا پندی که شاعر در خطاب به خود به دیگران منتقل می‌کند، پندی خردگرایانه است. مثلاً ناصرخسرو می‌گوید:

ای حجت اگر گنگ نخواهی که بمانی

در پیش خداوند، سوی حجت کن گوش (دیوان: 414)

شاعر به مخاطب سفارش می‌کند ولی خود را مخاطب قرار می‌دهد و خطاب او عام است. دیگران نیز پیرامون پند و پیام او به فکر و تأمل می‌پردازند و سرانجام با او همراه و هم‌داستان می‌شوند. به‌نظر می‌رسد که تخلص از ابتکارات شعر فارسی است: «تخلص در معنی دوم (آوردن نام شاعری شاعر) در شعر عربی و انگلیسی سابقه ندارد؛ از این رو، می‌توان گفت ذکر نام شاعر در شعر از ابتکارات شعر فارسی است» (نیک‌منش، 1382: 38). موسی پرنیان معتقد است تخلص در شعر فارسی معمولاً به‌صورت آشکار و صریح است؛ مانند: حافظ و سعدی، بعضی مواقع نیز به‌صورت پنهان است؛ مانند: ((خموش)) یا ((خاموش)) برای مولوی در غزلیات شمس (پرنیان، 1380: 365). تخلص در قصیده در پایان تغزل می‌آمد و پس از آن مدیحه آغاز می‌شد. در آن‌گونه شعر، تخلص معادل نام ممدوح بود ولی با ورود عرفان به شعر و استقلال یافتن تغزل به‌عنوان قالبی مستقل با نام غزل، مفهوم تخلص نیز دگرگون شد؛ یعنی، تخلص دیگر نام ممدوح نبود بلکه نام شعری شاعر بود که در پایان شعر می‌آمد. سیروس شمیسا می‌گوید: «تخلص در قصیده در وسط شعر، بین دو بخش وصف و مدح قرار دارد. وقتی بخش مدح از بین رفت، بیت تخلص، بیت پایانی شد منتها تخلص در قصیده اسم بردن از ممدوح است و در غزل آوردن اسم شاعر» (شمیسا، 1370: 54) و نبوی‌نژاد در این‌باره می‌گوید: «از قرن ششم، به‌ویژه اواخر آن، غزل توسط شاعرانی چون سنایی و انوری ضمن تحول و تکامل، اعتبار و انتشاری همپای قصیده یافت و از تغزل (نسیب و تشبیب قصیده) جدا شد.» (نبوی‌نژاد، 1382: 109) ‌نظر می‌رسد که تخلص از ابتکارات شعر فارسی است: «تخلص در معنی دوم (آوردن نام شاعری شاعر) در شعر عربی و انگلیسی سابقه ندارد؛ از این رو، می‌توان گفت ذکر نام شاعر در شعر از ابتکارات شعر فارسی است» (نیک‌منش، 1382: 38). موسی پرنیان معتقد است تخلص در شعر فارسی معمولاً به‌صورت آشکار و صریح است؛ مانند: حافظ و سعدی، بعضی مواقع نیز به‌صورت پنهان است؛ مانند: ((خموش)) یا ((خاموش)) برای مولوی در غزلیات شمس (پرنیان، 1380: 365). تخلص در قصیده در پایان تغزل می‌آمد و پس از آن مدیحه آغاز می‌شد. در آن‌گونه شعر، تخلص معادل نام ممدوح بود ولی با ورود عرفان به شعر و استقلال یافتن تغزل به‌عنوان قالبی مستقل با نام غزل، مفهوم تخلص نیز دگرگون شد؛ یعنی، تخلص دیگر نام ممدوح نبود بلکه نام شعری شاعر بود که در پایان شعر می‌آمد. سیروس شمیسا می‌گوید: «تخلص در قصیده در وسط شعر، بین دو بخش وصف و مدح قرار دارد. وقتی بخش مدح از بین رفت، بیت تخلص، بیت پایانی شد منتها تخلص در قصیده اسم بردن از ممدوح است و در غزل آوردن اسم شاعر» (شمیسا، 1370: 54) و نبوی‌نژاد در این‌باره می‌گوید: «از قرن ششم، به‌ویژه اواخر آن، غزل توسط شاعرانی چون سنایی و انوری ضمن تحول و تکامل، اعتبار و انتشاری همپای قصیده یافت و از تغزل (نسیب و تشبیب قصیده) جدا شد.» (نبوی‌نژاد، 1382: 109)

 

تخلص در  قصیدة ناصرخسرو

ناصرخسرو شاعری است که شعر را در خدمت دین و اخلاق قرار داده و در واقع، شعر برای او هدف نیست بلکه وسیله‌ای است در خدمت اعتقادش؛ اعتقادی همراه با استدلال. ناصر خسرو «حجت» ‌را به‌عنوان تخلص در قصاید خود به کار برده است. در اینکه آیا «حجت» عنوانی بوده است که خلفای فاطمی مصر به واسطة عقاید اسماعیلی‌اش به او داده‌اند یا نه، اختلاف نظر وجود دارد. چنان‌که ذبیح‌ا... صفا در کتاب تاریخ ادبیات ایران می‌گوید: «[او] لقب خود را هم به‌‌صورت «حجت» و «حجت زمین خراسان» که فی‌الواقع عنوان و درجة مذهبی او در بین اسمعیلیان بوده و از جانب خلیفة فاطمی به وی تفویض شده بود، در ابیات متعدد آورده است.»‌ (صفا، 1372: 444 - 443). یان ریپکا در کتاب تاریخ ادبیات ایران این مطلب را رد کرده است. «و نیز اینکه در قاهره چهارمین رتبه (حجت) را در سلسله‌مراتب دستگاه مذهبی - اسمعیلی که سخت رعایت می‌شد - به دست آورده، قابل قبول نیست؛ زیرا وی از آن به بعد با داشتن رتبه حجت هرگز در نقطة دور افتاده‌ای چون یمگان اقامت نمی‌گزید» (ریپکا و دیگران، 1354: 301 - 300).  به هر صورت، «حجت» به معنای دلیل بیانگر تفکر ناصرخسرو است. این کلمه در واقع با اهداف و اندیشه‌ها و روش او هماهنگی مفهومی دارد و بیانگر این حقیقت است که ناصرخسرو در شعرش لحظه‌ای از تفکر و اندیشه غافل نیست و آن‌قدر سخن او با منطق و تفکر همراه است؛ که تنها تصوری که می‌توانیم از شعر او دریافت کنیم، این است که سخن در نظر او چیزی جز حجت و برهان و اندیشه نیست. وزن اشعار ناصرخسرو به واسطة محتوای شعرش سنگین و دشوار است و انتخاب کلمة «حجت» با چنین وزن‌های سنگین، هم از نظر مفهومی تناسب دارد و هم از نظر آوایی و موسیقایی، و شاعر را تنگنای وزن و  قافیه گرفتار نکرده است. ‌های سنگین، هم از نظر مفهومی تناسب دارد و هم از نظر آوایی و موسیقایی، و شاعر را تنگنای وزن و  قافیه گرفتار نکرده است.

 

تخلص ناصرخسرو و از نظر شخص و خطاب

بیت تخلص معمولاً خبری است یا اینکه پند و پیامی در آن مطرح شده است. شاید یکی از دلایلی که نام واقعی شاعر به‌ویژه در غزل به‌عنوان تخلص در شعر نیامده، این است که شاعر نمی‌خواهد مسائل شخصی خود را مطرح کند یا با عنوان تخلص خود خبر می‌دهد یا خود را مورد خطاب قرار می‌دهد اما خطاب او خطاب عامی است. شاعر نمی‌خواهد در مقام امرکننده، سخن خود را مطرح کند؛ پس خود را مورد خطاب قرار می‌دهد ولی همه را مخاطب خود می‌داند. مخاطبی که به زمان و مکان خاصی محدود نیست. ناصرخسرو در قصایدش تخلص را غزل‌گونه به‌کار می‌برد؛ یعنی، برخلاف مفهوم تخلص در قصیده که آوردن نام ممدوح است با محتوایی ستایش‌محور، نام خود را با محتوا و مفهومی معنوی به‌کار می‌برد.

در قصاید ناصرخسرو تخلص معمولاً به‌صورت سوم‌شخص مفرد و دوم‌شخص مفرد (منادا) به‌کار رفته، معمولاً پند و پیامی در آن مطرح شده یا اینکه خبری است.

1. تخلص به‌صورت سوم‌شخص مفرد: تخلص‌های ناصرخسرو که به‌صورت سوم‌شخص مفرد به‌کار رفته‌اند، معمولاً یا خبری هستند یا پند و پیامی دربردارند.

الف) خبر: مواردی از تخلص‌هایی که به‌صورت سوم‌شخص مفرد به‌کار رفته‌اند و حالت خبری دارند:

بهتر سخنان و پند حجت

صد بار تو را ز شیر مادر (دیوان: 95)

 

سخن‌های حجت به نزد حکیم

بلنداست و پرمنفعت چون جبال (دیوان: 252)

 

اهل غارِ پیمبرند همه

هر که با حجت اندر این غارند (دیوان: 474)

ب) پند و پیام: در بسیاری از تخلص‌های ناصرخسرو که به‌صورت سوم‌شخص مفرد به‌کار رفته، پند و پیامی مطرح شده است؛ مانند:

بر سخن حجت مگزین سخن

زان‌که خرد با سخنش آشناست (دیوان: 101)

 

بر چه سگالی که فرومایگی‌ست

خیره بر این حجت نیکوسگال (دیوان: 349)

 

حجت و برهان مجوی جز که ز حجت

تا بنمایدت راه موسی و هارون (دیوان: 492)

 

2. تخلص به‌صورت دوم‌شخص مفرد (منادا): تخلص‌های ناصرخسرو که به‌صورت دوم‌شخص مفرد (منادا) به کار رفته‌اند، معمولاً پند و پیامی دربردارند یا خبری هستند.

الف) پند و پیام: بسیاری از تخلص‌هایی که به‌صورت دوم‌شخص مفرد (منادا) به‌کار رفته‌اند، حاوی پند و پیامی هستند؛ مانند:

ای حجت زمین خراسان، زه!

مدح رسول و آل چنین گستر (دیوان: 47)

 

از این لافندگان و آواز جویان بگسل ای حجت

که تو مرد حق و زهدی نه مرد لاف و آوازی (دیوان: 128)

 

از پند مباش خامش ای حجت

هرچند که نیست پند را قابل (دیوان: 271)

ب) خبر:‌ در مواردی تخلص‌هایی که به‌صورت دوم‌شخص مفرد (منادا) به‌کار رفته‌اند، حالت خبری دارند؛ یعنی، در بیت تخلص خبری مطرح شده است. مانند:

تو ای حجت مؤمنان خراسان

امام زمان را امین و یمینی (دیوان: 17)

 

ای حجت خراسان، تنگت رسید هر جا

گویی بر آسمان بر، سنگ اوفتاده تشتی (دیوان: 366)

آرایه‌های ادبی در بیت تخلص: با توجه به ظرافت‌ها و دقت‌هایی که در انتخاب عنوان تخلص وجود دارد، وجود تخلص در یک بیت آرایه‌ای جاندار و مؤثر است. شاعر علاوه بر یافتن کلمه‌ای خوش‌وزن و خوش‌تراش با معنا و مفهومی خاص توانسته است چنین کلمه‌ای را در مجموعة کلمات بیت بیاورد. تکلف در کاربرد چنین کلمه‌ای باعث نشده است معنا و مفهوم شعر محدود شود بلکه به عکس، ابیاتِ تخلص ایجاز بیشتری دارند و به‌نوعی خلاصه‌ای از شعرند. علاوه بر وجود ابیات تخلص، در قصاید ناصرخسرو آرایه‌های ادبی متعددی وجود دارند؛ مانند: تشبیه، تناسب، استعاره، تلمیح، تمثیل، تضاد و واج‌آرایی ولی در آن‌ها تشبیه و تناسب بیشتر به‌کار رفته است. البته آرایه‌های ادبی در شعر ناصرخسرو در خدمت معنی و مفهوم شعرند. اصولاً هرگاه آرایه‌های ادبی باعث ایجاز در کلام شوند، علاوه بر اینکه به زیبایی کلام می‌افزایند، در خدمت معنی نیز قرار می‌گیرند، و در نتیجه، مفاهیم فزون‌تر از الفاظ می‌شوند. برای نمونه، مواردی ذکر می‌شود؛ مانند:

تشبیه: در تخلص ناصرخسرو تشبیه بیش از آرایه‌های دیگر به‌کار رفته است؛ مانند:

با پند چو در و شعر حجت

منگر به کتاب زند و پازند (دیوان: 24)

 

که آیات قرآن و شعر حجت

دل دیوان بسنبد همچو پیکان (دیوان: 109)

 

ز شعر حجت و از پندهاش بر تو خوری

اگر درخت دل تو ز عقل بردارد (دیوان: 281)

تناسب: پس از تشبیه آرایة تناسب در تخلص ناصرخسرو بیشتر به‌کار رفته است؛ مانند:

یکی رایگان حجتی گفت، بشنو

زحجت مر این حجت رایگان را (دیوان: 11)

گفت و بشنو: تناسب

شعر حجت بدیل حجت دار

پر زمعنی خوب و لفظ جزیل (دیوان: 409)

شعر و معنی و لفظ: تناسب دارد.

به شعر حجت پرگشت دفتر از حکمت

که خاطرش در پند است و معدن حکمت (دیوان: 409)

«شعر و دفتر» و «پند و حکمت»: تناسب

ای حجت اگر گنگ نخواهی که بمانی

در پیش خداوند، سوی حجت کن گوش (دیوان: 414)

گنگ و گوش کردن: تناسب

آرایه‌های ادبی علاوه بر زیبایی سخن، باعث گسترش معنی می‌شوند و در خدمت معنی و مفهوم شعرند. شاعر هنگامی که ظرفیت عادی زبان تنگنایی برایش ایجاد می‌کند که نمی‌تواند آنچه را در ضمیر دارد به راحتی بیان کند، از ظرفیت‌های غیرعادی زبان بهره می‌گیرد. یکی از این ظرفیت‌ها آرایه‌های ادبی است؛ مثلاً در بیتی کلمه‌ای می‌آید که به داستانی تلمیح دارد. شاعر با آوردن یک کلمه یک داستان را یادآوری می‌کند و این گسترش معنی در قالب کمترین حجم از کلمات اتفاق می‌افتد. وجود آرایه‌های ادبی در شعر، به‌خصوص در بیت تخلص - که معمولاً بیت پایانی است و خبر و پیام تأثیرگذار شاعر را منتقل می‌کند - تصادفی نیست. شاعر هوشمندانه دریافته است که ابیات پایانی جایگاه مناسبی برای بیان خبر و پیام‌اند و تأثیر این ابیات ماندگارتر از ابیات دیگر است. پس دور از ذهن نیست که کوشیده باشد بیت تخلص را به بهترین شکل لفظی و آوایی و معنایی و مفهوم ارائه کند. چنان‌که دربارة حسن تخلص - که مربوط به قصیده است - در کتاب ترجمان البلاغه آمده است: «و یکی از جمله بلاغت آنست و صنعت کی تخلص نیکوتر بود، و چنان باید کی شاعر تکلف کند و بیت مخلص نیکوتر و قوی‌تر گوید، و اگر قوی‌تر نگوید باری کم از بیت‌های دیگر نباید.»‌ (رادویانی، 1362: 57) ‌ (رادویانی، 1362: 57)

 

موضوع تخلص در قصاید ناصرخسرو

موضوع تخلص در قصاید ناصرخسرو بیشتر مربوط به پند و سخن و حکمت است. ناصرخسرو از کلماتی مانند پند، سخن، شعر، حکمت، خرد، گفتن و شنیدن استفاده می‌کند که با عقل و خرد ارتباط مستقیم دارند و محتوای اندیشه و آثار او را به‌خوبی نشان می‌دهند. نکتة بسیار حساس و مهم اینکه این موضوعات ارتباط تنگاتنگی با عنوان تخلص ناصرخسرو، حجت، دارند؛ یعنی، شعر ناصرخسرو از نظر مفهومی و معنایی در جهت عقیدة او قرار دارد و تخلص او، حجت، نمادی از عقیده و اندیشه اوست.

سخن: در ابیات تخلص در قصاید ناصرخسرو کلمة «سخن» و موضوع و مفهوم سخن بالاترین بسامد را دارد؛ مانند:

سخن حجت بشنو که همی بافد

نرم و با قیمت و نیکو چو خز ادکن (دیوان: 37)

 

سخن‌های حجت به عقل است سخته

مگردان ترازوی او را زبانه (دیوان: 42)

 

سخن حکمت از حجت بپذیری

گر تو از طایفة حیدر کراری (دیوان: 76)

 

پند: پند مهم‌ترین محتوای تخلص است و شاید بتوان گفت که مهم‌ترین موضوع تخلص در شعر ناصرخسرو پند و نصیحت است. در بعضی ابیات کلمة پند و نصیحت عیناً در بیت تخلص آمده است؛ مانند:

پند ده ای حجت زمین خراسان

مر عقلا را که قبلة عقلایی (دیوان: 92)

 

پند حجت را بخوان و درس کن زیرا که هست

چون قرآن از محکمی و زنیکویی وز موجزی (دیوان: 421)

 

از حجت اگر تو پند بپذیری

از قهر تو این جهان فرو ماند (دیوان: 460)

در بیت تخلص کاربرد کلمة «شعر» و کلماتی مانند «طبع»،‌ «آیات قرآن»، «خواندن»‌، «لفظ» و نیز کلمه‌هایی از این قبیل که به نوعی با شعر در ارتباط‌اند، بسامد بالایی دارد؛ مانند:

طبع تو ای حجت خراسان در زهد

درّ همی در کشید به رشته همیدون (دیوان: 10)

 

که آیات قرآن و شعر حجت

دل دیوانه بسنبد همچو پیکان (دیوان: 109)

 

شعر حجت را بخوان، ای هوشیار و یادگیر

شعر او در دل تو را شهد است و اندر لب لبن (دیوان: 265)

کلمة «حکمت»‌ نیز در بیت تخلص نسبتاً زیاد به‌کار رفته است؛ هرچند که از نظر مفهومی، حکمت با پند و سخن تفاوت چندانی ندارد. برای مثال:

حکمت بشنو زحجت ایراک او

هرگز ندهد پیام درگاهی (دیوان: 106)

 

حکمت حجت بخوان که حکمت حجت

بهتر و خوش‌تر بسی ز مال و ز کاله (دیوان: 417)

 

همچون شکر به هدیه ز حجت کنون

بشنو ز روی حکمت بیتی دو سه (دیوان: 475)

شعر ناصرخسرو شعری معنوی و موضوع آن دین و زهد و پرهیزگاری و مفاهیم معنوی است. این مفاهیم در بیت تخلص - که در واقع خلاصه‌ای از قصیدة اوست - صریح‌تر و آشکارتر بیان شده‌اند. در ابیات تخلص از کلماتی که بار دینی و اعتقادی دارند (مانند: خداوند، پیامبر - صلی‌اله‌علیه‌وآله، حضرت علی - علیه‌السلام- و دین و دنیا) سخن به میان آمده است؛ مانند:

وز راز خدای اگر نه ای آگه

بر حجت دین چرا کنی صفرا؟ (دیوان: 183)

 

اهل غار پیمبرند همه

هر که با حجت اندر این غارند (دیوان: 474)

 

حجت ز بهر شیعت حیدر گفت

این خوب و خوش قصیدة غرا را (دیوان: 168)

 

به حجت نگه کن که در دین و دنیا

چگونه ست از این ناکسان احترازش (دیوان: 480)

بیت تخلص خلاصه و نتیجة شعراست. با بررسی تخلص و محتوای آن به‌راحتی می‌توان به محتوای قصیدة ناصرخسرو پی برد. تخلص در واقع مشتی است نمونة خروار. تخلص محتوای مذهبی و مکتبی و اخلاقی شعر ناصرخسرو را نشان می‌دهد. با بررسی تخلص در شعر ناصرخسرو به این مطلب پی می‌بریم که او به تأثیر سخن در انتقال پند و نصیحت بسیار معتقد است و آموختن سخنان خوب و ارزشمند را باعث ارزشمند شدن انسان می‌داند. چنان که خود گوید:

سخن خوب بیاموز که هر کز همه خلق

سخن خوب ندارد نه همه بی‌هنرند (دیوان: 68)

گویا مهم‌ترین وظیفة ناصرخسرو راهنمایی و پند و نصیحت است. او به پندی که می‌دهد معتقد است و یقین دارد که باعث تکامل می‌شود؛ چنان‌که گوید:  

گر تو بپذیری ز من نصیحت

از چاه بر آیی به چرخ اعظم (دیوان: 278)

مفهوم تخلص در قصیده: در قصیده معمولاً تخلص از موضع ضعف بیان شده است. شاعر یا در موضع ستایشگری است یا در موضع انسانی نیازمند که درخواست دارد. در واقع، ستایش و درخواست همراه‌اند. شاید یکی از علل اینکه معمولاً در قصاید ستایشی پس از تخلص (نام شعری شاعر) ابیاتی می‌آید، همین مطلب است که شاعر قصد ستایش و درخواست دارد. او نام خود را می‌آورد و پس از آن به ستایش می‌پردازد یا به دعا در حق ممدوح رو می‌آورد یا اینکه از ممدوح درخواست دارد. از طرف دیگر، چون محور و هدف قصیده ممدوح است، طبعاً قصیده نیز باید با یاد و نام او پایان یابد و حضور شاعر و تخلص او در قصیده حضوری حاشیه‌ای است. اگر قرار باشد شاعر در قصیده مطرح شود، به طفیل وجود ممدوح مطرح می‌شود و معنی و مفهوم پیدا می‌کند. در قصیده ممدوح اصالت دارد و شاعر این اصالت را می‌پذیرد ولی خودش اصالتی ندارد یا دست‌کم در پرتو خورشید وجود ممدوح برای خود اصالتی قائل نیست. براساس همین ذهنیت است که شاعر می‌تواند به ستایش روی آورد، انسانی مانند خود را بستاید و احتمالاً در این مسیر وجود خویش را فراموش کند. از این روست که معمولاً تخلص شاعر در قصاید در بیت آخر نیامده است. بیت آخر تأثیرگذارترین جایگاه خبر و پیام شعر است و ماندگارترین اثر را دارد؛ بنابراین محوری‌ترین هدف قصیده- که یاد و نام ممدوح یا دعا در حق اوست - باید در بیت آخر آن مطرح شود.

محتوای قصاید ناصرخسرو با قصاید معمول زمان خود متفاوت است. قصاید او ستایشی نیستند و اگر در جایی ستایش نیز مطرح می‌شود، ستایش حقیقت‌محور است. در شعر او عقل و حکمت و دین و حقیقت اصالت دارند؛ بنابراین، شاعر مانند قصیده‌سرایان دیگر - که معمولاً پس از تخلص (یعنی آوردن نام شعری خود در قصیده) ابیاتی می‌آوردند و به ستایش و دعا می‌پرداختند - عمل نمی‌کند بلکه مانند غزل‌سرایان که تخلص را در پایان غزل می‌آوردند، تخلص را در پایان قصاید می‌آورد خبر و پیام خود را ارائه می‌دهد. ‌کند بلکه مانند غزل‌سرایان که تخلص را در پایان غزل می‌آوردند، تخلص را در پایان قصاید می‌آورد خبر و پیام خود را ارائه می‌دهد.

 

جایگاه بیت تخلص: از تعداد 278 قصیده‌ای که در دیوان ناصرخسرو آمده، تعداد 121 قصیده - یعنی حدود چهل و سه و نیم درصد - دارای تخلص‌اند و معمولاً تخلص در بیت پایانی آن‌ها آمده است. در مواردی نیز پس از بیت تخلص یک یا چند بیت وجود دارد. کمیت آماری جایگاه بیت تخلص در قصاید ناصرخسرو و طبق جدول فراوانی نسبی و درصد تقریبی زیر محاسبه شده است. سپس این کمیت آماری به‌صورت نمودار دایره‌ای ارائه گردیده است.

 

ناصرخسرو دریافته است که ابیات آخر، آخرین موقعیتی است که شاعر می‌تواند با مخاطب سخن گوید و پیام خود را ارائه کند. او هوشمندانه توجه داشته است که بیت آخر بر ذهن مخاطب تأثیرگذارتر است و در مقایسه با ابیات دیگر، ماندگاری بیشتری دارد. او پس از اینکه مطالب خود را در قصیده بیان می‌کند و با استدلال به شرح و بسط آن می‌پردازد، پیام اصلی‌اش را بیان می‌کند. قصیده‌سرایان اگر در قصاید ستایشی تخلص خود را می‌آوردند، معمولاً پس از بیت تخلص به مدح و دعا یا اظهار درخواست و نیاز می‌پرداختند. لذا معمولاً تخلص خود را در پایان قصیده نیاورده‌اند ولی ناصرخسرو چون قصاید ستایشی ندارد و محتوای قصاید او اعتقادی و اخلاقی است، تخلص را معمولاً در ابیات پایانی، به‌ویژه در بیت آخر، آورده است.

 

نتیجه‌گیری

1. حدود 5/43 درصد از قصاید ناصرخسرو دارای تخلص‌اند. ناصرخسرو تخلص را معمولاً به‌صورت سوم‌شخص مفرد و دوم‌شخص مفرد (منادا) به‌کار برده است و ابیات تخلص او معمولاً یا خبری هستند یا پند و پیامی دربردارند.

2. تخلص خلاصه و نتیجة شعر است و در قصاید ناصرخسرو در ابیات پایانی، به‌ویژه بیت آخر که مؤثرتر و اثرش ماندگارتر است، آمده است.

3. چون شاعر در تخلص، خود را به‌صورت منادا مورد خطاب قرار می‌دهد، پند و نصیحتش نه تکلیف‌گرایانه بلکه خردگرایانه است.

4. در ابیات تخلص ناصرخسرو کلماتی آمده است که با مفهوم «حجت» - که تخلص ناصرخسرو است - هماهنگی مفهومی دارد؛ از قبیل: پند، سخن، شعر، حکمت، خرد، گفتن و شنیدن. این مطلب بیانگر آن است که شاعر هوشمندانه تخلصی را برگزیده است که با محتوای شعرش هماهنگی دارد و باید و نبایدهای او را نشان می‌دهد.

5. تخلص از نظر مفهوم با شخصیت شاعر و باید و نبایدهای او هماهنگ است؛ مثلاً «حجت» به معنی استدلال با شخصیت و ذهنیت استدلال‌محور ناصرخسرو هماهنگی دارد.  

 

 

منابع

1. پرنیان، موسی؛ «تخلص پنهان» مجلة علمی پژوهشی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، خاقانی (47- 46)، 159- 158، تابستان و پاییز 1380.

2. خاقانی شروانی، افضل‌الدین؛ دیوان اشعار، به کوشش ضیاءالدین سجادی، چاپ سوم با تصحیح مجدد، انتشارات زوار، تهران، 1368.

3. خیامپور، ع؛ فرهنگ سخنوران تبریز، چاپخانة شرکت سهامی چاپ کتاب آذربایجان، آبان‌ماه 1340.

4. دهخدا، علی‌اکبر؛ لغت‌نامه، چاپ اول از دورة جدید، تهران، مؤسسة انتشارات و چاپ دانشگاه، بهار 1373.

5. رادویانی، محمدبن عمر؛ ترجمان‌البلاغه، به تصحیح و اهتمام احمد آتش، چاپ دوم، تهران، شرکت انتشارات اساطی، تهران، 1362.

6. ریپکا، یان، با همکاری اوتاکارا کلیما، داراکوبیچکووا، بیری بچکا، ییری سپیک، ایوان هربک؛ از دوران باستان تا قاجاریه، مترجم: عیسی شهابی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1354.

7. شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ زمینة اجتماعی شعر فارسی، چاپ اول، تهران، نشر اختران، 1386.

8. شمیسا، سیروس؛ سیر غزل در شعر فارسی، چاپ سوم، تهران، انتشارات فردوسی، 1370.

9. صفا، ذبیح‌الله؛ تاریخ ادبیات ایران، چاپ هفتم، تهران، انتشارات فردوسی، 1366.

10. محمدی، علی؛ «ارزش تخلص و کاربرد آن در شعر حافظ»، فصلنامة پژوهش‌های ادبی، شماره 8، تابستان 1384.

11. ناصرخسرو قبادیانی؛ دیوان اشعار، تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق، چاپ ششم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1384.

12. نبوی‌نژاد، حسام‌الدین؛ «نام مستعار (تخلص)»، فصلنامة فرهنگ، ادب و تاریخ زنده رود، شمارة 28 و 29، پاییز - تابستان 1382.

13. نیک‌منش، مهدی؛ «راز تخلص در شعر فارسی»، رشد آموزش زبان و ادب فارسی، 17 (65)، بهار 1382.

14. همایی، جلال‌الدین؛ فنون بلاغت و صناعات ادبی، چاپ دوم، تهران، انتشارات توس، 1361.

کتر جهانگیر صفری

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهر کرد

مهدی مقاره‌عابد

کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی و دبیر دبیرستان‌های اصفهان

رشد زبان وادبیات فارسی

/ 0 نظر / 182 بازدید