بررسی اندیشه‌های عاشورایی

مقدمه

واقعة کربلا در گذر قرون و اعصار بر تمام فرقه‌های مسلمانان تأثیری ژرف نهاده و عواطف شاعران و سخنوران را برانگیخته است. این حماسه نه‌تنها در آثار شاعران عصر خود منعکس شد بلکه سخنوران نسل‌های بعد از خود را نیز متأثر ساخت. توصیف و شرح وقایع عاشورا در شعر فارسی - چه در آثار شاعران شیعی و چه در شاعران اهل سنت - سابقه‌ای دیرین دارد و شاعرانی چون عطار و مولانا و جامی و بزرگان دیگر، هر یک به فراخور حال و زمان خود از واقعة عاشورا یاد کرده‌اند.

با پیروزی انقلاب اسلامی فضایی تازه در شعر به وجود آمد. پیوند شاعران با باورهای عمیق و ارزش‌های جوشیده از متن مکتب انقلابی و حرکت‌آفرین اسلام باعث آن شد که سروده‌ها و نوشته‌ها از عناصر اعتقادی سرشار گردند.

عاشورا در متن زندگی شیعه و در عمق باورهای پاک او جریان دارد. نهضت کربلا در طول چهارده قرن با کوثری زلال و عمیق سیراب‌کنندة جان‌ها بوده است.

شعر دفاع مقدس نیز شعری حماسی با هویتی دینی است که ریشه در واقعة کربلا و حماسة عاشورا دارد و تمامی فضیلت‌هایش را از سیدالشهدا و اصحاب بزرگوارش الهام می‌گیرد.

درخشان‌ترین درون‌مایه‌های حماسة شعر دفاع مقدس مظهر و جلوه‌گاه مضامینی چون کربلا، عاشورا، ابوالفضل‌العباس و شعارهای محکمی مانند «هیهات من الذله» و «هل من ناصر ینصرنی» است و در رأس همة آن‌ها نام مبارک امام‌‌حسین(ع) و خواهر قهرمانش حضرت زینب کبری(س) و اصحاب با وفایش است که چونان ستارگانی درخشان می‌درخشند و هر کدام بار فرهنگ اسلامی و پیام دینی و حماسة خود را دارند. سر فصل و نقطة عطف در موضوعات حماسی، عاشوراست و حماسه در شعر دفاع مقدس آمیزه‌ای از جنگ، شهادت، ایثار، کرامت و سایر جلوه‌های نورانی و آرمان‌خواه انسان است. کربلا نیز تبلور تمامی این جلوه‌های روحانی است که در سروده‌های شاعران انقلابی موج می‌زند.

از جملة این شاعران انقلابی که به شهادت آثارش از چهره‌های برتر ادبیات دفاع مقدس در زمینة جنگ و فرهنگ عاشورا بوده و بهترین و جامع‌ترین اثر در این زمینه از اوست، قیصر امین‌پور می‌باشد.

قیصر امین‌پور در دوم اردیبهشت‌ماه 1338 در گتوند، منطقه‌ای در محدودة دزفول، به‌دنیا آمد. او در سال 1376 موفق به اخذ مدرک دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد. آثاری که از قیصر انتشار یافته‌اند عبارت‌اند از:

1) تنفس صبح

2) در کوچة آفتاب

3) طوفان در پرانتز

4) منظومة ظهر روز دهم

5) مثل چشمه، مثل رود

6) بی بال پریدن

7) به قول پرستو

8) آینه‌های ناگهان

9) دستور زبان عشق

زبان ساده، فضای شفاف و تصاویر گویا از ویژگی‌های اصلی شعر قیصر امین‌پور است که به شعر او حالتی صمیمی و خودمانی می‌دهد:

«شعر امین‌پور بیشتر حرف و روایی است تا تصویری»

(ترابی، 1384: 27)

امین‌پور مانند بسیاری از شاعران دفاع مقدس از منظری دیگر به عاشورا نگریسته است که در ادبیات گذشتة ما سابقه ندارد. مفاهیم گمشدة عاشورا همچون حماسه، پیام و عرفان نیز در سروده‌های گذشتة عاشورایی همچون شعر این دوره یافت نمی‌شود. ‌های گذشتة عاشورایی همچون شعر این دوره یافت نمی‌شود.

در آثاری که قیصر امین‌پور به عنوان شاعری انقلابی از خود به جای گذاشته، اندیشه‌های عاشورایی نمود خاصی یافته‌اند و ما در این مقاله بر آنیم که این مضامین عالی را در حد امکان به نظاره بنشینیم.

 

بازتاب مضامین عاشورایی در اشعار قیصر امین‌پور

حسین‌بن‌علی(ع)

مهم‌ترین محور ایثار و فداکاری و عالی‌ترین تجلی شهادت نام مبارک حسین‌بن‌علی(ع) است که سرسلسلة کاروان عشق و قافله سالار شهیدان و الهام‌بخش تمامی قیام‌های شیعی و حق‌طلبانه در طول تاریخ است. نام حسین همواره بر تارک آزادی و عدالت‌خواهی و سازش‌ناپذیری تاریخ می‌درخشد و فروغ تابناکش روشنی‌دهنده و الهام‌بخش شعر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است. سرایندگان شعر دفاع مقدس نیز عظمتی را که در نام حسین(ع) جاری است، در حماسه‌‌های خویش به تصویر کشیده‌اند.

امین‌پور در شعری با عنوان «نی نامه» از قرار گرفتن سر مبارک امام‌حسین بر روی نیزه‌ها و قرآن خواندن آن حضرت و کاروان اسرا که همراه این سر حرکت می‌کرده‌اند، سخن گفته است. او در چکامة نی نامه پس از ذکر مقدمه‌ای دربار‌ة نوای آتشین نی و اینکه نالة جان‌سوز نی دوای هر دل تنگ و بیانگر غم دیرینة غربت است، اشاراتی لطیف به سخن گفتن سر امام حسین بر بالای نی دارد و تأکید می‌کند که سخن گفتن و شکر فشاندن از این نی شگفت نیست و معتقد است که اگر نی پرده‌ای دیگر بنوازد، آتش در نیستان خواهد زد:

«سرش بر نی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردید گه دال

 

سری بر نیزه ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل

 

به روی نیزه و شیرین‌زبانی!

عجب نبود ز نی شکرفشانی

 

سزد گر چشم‌ها در خون نشیند

چو دریا را به روی نیزه بیند

 

شگفتا بی سر و سامانی عشق!

به روی نیزه سرگردانی عشق!

(آینه‌های ناگهان، 1388: 167- 166)

امام عاشورا جلوه‌گاه همة مظلومیت‌ها، عظمت‌ها و شهادت‌ها و در یک کلام آیینة عاشوراست و در سیمای او 72 صحابی پاکباز را نیز می‌توان یافت. ابوالفضل العباس، اکبر، قاسم، اصغر و همه و همه در او خلاصه می‌شوند. به همین دلیل نام حسین، نام عاشورا و نام همه است. در جبهه نیز همه چیز می‌توانست تداعی نام حسین(ع) باشد: تشنگی، شهادت، مظلومیت، پدر، عبادت و عشق، و تنها آرزوی رزمندگان پاکبازی در راه حسین و دفاع از آرمان‌های او بود. به طوری که به گفتة شاعر قلم در تصویر این مفاهیم «تشنگی و آب»، «خون و تیغ» تاب نمی‌آورد و این بی‌تابی ناشی از صحنه‌های جان‌سوزی است که هر کدام با خون سرخ قاب گرفته شده‌اند:

«قلم از غم دلی بی‌تاب دارد

که این تصویر از خون قاب دارد

 

گلوی تشنة خون خدا را

لب تیغی دریغا آب دارد»

(در کوچة آفتاب، 1374: 91)

ویژگی‌ها و برتری‌های امام‌حسین تمامی ندارد و به کوری چشم شیطان، منزلت والای آن حضرت پیوسته باید گفته شود و نیز ظلم و ستمی که بر او و خاندانش رفت، باید یادآوری شود تا معلوم گردد منافقان و بدخواهان با اهل بیت پیامبر چه کرده‌اند. تا معلوم گردد شراره‌های شوم و خانمان‌سوز توطئه‌پذیری چگونه ضمیر رسول خدا و خاندان او را به آتش کشیده است. امین‌پور در سرودة زیر شهادت امام‌حسین و حادثة عاشورا و بازگشت ذوالجناح را بدون سوار - با زین و یال خونین - این‌گونه به تصویر می‌کشد:

«این خاک به خون عاشقان آذین است

این است در این قبیله آیین، این است

 

زین روست که بی سوار برمی‌گردد

اسب تو که زین و یال آن خونین است»

(در کوچة آفتاب، 1374 :22)

در صحنة عاشورا گوهر تابناک ایمان، یعنی امام‌حسین(ع)، آن‌چنان در آتش ابتلای الهی ذوب شد که سرانجام جان عزیزش غرق در محبوب و فانی در عشق گردید و ثارالله لقب یافت.

«این ثار حسین است نه مولود خمین

این یار محمد(ص) است و سردار حنین

 

این قصة ناب نامکرر حافظ!

تکرار حسین است حسین است حسین»

(در کوچة آفتاب، 1374: 23)

از نظر شاعران عصر انقلاب حادثة عاشورا نجوای جنون است. انگیزه‌ای که رزمندگان و مجاهدان شجاع عصر ما را به جبهه‌های شرف و حماسه کشاند و آنان را دیوانه و شیدا رها کرد، محبت و عشق حسین(ع) و یاران او بود.

«حسین تربیت‌یافتة مدرسة نبوی و علوی است و استقامت و پایداری را در عمل پیامبر اکرم(ص) و امیر مؤمنان آموخته است و رهروان خود را بدان تربیت می‌کند.»

(دلشاد تهرانی، 1379: 145)

 

حضرت زینب(س)

نقش حضرت زینب(س) در قیام سالار شهیدان و انتقال پیام کربلا و استمرار آن نقش تاریخی و سرنوشت‌ساز است و این بانوی قهرمان در کنار حضرت سکینه و ام لیلا بهترین الگویی است که در شعر دفاع مقدس خواهران و مادران شهدا به درس‌آموزی از او فرا خوانده می‌شوند.

سخنان حضرت زینب(س) پس از شهادت سالار شهیدان و خطبه‌های آن حضرت در بازار کوفه و در بارگاه ابن‌زیاد و دربار یزید در شام چنان قوی و تکان‌دهنده است که همگان را به حیرت وا می‌دارد و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار می‌کند تا بدانند که وی رسالت خویش را - که زنده کردن دین جدش است - به نیکویی انجام داده است.

«جلوه‌گری صبر و مقاومت و روحیه‌بخشی در زنان عاشورا، بالاخص در وجود حضرت زینب علاوه بر عظمت روحی ایشان مکرر توصیه شده است».

(یزدان‌پناه قره‌تپه، 1382: 73)

شعر انقلاب به‌ویژه در دهة اول، جهت هم‌زمانی و همسویی با جنگ، از بین زنان برتر عالم حضرت زینب(س) را برگزیده است و شاعران بیشترین سروده‌های حماسی خود را نثار او کرده‌اند. امین‌پور می‌گوید:

«دلش دریای صدها کهکشان صبر/ غمش طوفان صدها آسمان ابر/ دو چشم از گریه همچون ابر خسته / ز دست صبر زینب، صبر خسته/ صدایش رنگ و بویی آشنا داشت/ طنین موج آیات خدا داشت/ زبانش ذوالفقار صیقلی بود/ صدا آیینة صوت علی بود/ حلول روح او در جسم زینب / علی دیگری با اسم زینب/ زنی عاشق، زنی این گونه عاشق/ زنی پیغمبر قرآن ناطق/ زنی خون خدایی را پیغمبر / زن و پیغمبری الله‌اکبر»

(ظهر روز دهم، 1387: 20)

 

تربیت نسلی شهادت‌طلب و جان‌نثار، ندای عاشورا به همة مادران است. صبر و مقاومت زینب در برابر همة این شهادت‌ها بود که او را قهرمان صبر ساخت. زنی که قرآن ناطق بود در برابر بارگاه یزید، زنی که رسالت پیغمبری را بعد از واقعة عاشورا به دوش کشید. او جانشین پیامبر بود؛ علی دیگری بود بعد از پیامبر. رسالت او احیای خون جدش بود و زبان او شمشیر علی بود، برنده و رسا و در قالب پدرش آن‌گونه عاشقانه و استوار از همة ارزش‌ها و رشادت‌ها دفاع کرد.

نقشی که زینب کبری(س) در این قیام داشت، آن‌قدر گسترده است که همواره چون خورشیدی فروزان در ذهن و ضمیر هر کس، به ویژه بانوان، می‌درخشد و بهترین سرمشق تربیتی در زمینة صبر و فداکاری و ایثار و مقاومت و رویایی در برابر دشمن است.

قیام امام حسین و یارانش به انجام نمی‌رسید و واقعیت آن حماسه بازگو نمی‌شد، اگر زبنب نبود، کسی که داغ برادر و خانواده در دل دارد و اسوة صبر و شکیبایی و پیام‌رسان واقعة عاشوراست. این زینب است، مظهر صبر و استقامت و ایستادگی و پرستار دشت کربلا.

 

حضرت ابوالفضل العباس(ع)

نام مبارک ابوالفضل العباس(ع) چون ماه در آسمان کربلا در همیشة تاریخ می‌درخشد. این نام عنوان مردانگی و وفاداری است؛ وفا و مروت، وام‌دار نام عباس(ع) است و آب فرات تشنة دریای کرامت لب‌های خشکیدة وی. این کلمه دنیایی از هویت و عشق و خلوص و فداکاری را با خود دارد که انسان را به تعجب وا می‌دارد و به راستی چگونه این کلمه می‌تواند این همه معنا را در خود تحمل کند؟ شاعر دفاع مقدس برای بیان تمامی آن خصال نیکو از یک نام بهره می‌برد تا نام جانباز را با نام ابوالفضل(ع) پیوند زند:

«باز از جبهة حق نعش شهید آوردند

ورقی پاره ز قرآن مجید آوردند

 

چاوشان حرم از علقمة خوزستان

جسم بی‌دست ابوالفضل رشید آوردند

 

آن‌که با یاد لب تشنة سردار سحر

آب بر آب نشاند و نچشید، آوردند»

(شاهرخی و کاشانی، 1367: 259)

این مضامین چنان با یکدیگر محکم گره خورده‌اند که با ذکر نام ابا عبدالله، شهادت و کربلا و خون و با ذکر نام عباس، علقمه، فرات، دجله و تشنگی و مانند این‌ها بی‌اختیار عنان از کف شاعر می‌رباید و او را به سمت آب و آتش و عشق‌بازی حضرت ابوالفضل می‌کشاند و خواسته یا ناخواسته نی نامه‌ای دیگر در دفتر شعر او گل می‌کند:

«خوشا از دل نم اشکی فشاندن/ به آب آتش دل را نشاندن / خوشا زان عشق بازان یاد کردن/ زبان را زخمة فریاد کردن/ خوشا از نی خوشا از سر سرودن/ خوشا نی نامه‌ای دیگر سرودن»

(آینه‌های ناگهان، 1388: 164)

از عباس‌ابن‌علی، برادر بزرگوار امام‌حسین(ع)، که در کنار نهر علقمه به شهادت رسید، شاعر انقلابی دیگر، «سیدعلی موسوی‌گرمارودی» سخن می‌گوید. او که با داغ شهیدان کربلا نشان دارد، در زبان حالی از ابوالفضل که در کنار نهر دست‌های جداشدنی زمینی‌اش، آسمانی شدند، این‌گونه می‌سراید:

«کنار علقمه در خاک و آفتاب و عطش/ میان سلسله نخل‌های تاریخی/ درون بستر شن کاشت بازوانش را و دست‌هایش که دست‌های زمین بود بار آسمانی داد»

(گرمارودی، 1357: 55)

 

عطش

کلمة عطش و تشنگی گستره‌ای به اندازة دجله و فرات و تمامی دریاها دارد. این واژه سیراب‌کنندة تشنگی تاریخ بشریت پرشور و حماسه است و دنیایی از معنی با خود دارد ولی افسوس که کویر داغ و سوزان جان انسان توان انتقال طیف وسیع معنایی واژة مورد نظر را ندارد.

«در واقعة عاشورا تمام حوادث تلخ است و هیچ مصیبتی دردآورتر از تشنگی امام‌حسین و یاران و اهل و عیالش نمی‌باشد. اینکه رود بزرگی همچون فرات در چند قدمی فرزندان زهرا بیهوده جاری شود و اجازة سیراب کردن طفلی شش ماهه را به آل رسول ندهند، موضوعی است که دل هر صاحبدلی را به درد می‌آورد.»

(مکارمی‌نیا، 1383: 269)

شاعران دفاع مقدس سعی کرده‌اند با ذکر این واژه در اشعار خود به حادثة جان‌گداز کربلا و ارتباط هشت سال دفاع مقدس با آن چشمة خروشان تاریخ فداکاری اشاره کنند. امین‌پور دوبیتی زیر را برای تشنگی و عطش امام‌حسین سروده و درواقع سوختن دل خود را از واقعة کربلا این‌گونه بیان کرده است:

«ندانم کار، دیگر گون چرا بود

ز شرح و وصف، او بیرون چرا بود

 

گل سرخم ز بی آبی شود زرد

رخ او در عطش گلگون چرا بود»

(در کوچه آفتاب، 1374: 91)

دوبیتی زیر نیز بیانگر شهادت یاران امام‌حسین با لب تشنه است؛ امین‌پور می‌سراید:

«خود را چو ز نسل نور می‌نامیدند

رفتند و به کوی دوست آرامیدند

 

سیراب شدند زان که در اوج عطش

آن حادثه را به شوق آشامیدند»

(همان: 22)

سید لب‌تشنگان کربلا عشق به محبوب را از نای پرخون می‌سراید. آب در این سرزمین تشنه‌ساز است و خاک این سرزمین عشق‌خیز.

 

کربلا و حرم حسینی

کربلا در گذر تاریخ همواره یادآور حماسه و شرف و مردانگی و ایثار و از خودگذشتگی و خلوص و پایمردی بوده است. حضور این واژه در ادبیات دفاع مقدس ضمن اوج و تعالی بخشیدن به شعر جنگ، بیانگر هدف والای شعر دفاع مقدس و همة قداستی است که با نام کربلا در اذهان قرار می‌گیرد.

کربلا در شعر و اذهان شاعران یک واژه یا نامی برای یک سرزمین نیست بلکه قداست تاریخ بشریت و اوج کمال انسانی و ایثار و پایمردی است و تکرار آن در سروده‌های دفاع مقدس موجب رونق و اعتلای شعر این دوره گشته است.

قیصر امین‌پور در منظومة «ظهر روز دهم» سرزمین کربلا را به خوبی و زیبایی خاص بیان می‌کند:

«روز عاشوراست/ کربلا غوغاست / کربلا آن روز غوغا بود/ عشق، تنها بود!»

(ظهر روز دهم، 1387: 6)

کربلا اساس‌نامة ایمان، فهرست همة خوبی‌ها و فرهنگ‌نامة قبیلة معرفت و عشق است. هیچ‌کس نیست که با کربلا انس و الفت بیابد و شکفتن و بالیدن و جوشش و حیات را در خود احساس نکند. جامعه‌ای که با فرهنگ عاشورا پیوند و آشنایی یابد، سرشار از زایایی و توانایی و پویایی خواهد شد. به همین دلیل، کربلا بهترین پایگاه الهام برای حرکت و خیزش و قیام است. به بیان دیگر، عاشقان کوی کربلا مشتاقانه با تنی خونین و کفنی سرخ و پر و بالی شکسته و زخمی به زیارت امام خود می‌روند:

«در حسرت کوی کربلا می‌رفتند

مشتاق به بوی کربلا می‌رفتند

 

گلگون تن و خونین کفن و بی پر و بال

این‌گونه به سوی کربلا می‌رفتند»

(سعیدی‌راد، 1379: 12)

 

رزمندة مسلمان زمانی به زیارت کربلا نایل می‌شود که فتح از آن او باشد. پس آرزوی زیارت کربلا آرزوی فتح را نیز به دنبال دارد.

کربلا مدرسة عشق برای رزمنده است. او درس ایثار و فداکاری را از کربلا آموخته و آموزگار بزرگ شهادت در آنجا مدفون است.

کربلا الهام‌بخش ستیز با استکبار جهانی برای همة شیعیان در طول تاریخ بوده است و هر کجا جهاد برای احقاق حق باشد، آنجا سرزمین کربلاست. یکی از سفارش‌های معصومان(ع) برای حفظ یاد حادثة عاشورا و کربلا دعوت و تأکید به زیارت امام‌حسین(ع) و برشمردن ثواب‌ها و فضایل زیارت آن حضرت است.

بدون تردید خداوند به پاس فداکاری بزرگ امام‌حسین و شهادتش در راه احیای دین عزیز برای استمرار یاد این قیام، آثار و احکام خاصی در تربت مقدس سیدالشهدا و خاک کربلا قرار داده است. تربت خونین کربلا - که در برگیرنده آن پیکر پاک است - الهام‌بخش فداکاری و یادآور جان باختن در راه ارزش‌های الهی است.

«امتیاز امام‌حسین(ع) این است که در تربت او شفاست و استجابت دعا در حرم مطهر او از نظر روایات مسلم و قطعی است.»

(امین‌زاده، 1381: 57)

شوق دیدار حرم حسینی نیز گاهی موجب سرودن شعرهای زیبایی شده است. عشق امام‌حسین(ع) و زیارت ضریح مبارک او آرزوی هر عاشقی است. هرچند که این بادیه از خار مغیلان خالی نیست. قیصر امین‌پور در غزلی که به هوای زیارت امام‌حسین و در حال و هوای خاص دوران دفاع مقدس سروده شده است، از دلتنگی خویش برای زیارت امام‌حسین(ع) و از دسته‌های سینه‌زنی در ایام محرم سخن می‌گوید و این شوق دیدار را این‌گونه به تصویر می‌کشد:

«چند وقتی است دلم می‌گیرد

دلم از شوق حرم می‌گیرد

 

مثل یک قرن شب تاریک است

دو سه روزی که دلم می‌گیرد

 

مثل این است که دارد کم‌کم

هستی‌ام بوی عدم می‌گیرد

 

دستة سینه‌زنی در دل من

نوحه می‌خواند و دم می‌گیرد

 

گریه‌ام یعنی باران بهار

هم نمی‌گیرد و هم می‌گیرد

 

بس که دلتنگی من بسیار است

دلم از وسعت کم می‌گیرد

 

لشکر عشق حرم را به خدا

به خود عشق قسم می‌گیرد»

(تنفس صبح، 1374: 88- 87)

 

اصحاب کربلا

کربلا گستره‌ای به اندازة هستی و وسعتی به تمامیت تاریخ دارد. در واقعة کربلا حوادث و رخدادهای بسیاری بر کودکان و نوجوانان، جوانان، زنان و مردان گذشته است. از کودک شش ماهه و دختر سه ساله تا پیرمرد هفتاد ساله، و صدها موضوع و واقعیت الهام‌بخش دیگر که طی روزگاران به شعر شاعران دفاع مقدس راه یافته و دفتر شعر آنان را جلوه و جلایی دیگر داده است و یاد اینان را زمزمة کودکان چشم‌انتظار شهدا نموده است.

علی‌اصغر، سورة کوچک قرآن کربلا، تشنه‌کام با حنجری تیرخورده؛ مظلومیت و امضای او بر صحیفة کربلا و فاجعة سوگمندانة شهادت او هر قلب و روحی را می‌لرزاند.

یاسی سه ساله، طفلی کوچک به نام رقیه که معصومیت و مظلومیت او یادآور فرزندان خردسال رزمنده یا شهید در جبهة حق علیه باطل است.

و پیرمردی مجاهد و دلاور چون حبیب‌ابن مظاهر که الگو و نمونة پیران رزمندة مکتب ایثار و از خودگذشتگی است.

اما شاعر انقلاب در کتاب «ظهر روز دهم» دلاوری و قهرمانی نوجوانی دوازده ساله، حضرت قاسم(ع) فرزند امام‌حسن(ع) را می‌سراید که در کنار عموهایش، حضرت امام‌حسین و حضرت اباالفضل، شجاعانه می‌جنگد:

«قصة آن کودک پیروز/ سال‌ها سینه به سینه گشت تا امروز/ بوی خون او هنوز از باد می‌آید/ داستانش تا ابد در یاد می‌ماند/ داستان کودکی تنها/ که شمشیر بلندش کربلا را شخم زد»

(ظهر روز دهم، 1387: 9)

یکی از شگردهایی که شاعر در سرودن این منظومه از آن سود جسته، عنصر گفت‌وگو یا «دیالوگ» است. این شاعر توانا و خوب کودک و نوجوان برای اینکه کودکان و نوجوانان با اثر، بهتر و راحت‌تر ارتباط برقرار کنند، تلاش می‌کند از عنصر گفت‌وگو و به نحو قابل توجهی بهره بگیرد.

وقتی سالار شهیدان امام‌حسین(ع) می‌فرماید: «هست آیا یاوری ما را؟» در همین هنگام کودکی پا به میدان جهاد می‌گذارد:

«کودکی از خیمه بیرون جست/ کودکی شور خدا در سر/ با صدایی گرم و روشن / گفت «اینک من/ یاوری دیگر»

(همان: 10)

در میدان مبارزه این کودک مشغول جانبازی است. سؤال‌هایی از او پرسیده می‌شود و کودک استوار پاسخ زیبایی می‌دهد:

«آی کودک! مادرت آیا خبر دارد؟/ کودک ما گرم پاسخ داد/ مادرم با دست‌های خود بر کمر شمشیر پیکار مرا بسته است»

(همان: 12)

امین‌پور در ادامة منظومه سعی دارد نقش این کودک را پررنگ‌تر و در عین حال حماسی‌تر نشان دهد و این سبب شده است که شعرش ناب و زیبا شود. به ویژه بخش پایانی این منظومه و دقیقاً پس از شهادت کودک که شاعر بسیار پرسوز و گداز آن را بازگو می‌کند:

«من نمی‌دانم چه شد دیگر/ بس که میدان خاک بر سر زد/ در میان گرد و خاک و دشت/ مرغی از میدان به سوی آسمان پر زد/ پردة هفت آسمان افتاد»

(ظهر روز دهم، 1387: 16)

عروج انسان‌ها به بالاترین مراتب انسانیت و سقوط آنان به پایین‌ترین درجات یکی از صحنه‌های با اهمیت واقعة کربلاست. در حماسة عاشورا با گروه متمایزی از انسان‌ها مواجه هستیم که نمونة آنان را در تاریخ کمتر می‌توان یافت.

«هر فرد در حماسة عاشورا از لحاظ شرافت، انسانیت کمال، شجاعت و سایر خصلت‌های پسندیده در والاترین مقام ایستاده است. محور این گروه بی‌مثال شخصیت بی‌مانند امام حسین(ع) است و برادران، یاران و دوستان خاص آن حضرت پیرامون آن وجود شریف گرد آمده‌اند.»

(مصباح یزدی، 1386: 295)

 

پیروزی خون بر شمشیر

یکی از باورهای انقلاب ضداستکباری، باور جوهر دار پیروزی خون بر شمشیر است. این مضمون عارفانه حقیقتی است متعالی که در ظرف الفاظ نمی‌گنجد و کلام جز در گسترة نمادین خود معنی آن را برنمی‌تابد.

«هر انقلابی دو چهره دارد: «خون و پیام». همة صحنه‌ها کربلاست و همة ماه‌ها محرم و همة روزها عاشورا. باید انتخاب کنند: یا خون یا پیام یا حسین بودن را یا زینب بودن! یا آن‌چنان مردن و یا این‌چنین ماندن را!» ‌چنین ماندن را!»

(محدثی، 1381: 265)

رسالت واژگان خون شهدا و نسلی که بازماندة پدران انقلابی و رزمندة خویش است، بسیار سنگین است. رسالت، رساندن پیام آن خون‌ها و مجاهدت‌ها و شهادت‌ها به فرزندان خویش و ملت‌های دیگر است:

«و جای دیگری/ دستی به سوی دوست دراز است/ اما نمی‌رسد/ می‌خشکد آن سلام در خون گرمشان / می‌ماند این پیام/ ناگفته تمام»

(تنفس صبح، 1374: 39)

خون امام‌حسین و یاران وفادارش بر زمین ریخته شد و عبارت «هیهات من الذله» که از حنجر مقدس ابی‌عبدالله طنین‌انداز شد، همواره در گوش آزادگان جهان زمزمه‌گر است و در همیشة تاریخ پیروان خویش را به تسلیم نشدن در برابر شمشیر و ظلم فرا می‌خواند.

شاعر دلسوز انقلاب «قیصر امین‌پور» می‌گوید:

«شهیدی که در خاک می‌خفت/ سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت دو سه حرف بر سنگ: به امید پیروزی واقعی نه در جنگ که بر جنگ!»

(دستور زبان عشق، 1388: 8)

در واقع، در نظر شاعر آرمان‌گرا مرگ، شهادت در راه اعتقادات و پیروزی است. او مرگ را توأم با یک حماسه و تجربة پاک در قربانگاه معشوق حقیقی، یعنی خدا، می‌داند و شیفته‌وار به سویش می‌رود تا پیروزی واقعی را به چنگ آورد.

آنان که معرفت عاشورایی یافته‌اند، انسان‌هایی هستند که هویت، غیرت، جوانمردی، پاک‌بازی، اخوت، صمیمیت، عرفان و ایمان، درون‌مایة زیستن و قانون زندگی و جهت‌گیری‌هایشان می‌شود. خون شهیدان انقلاب اسلامی در زلال کربلا ریشه دارد و انقلاب ما بارقه و شعاعی از آتش‌ ستم‌سوزی است که در سال 61 هجری در ساحل فرات شعله کشید.

«به راستی چنان است که با برپایی عزای حسین، دین برقرار می‌ماند؛ چنان‌که با ریخته شدن خون و یاران وفادارش آیین محمدی پایدار مانده است»

(فضلی، 1384: 69)

حضور و جلوة فرهنگ حسینی در زاویه‌های مختلف شعر خودنمایی می‌کند و شاعر با مشاهدة پیروزی‌های رزمندگان در جبهه‌های جنگ، پیروزی آنان را پیروزی خون بر شمشیر می‌داند. اعتقاد راستین شاعر نسبت به این موضوع در اشعار او به چشم می‌خورد. او با به کارگیری مضامین عاشورایی بر آن است که به نبرد و حماسة رزمندگان جلوه‌ای عاشورایی ببخشد. رزمندگان در بیان امین‌پور جوانمردانی هستند که ایستادگی در برابر ظلم و بیداد را از حماسة عاشورا به ارث برده‌اند هرگز تن به ذلت و تسلیم نخواهند داد. ‌پور جوانمردانی هستند که ایستادگی در برابر ظلم و بیداد را از حماسة عاشورا به ارث برده‌اند هرگز تن به ذلت و تسلیم نخواهند داد.

 

سوگ

شاید هیچ حادثه‌ای تأثربرانگیزتر و غمبارتر از عاشورا نتوان یافت. در ساحل فرات 72 تن رو در روی بیش از سی هزار تن ایستاده‌اند و در نیم‌روزی داغ، گل‌های باغ پیامبر(ص) در عطش و آتش و قساوت شمشیرها و بارش تیرها پرپر می‌شوند.

کودک شیرخوار در حسرت آب، بر دست‌های پدر بال‌بال می‌زند و گلوی عطشناکش را تیر سه شاخه سیراب می‌کند. دست‌های رشادت قلم می‌شود و موی سپید پیران پارسا در گلگونه خون غوطه می‌خورد و در غروبی که لاله‌های باغ پیامبر به ضیافت داس‌های شرارت و شقاوت می‌روند، 72 سرافراشته بر نیزه به جشن شوم جلادان فرستاده می‌شود و خیمه‌های بی‌پناه کودکان و زنانی سوگوار و غریب در شعله‌ها، خاکستر می‌گردد.

«طوریم که در پی خطاب آمده‌ایم

نوریم و لیک در حجاب آمده‌ایم

 

در مجلس سوگ تو، تو را کی بینیم؟

کوریم و به جشن آفتاب آمده‌ایم»

(در کوچة آفتاب، 1374: 62)

بی‌تردید هر انسان با عاطفه‌ای از تصور این صحنه‌ها می‌لرزد و هر اشکی پشت پلک‌ها بی‌قراری می‌کند. شیعه به مدد این اشک‌ها تا اینجا آمده است. همین سوگ طاقت‌سوز است که پای چشم شیعه را همیشه تر نگه داشته و اشک ریختن بر مظلومیت حسین(ع) است که کینه نسبت به ظلم را در جان ما شعله‌ور کرده و بغض نسبت به هر کس را که ستم‌پرور و ستم‌گستر است، برافروخته‌تر ساخته است. ‌تر ساخته است.

آنچه بیش از هر چیز شاعران و نویسندگان را تحت تأثیر قرار داده، همین بعد کربلاست. شاید پیوند این بعد با عاطفه اصلی‌ترین محور شعر و سروده‌های عاشورایی است. سوگ در بیان شاعر، مرثیه‌خوانی است مرثیه در رثای یاران شهید: ‌خوانی است مرثیه در رثای یاران شهید:

«من با دهان مرثیه می‌خوانم/ ای کاش عاشقان تو می‌ماندند! / اسب‌هایشان را / آن‌گونه با شتاب/ در امتداد جاده نمی‌راندند»

(آینه‌های ناگهان، 1388: 127)

این اشک و سوز ترجمان مظلومیت و پلی برای شناخت ظلم و نفرت نسبت به ظالم است و بهانه و فرصتی برای تلطیف احساسات و بازشناخت هدف و انگیزه قیام عاشورا و زنده نگه داشتن یاد جریانی است که در هر زمان و مکان، انسان بدان نیازمند است.

اشعار بعد از جنگ برای یادبود شهدا و فداکاری‌های آنان سروده می‌شوند. این سروده‌های عاطفی همراه با سوگ بیان می‌گردند و عنصر عاطفه را با غم و اندوه درهم می‌آمیزند.

آهنگ شعر و واژه‌هایی چون: مرثیه، حسرت و بال‌های مرتعش فضای شعری را کاملاً آماده ساخته است و طنین سروده جز غم و اندوه چیز دیگری نیست. درواقع، صدای شاعر در دفتر «آینه‌های ناگهان» رو به مرثیه‌خوانی است: مرثیه بر سوگ آرمان‌ها و زمان از دست رفته. شاعر در نهایت به عشق اساطیری متوسل می‌شود:

«من در سوگ خویش مرثیه می‌خوانم/ آن‌گونه عاشقانه نمی‌خواندند! آن‌گونه آسمانی/ که بال‌های مرتعش را / دنبال بال خویش کشاندند/ اما با حسرت رسیدن / در بال‌های کال/ ما را به سوگ خویش نشاندند.»

(آینه‌های ناگهان، 1388: 128)

گره‌خوردگی کربلا و فرهنگ آن با جبهه به نگاه شاعران جنگ نسبت به کربلا سمت و سویی تازه بخشید. به‌طوری که آمیزه‌ای از سوگ و نوحه در سروده‌های آنان پیداست.

 

حب و عشق

دو عنصر اساسی «معرفت» و «محبت» بنیاد انقلاب عظیم عاشورا را تشکیل می‌دهد. شوریدگی و عشقی که در جان صحابة پاک‌باز کربلا جریان دارد، از آنان پروانه‌هایی بی‌پروا، پاک‌بازانی بی‌تاب و مشتاقان و شیفتگانی به حق ساخته است. به طوری که امام عاشورا شوق اینان را به شهادت همچون دل‌بستگی و انس کودک به سینة مادر می‌داند.

اصولاً در فرهنگ اسلام حب پروردگار و در طول آن عشق نسبت به اولیا که جلوه‌گاه آن در عشق به اهل بیت است، جایگاهی والا و متعالی دارد. چراکه ولایت، محور قلب همة حرکت‌ها باید باشد.

«هرچه هست شور و اشتیاق و تعلق‌خاطر به صاحب آن نهضت مقدس است. شور و هیجان و حرارت زاییدة این قیام در بستر تاریخ که فطرت و جوهرة وجودی شیعیان را مجال سکوت و تسلیم نمی‌دهد.» ‌دهد.»

(نیکخو، 1384: 295)

کربلا قصة عشق و دل‌دادگی در نهایت و کمال خویش است و صحابة امام‌حسین آینه‌ای هستند در برابر خورشید وجود امام.

اگر نوجوان شوریدة کربلا، قاسم، مرگ را شیرین‌تر از عسل می‌داند که صحابه آرزوی هفتاد بار مرگ خونین دارند و اگر رضا و تسلیم در سیما و صدای یاران موج می‌زند، بی‌شک هر آن‌که پیرو کربلا باشد و به امام خویش عشق داشته باشند، به او اقتدا خواهد کرد.

این جلوة عاشورا، عشق به شیفتگی، در برخی از سروده‌های عرفانی دیده می‌شود.

در غزل «تفسیر عشق بود» امین‌پور حب و دل‌دادگی خود را چنین می‌سراید:

«باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد

آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد

 

گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت

با رعد سرفه‌های گران سینه صاف کرد

 

اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت

در گوشه‌ای ز مسجد دل اعتکاف کرد

 

تقصیر عشق بود که خون کرد بی‌شمار

باید به بی‌گناهی دل اعتراف کرد»

(تنفس صبح، 1374: 28)

شاعر در این غزل با استفاده از مفاهیم و واژگانی چون «اشراق، ضریح، مسجد، اعتکاف، عشق و دل» درواقع تصاویری می‌سازد زیبا، لطیف و روحانی که ریشه در تخیل وی دارد. کاربرد این واژگان چه در مفهوم حقیقی و چه مفهوم مجازی در شعر فضایی روحانی ایجاد می‌کند که شاعران دفاع مقدس از آن در اشعار خود بسیار بهره برده‌اند.

 

پیام عاشورا

کربلا پیام‌آور تمامی آن چیزهایی است که در زندگی انسان باید مطرح شود. آنچه روابط انسانی را سامان می‌بخشد و مسیر کمال را هموار می‌کند و بودن انسان را معنا و مفهوم می‌بخشد یکجا در جریان کربلا پیدا و مهیاست. در کربلا ایمان، عشق، صبوری، وحدت و همدلی و پاکی و پاک‌بازی، صداقت و صمیمیت، بصیرت و معنویت، عزت و آزادی در مقابل شقاوت و سنگدلی، دنیاپرستی، خودخواهی، کفر، ذلت و اسارت ایستاده است.

کربلا رویارویی پاک‌ترین و آزاده‌ترین انسان‌ها با ذلیل‌ترین و پلیدترین آن‌هاست. هر آنچه بخواهیم و هر پیامی که برای زیستن، بودن و ماندن و رفتن نیاز انسان است، در متن کتاب مبین کربلا، یافتنی است و از این جهت هیچ جریانی کمال کربلا را ندارد.

به تعبیر دیگر، «قرآن معجزه در نقشه و عاشورا معجزه در اجراست.» (سنگری، 36: 1380: 2)

از فلسفه‌های مهم قیام کربلا، دعوت به حق و عدل و تأمین آزادی برای انسان‌ها، شکستن سلطة ستم و گسستن حصارها و بندهای بردگی از دست و پاست. البته سروده‌هایی که در تاریخ ادبیات فارسی بارز و متمایز شده‌اند، نشانی از این بعد والای کربلا ندارند. برای آنکه این بعد مهم را برجسته و مهم جلوه دهیم، شعری از قیصر امین‌پور را مرور می‌کنیم.

امین‌پور در غزلی به نام «الهی» این‌گونه نیایش می‌کند:

«الهی به زیبایی سادگی/ به والامقامی افتادگی/ رهایم مکن جز به بند غمت/ اسیرم مکن جز به آزادگی»

(گل‌ها همه آفتابگردانند، 1380: 84)

در ابیات ذکر شده شاعر خواهان آزادگی از خداوند است تا جز غم دوری از معشوق به چیز دیگری نیندیشد.

انقلابیون پیوسته از زندگی و شهادت سرخ جامگان شهید الهام می‌گیرد و حماسه‌های متجلی در شهادت‌ها همواره انگیزه‌آفرین و مبارزپرور و شهیدسازند. نگاه به عاشورا، به‌عنوان الگوی جهاد و شهادت‌طلبی و فداکاری که همة ملل جهان و آزادگان باید از آن سرچشمه سیراب شوند، از عناصر دیگری است که در اشعار عاشورایی مطرح می‌شود.

«شرح جان‌بازی او یکسر کتاب زندگی است

جان فدا کردن نخستین مطلع دیوان اوست

 

هر که در عالم دم از قانون آزادی زند

در حقیقت خوشه‌چین خرمن احسان اوست

 

درس رادی و جوانمری به عالم داد و رفت

کاخ حریت به پا از درس جاویدان اوست»

(مطهر، 1372: 1/ 98)

 

این آموزه‌ها نه تنها ویژة امام‌حسین(ع) بلکه رهنمود همه عاشوراییان و یاران شهید اوست.

 

نتیجه

در پایان این مقاله باید گفت که عاشورا و ارزش‌های عاشورایی از شاکله‌های محوری شعر انقلاب محسوب می‌شوند، هشت سال ایثار و فداکاری ملت قهرمان ایران در صحنه‌های دفاع مقدس وام‌دار حماسه بزرگ عاشوراست.

بی‌شک محتوای آن حماسة بزرگ و انگیزه‌ها و اهداف و درس‌هایش فرهنگ غنی و الهام‌بخشی را تشکیل می‌د

/ 0 نظر / 17 بازدید