مقایسة ساختاری پریشان قاآنی با گلستان سعدی




 مقدمه


«پریشان» کتابی است به نثر روان و شیرین آمیخته با نظمی شیوا و دلنشین که «میرزا حبیب‌الله شیرازی» متخلص به «قاآنی» (1223- 1270 ق). به نام «محمدشاه قاجار» به تاریخ بیستم ماه رجب سال 1252 ق. در تهران تألیف کرده است. او در انشای این اثر از سبک «گلستان سعدی» پیروی نموده، هرچند غرض مؤلف تقلید کامل از گلستان نبوده و حتی دوست خود را که محرک طبع حکیم در تألیف کتاب است و خواسته که دفتری همتای گلستان ترتیب دهد، مورد عتاب قرار داده است تا از آنچه گفته استغفار کند؛ چون خود را در حد شیخ نمی‌دانسته اما در این راه سعی خود را کرده است.

درمورد مقایسة گلستان با پریشان تاکنون مقالة مستقلی ارائه نشده و تنها در مقاله‌ای با عنوان «مقلدان سعدی در دورة قاجار» مقایسة مختصری بین گلستان و پریشان صورت گرفته است که در جای خود به آن اشاره می‌کنیم.

برای نشان دادن میزان تقلید و موارد ابتکار پریشان در مقایسه با گلستان به بررسی ویژگی‌های ساختاری آن‌ها می‌پردازیم.

 

1. از نظر ساختمان حکایات

ساختمان حکایات در گلستان

گلستان از نظر ساختمان ترکیبی از نظم و نثر است و 179 حکایت دارد اما پنج حکایت آن فقط منظوم است؛ یعنی حکایت 40، 43  و 46 از باب دوم و حکایت 20 از باب پنجم و حکایت 9 از باب ششم.

طول حکایات در گلستان یکسان نیست برخی چندین صفحه را در بر می‌گیرند و برخی بسیار کوتاه‌اند. کوتاه‌ترین حکایت گلستان در باب هفتم حکایت سیزده است که حدود یک سطر و نیم نثر و یک بیت شعر دارد. در حکایات کوتاه گلستان جمله‌ها در کمال ایجاز و در کوتاه‌ترین قالب ممکن ارائه شده‌اند. در این حکایات از شعر کمتر استفاده شده است. ‌ترین قالب ممکن ارائه شده‌اند. در این حکایات از شعر کمتر استفاده شده است.

اشعار گلستان به دو زبان فارسی و عربی آمده است. تعداد اشعار و جمله‌های عربی 114 بیت و جمله است؛ در حالی که تعداد اشعار فارسی گلستان 1087 بیت می‌باشد که بیش از چهارده برابر اشعار و جملات عربی است. از نظر تعداد ابیات در حکایات، برخی تنها یک بیت دارند؛ در حالی‌که حکایاتی هم هستند که تا 45 بیت را شامل می‌شوند.

در حکایات گلستان مقدمه، بدنه و نتیجة حکایات با هم ربط منطقی دارند و در کمال پختگی و فخامت طراحی شده‌اند.

 

ساختمان حکایات در پریشان

پریشان 121 حکایت و 95 پند دارد که پندها پس از حکایات و در انتهای کتاب آمد‌ه‌اند. تمام حکایات و برخی از پندها ترکیبی از نظم و نثرند اما یک حکایت وجود دارد که منظوم است.

طول حکایت‌ها در پریشان نیز یکسان نیست. برخی بسیار کوتاه و برخی طولانی‌اند. طولانی‌ترین حکایت پریشان دوازده صفحه است و کوتاه‌ترین آن‌ها از یازده کلمه به نثر و دو بیت شعر تشکیل شده است.

اشعار پریشان به زبان فارسی است. البته قاآنی سه بیت عربی از دیگران نقل کرده است که دو بیت منسوب به «حضرت علی(ع)» و یک بیت دیگر از «فرزدق» است.

تعداد ابیات پریشان به جز سه بیت یاد شده 951 است که به تصریح قاآنی از خود او هستند. او در پایان کتابش به این مطلب اشاره کرده است:

نیست در او عاریت هیچ‌کس / خاص من است آنچه در او هست و بس (قاآنی، 1252: 207)

 


در حکایات به تعدادی از جملات عربی برمی‌خوریم که شامل شانزده آیة قرآن، هفت حدیث، هفت ضرب‌المثل عربی و دو جملة دعایی عربی می‌شود.  

 

 

 

 

 


 


 

 

 

 

 
2. نقش ابیات در ساختار حکایات

● نقش ابیات در ساختار حکایات گلستان

به کارگیری نظم در گلستان کارکرد ویژة خود را داراست، در تفاوت با آثاری که در آن‌ها نظم معمولاً دگرواره‌گویی مطلبی است که در نثر بازنمایی شده، در حکایت‌های سعدی نظم در واقع برای تغییر سطح گفتار (سخن) از کیفیت موجود به بعد دیگری است.

«غیر از کلیله و دمنه که تا حدی رعایت تناسب نثر و نظم شده است، سایر کتب ادبی از این حیث ناتمام است اما شیخ سعدی در این رشته بهتر از همه از عهده برآمده است و اگر کسی اعتراض کند که این از آنست که وی به شعر خود قناعت کرده و برای چنین کسی این رعایت دشوار نیست، گوییم اولاً و صّاف و مؤلف «تاریخ معجم» نیز چنین کرده‌اند با این همه تناسب را رعایت نکرده‌اند. ثانیاً از خود شعر خوب و مناسب گفتن و لو اینکه سهل‌تر از عاریه گرفتن شعر دیگران باشد عیب نیست و آنچه خواننده می‌طلبد تناسب و زیبایی است و سعدی نیز چنین کرده است و لطف اشعار او گذشته از خوبی خود شعر این است که در هر مورد از دو الی سه بیت بیشتر نیاورده. مگر آنکه بعد از قطعة فارسی بیتی تازی نهاده و بعد از بیت تازی باز قطعه پارسی جای داده؛ مانند خال و خط و غازه و وسمه و جعد و طره، صورت هر حکایت را به نثر و نظم چنان آراسته است که «هیچ‌یک نپذیرد ز یکدگر نقصان» (بهار، 1373: 128-12)

به‌طور کلی، نقش اشعار را در حکایات گلستان می‌توان به موارد زیر تقسیم کرد:

گاهی اشعار برای تأکید بر موضوعی است که قبل از ابیات دربارة آن‌ها صحبت شده است؛ مانند حکایت 4 باب سوم. «یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی (ص) فرستاد...

سخن آنگه کند حکیم آغاز

یاسر انگشت سوی لقمه دراز

 

که ز ناگفتنش خلل زاید

یا ز ناخوردنش به جان آید»

گاهی ابیات بخشی از گفت‌وگو یا حکایت است. این اشعار به‌نحوی با نثر آمیخته‌اند که خواننده در لحظة اول متوجه این تفاوت نظم و نثر نمی‌شود؛ مانند حکایت 14 باب سوم. «... لطیفان گفته‌اند:

گربة مسکین اگر پر داشتی

تخم گنجشک از زمین برداشتی»

به نظر «احسان معتقد» اشعار گلستان تنها جهت بیان افکار اخلاقی است. (معتقد، 1326: 34) مانند حکایت 6 باب چهارم:

«... سخن گرچه دلبند و شیرین بود

سزاوار تصدیق و تحسین بود

 

چو یک بار گفتی مگو باز پس

که حلوا چو یک بار خوردند، بس»

گاهی به وسیله ابیات حکایت دیگری در ضمن حکایت اول نقل می‌کند. مانند حکایت 3 باب چهارم «جوانی خردمند از فنون فضایل حظی وافر داشت و طبعی نافر...

نشنیدی که صوفیی می‌کوفت

زیر نعلین خویش میخی چند

آستینش گرفت سرهنگی

که بیا نعل بر ستورم بند»

 

نقش ابیات در حکایات پریشان

تمام حکایات پریشان حتی کوتاه‌ترین آن‌ها، حداقل دو بیت شعر دارند اما حکایات طولانی‌تر ابیات بیشتری دارند. به‌طوری که حکایت «هندویی که در شیراز بیمار شد» شامل 95 بیت است.

کارکرد ابیات را در پریشان می‌توان به موارد زیر تقسیم کرد:

گاهی ابیات ادامة گفت‌وگوی شخصیت‌ها هستند. مثل صفحة 71. «برخاستم و به آستین اشکش پاک کردم و گفتم:

بر روز ستاره تا کی افشانی بس

در روز ستاره بالله ار بیند کس»

گاهی به وسیلة‌ ابیات حکایت دیگری در ضمن حکایت اول نقل می‌کند. مثل صفحة 68 و 69: «درویشی را پرسیدند که راحت دنیا در چه دانی؟...» در پایان حکایت دیگری را نقل می‌کند

«گفت شخصی با علی مرتضی

کای ضمیرت آگه از سرّ قضا...»

گاهی ابیات نتیجه اخلاقی حکایت و تأکید بر موضوعات آن است و این مورد بیشتر ابیات حکایت را در بر می‌گیرد مانند صفحة 96: «وقتی در خانه‌های مدائن آتش گرفت سلمان جز مصحف و شمشیر چیزی نداشت. هر دو را برداشت و بیرون رفت و فرمود سبکباران چنین سفر کنند:

به شهر بند طبیعت اگر سبکباری

فرا زکنگرة عرش باشدت پرواز

 

و گر ز بار معاصیت جان گرفتار است

ز خاک تیره نباشد تو را مجال جواز»

گاهی ابیات حدیث نفس قاآنی است. مانند این بیت:

راست گو قاآنیا آن را که خواهی چیست نام

آن‌که گه خوانی ربیعش نام و گه اردیبهشت (قاآنی، 1252: 137)

گاهی ابیات برای توصیف آمده‌اند؛ مانند حکایت صفحة 159 که در توصیف سفیه زشت صورت است: «سفیهی را حکایت کنند که پیکری ضخیم و منظری وخیم داشت:

رخش زشت و دل ساده از مکر و ریو

رمان خلق از او چون ز «لا حول» دیو

 


 

 

 

 

 



3.  فصل‌بندی و تبویب حکایات

فصل‌بندی و تبویب حکایات گلستان

گلستان سعدی شامل دیباچه، هشت باب و خاتمه است. در مجموع 179 حکایت در هفت باب اول گلستان وجود دارد، به این ترتیب: باب اول: 41 حکایت، باب دوم: 47 حکایت، باب سوم: 29 حکایت، باب چهارم: 14 حکایت، باب پنجم: بیست حکایت، باب ششم: نه حکایت، باب هفتم: 19 حکایت. باب هشتم مجموعه‌ای از پندها و نصایح سعدی است و جنبة حکایت در آن‌ها التزام نشده است.

فصل‌بندی و تبویبی که شیخ در گلستان به کار برده، اسلوبی مبتکرانه ولی غیرطبیعی است؛ چه بعضی ابواب آن راجع به عادات و آداب جاریة طبقات و اصناف مردمان است. مانند باب اول «در سیرت پادشاهان» یا باب دوم «در اخلاق درویشان» و برخی راجع به اخلاق فاضله، ولی روی هم رفته هدف شیخ در بیشتر حکایت‌هایی که در گلستان آورده، وعظ و تذکیر و اعتبار است. (تویسرکانی، 1318: 15)

در ترتیب تبویب گلستان دو نظر مخالف وجود دارد؛ عده‌ای بر آن ایراد گرفته و عده‌ای آن را دقیق و درست دانسته‌اند. «تقی وحیدیان کامیار» می‌نویسد: «گرچه هر حکایت به‌طور مجرد از برکت فصاحت و بلاغت سعدی زیبا و خوش است اما ناهمسازی و بی‌نظمی توالی حکایات، لطف و شیرینی کلام افصح المتکلمین را خدشه‌دار می‌کند و گلستان به جای آنکه اثری هنری باشد، تبدیل به جنگ و کشکولی می‌شود فاقد هرگونه نظم (وحیدیان کامیار، 1372: 62- 51)

از طرفی دیگر، برخی ترتیب گلستان را کاملاً منطقی و متعادل می‌دانند، از جمله «بهار» که می‌نویسد: «سعدی ابواب هشت‌گانة گلستان را طوری ترتیب داده که هر یک دیگری را می‌آراید و هر یک به دیگری مددی می‌رساند و به سبب تنوع مقالات رفع خستگی می‌کند و در تناسب نیز به‌طور کلی کتاب را مناسب آن کسی که می‌خواهد کتاب را به نام او کند و بدو هدیه دهد، قرار داده است. در آغاز کتاب از سیرت پادشاهان سخن رفته است، بلافاصله در اخلاق درویشان، بذله‌ها و کنایه‌هایی بر ضد درویشان پرخوار و کم‌کار و فقهای بی‌کردار و خورندگان مال اوقات به کار برده و نیز درویشان را به صبر و تحمل و بی‌طمعی اندرز داده است. در میان کتاب از عشق و جوانی - که موضوعی است جالب توجه شاه و گدا - سخن می‌گوید، فضیلت قناعت و خاموشی را نیز به حکم تسلیت فقیران و مصلحت امیران می‌گنجاند و سخنان بایسته و نصایح ضروری را که اصل مقصود و عمده مرام اوست، در پیرامون همین ابواب و باب ترتیب و آداب صحبت‌ جای می‌دهد و باید انصاف داد که از این مرتب‌تر و مناسب‌تر تا امروز کتابی تألیف نشده است. در ترتیب و تناسب کتاب بهترین گواه آنست که هیچ‌گاه کسی را نیافتیم که از خواندن گلستان خسته شود. (بهار، 1373: 126)‌کند و در تناسب نیز به‌طور کلی کتاب را مناسب آن کسی که می‌خواهد کتاب را به نام او کند و بدو هدیه دهد، قرار داده است. در آغاز کتاب از سیرت پادشاهان سخن رفته است، بلافاصله در اخلاق درویشان، بذله‌ها و کنایه‌هایی بر ضد درویشان پرخوار و کم‌کار و فقهای بی‌کردار و خورندگان مال اوقات به کار برده و نیز درویشان را به صبر و تحمل و بی‌طمعی اندرز داده است. در میان کتاب از عشق و جوانی - که موضوعی است جالب توجه شاه و گدا - سخن می‌گوید، فضیلت قناعت و خاموشی را نیز به حکم تسلیت فقیران و مصلحت امیران می‌گنجاند و سخنان بایسته و نصایح ضروری را که اصل مقصود و عمده مرام اوست، در پیرامون همین ابواب و باب ترتیب و آداب صحبت‌ جای می‌دهد و باید انصاف داد که از این مرتب‌تر و مناسب‌تر تا امروز کتابی تألیف نشده است. در ترتیب و تناسب کتاب بهترین گواه آنست که هیچ‌گاه کسی را نیافتیم که از خواندن گلستان خسته شود. (بهار، 1373: 126)

«حمید دباشی» می‌نویسد: «نه فقط تک‌تک اجزا و ابواب گلستان به نحوی به مقولة تعادل و توازن مربوط است بلکه کلیت روایتی کتاب، تقدم و تأخر ابواب متشکلة آن. نحوة گذار از یک باب به باب دیگر و صناعت مستتر در صورت روایی آن خود حاوی نظریه‌ای تلویحی است از تعادل که توجه به آن از ابتدایی‌ترین شرایط فهم گلستان به‌عنوان یک اثر هنری است که محصول ذهن خلاق هنرمندی بوده است. چنان‌که به وضوح از دیباچة گلستان برمی‌آید، سعدی تصویری جامع و مانع از اثر هنری خود داشته است. باب اول گلستان به ضرورت «در سیرت پادشاهان» است. فرهنگ سیاسی سعدی در دخولی ناخودآگاه به سیاق روایی او، محل شروع و حرکت روایت گلستان است؛ چرا که کلام ملوک، ملوک کلام است. باب دوم گلستان مقابل باب اول است همچنان‌که درویشان در مقابل پادشاهان هستند. «در فضیلت قناعت» و «در فواید خاموشی» باب‌های سوم و چهارم را چنان به هم می‌آمیزد که باب‌های اول و دوم را، با این تفاوت که «قناعت و خاموشی» مقولاتی متمایل‌اند، حال آنکه پادشاهی و درویشی مواردی متضادند. باب‌های پنجم و ششم تالی باب‌های اول و دوم متشکل از دو مقولة متضادند: «در عشق و جوانی» و «در ضعف و پیری»، دو باب آخر گلستان مجدداً به دو مقولة متمایل برمی‌گردند: «در تأثیر تربیت» و «در آداب صحبت». بدین‌ترتیب است که ترکیب روایتی گلستان به صراحت متشکل از ترتیبی مربع است از چهار تزویج متضاد و متمایل که به ترتیب و تناوب از پی یکدیگر می‌آیند. نکتة قابل توجه دیگری که در این ترکیب مشهود است، آن است که تنش متضاد اول یعنی تنش بین پادشاهی و درویشی، تنشی اجتماعی - سیاسی است که تلویحاً از طریق فضیلت و فواید قناعت و خاموشی به اعتدال و رهایش می‌انجامد. حال آنکه تنش تضاد دوم یعنی تنش بین عشق و جوانی و ضعف و پیری، تنش طبیعی - مزاجی است که باز هم تلویحاً به تأثیر تربیت و آداب صحبت به گشایش و رهایش می‌رسد. (دباشی، 1373: 117- 88) ‌گردند: «در تأثیر تربیت» و «در آداب صحبت». بدین‌ترتیب است که ترکیب روایتی گلستان به صراحت متشکل از ترتیبی مربع است از چهار تزویج متضاد و متمایل که به ترتیب و تناوب از پی یکدیگر می‌آیند. نکتة قابل توجه دیگری که در این ترکیب مشهود است، آن است که تنش متضاد اول یعنی تنش بین پادشاهی و درویشی، تنشی اجتماعی - سیاسی است که تلویحاً از طریق فضیلت و فواید قناعت و خاموشی به اعتدال و رهایش می‌انجامد. حال آنکه تنش تضاد دوم یعنی تنش بین عشق و جوانی و ضعف و پیری، تنش طبیعی - مزاجی است که باز هم تلویحاً به تأثیر تربیت و آداب صحبت به گشایش و رهایش می‌رسد. (دباشی، 1373: 117- 88)

با وجود این دیدگاه‌های متفاوت و با وجود اینکه برخی از حکایات واقعاً با عنوان باب هماهنگی ندارند، حکایت آغاز هر یک از ابواب قطعاً با عنوان آن باب سازگاری دارد.

 

فصل‌بندی و تبویب حکایات پریشان

قاآنی حکایات پریشان را برحسب موضوع یا شیوة دیگری تقسیم‌بندی نکرده است و هرچه را بر قلمش جاری شده و به ذهنش رسیده، بدون نظم و ترتیب نوشته است. او حکایات خود را در موضوعات مختلف از قبیل: فکاهی، مناظره، اخلاقی، عرفانی، ادبی، تاریخی، عشقی، بدون فصل‌بندی به دنبال هم آورده است. خودش نیز به این مطلب اشاره کرده و به گونه‌ای شاعرانه برای این اهمال عذر آورده است:

در این کتاب پریشان نبینی ار ترتیب

عجب مدار که چون نام خود پریشان است

 

هزار شکر که با یک جهان پریشانی

چو تار طرّة دلدار عنبر افشان است (قاآنی، 1252: 16 و 17)

«تنها اثری که از نظم و ترتیب در آن دیده می‌شود، این است که کلمات قصار خود را به حکایات نیامیخته بلکه قسمت آخر کتاب را به آن‌ها اختصاص داده است و در آن پند و اندرزی چند نوشته است که اغلب آن در فن مملکت‌داری و در سلطنت ‌بر دل‌هاست.» (ابراهیمی حریری، 1346: 487)‌ها اختصاص داده است و در آن پند و اندرزی چند نوشته است که اغلب آن در فن مملکت‌داری و در سلطنت ‌بر دل‌هاست.» (ابراهیمی حریری، 1346: 487)

 



4. ساختار عنصر گفت‌وگو در حکایات

● ساختار عنصر گفت‌وگو در حکایات گلستان

در طول اغلب حکایات گفت‌وگوی مکرر بین شخصیت‌های داستان، ماجرا را پیش می‌برد. ارزش این عنصر (گفت‌وگو) در جهت گسترة ساختاری حکایت در خور توجه است؛ به طوری که اگر آن را از حکایت بگیریم، نقشش کاملاً روشن می‌شود. در این صورت، ساختار حکایت به چند عبارت یا چند بیت شعر پندآمیز محدود می‌شود و جذابیت کنونی را نخواهد داشت و اصلاً حکایت نخواهد بود.

از طرفی از طریق عنصر گفت‌وگو اندیشه‌های مطرح شده در مقابل هم قرار می‌گیرند و ارزیابی می‌شوند. به‌نظر «محمود عبادیان» حکایت‌ها نوعی واحدهای ارتباطی می‌نمایند که در آن‌ها برخورد اندیشه‌های ناهم‌سطح و ناممکن غفلتاً خود را به شرایط تحمیل می‌کنند. اشخاص درگیر آن‌ها می‌شوند. درگیری، ارتباطی راه‌گشاست و فرضاً امیر را از اشتباه می‌رهاند. در ارتباط مورد نظر هر دو سوی معادله از انزوا دور می‌شوند و از بار تصادفی اندیشه کاسته و به گونه‌ای کلیت‌پذیر می‌شوند (عبادیان، 1381: 125)‌کنند. اشخاص درگیر آن‌ها می‌شوند. درگیری، ارتباطی راه‌گشاست و فرضاً امیر را از اشتباه می‌رهاند. در ارتباط مورد نظر هر دو سوی معادله از انزوا دور می‌شوند و از بار تصادفی اندیشه کاسته و به گونه‌ای کلیت‌پذیر می‌شوند (عبادیان، 1381: 125)

 

● ساختار عنصر گفت‌وگو در حکایات پریشان

در بیشتر حکایات پریشان، گفت‌وگو جزء روایت قصه است. گفت‌وگوهای مکرر میان شخصیت‌های داستان حوادث آن را شکل می‌دهد و صحبت‌های رد و بدل شده میان شخصیت‌ها در جهت گسترش ساختار حکایت صورت می‌گیرد و احساس طبیعی و واقعی بودن حکایات را به خواننده می‌دهد؛ بی‌آنکه همة آن‌ها واقعی باشند.

 

5. ساختار شخصیت‌پردازی در حکایات

● ساختار شخصیت‌پردازی در حکایات گلستان

شخصیت یکی از عناصر زیربنایی و مهم حکایات سعدی در بوستان و گلستان است. سعدی شخصیت‌های مختلف حکایاتش را در برابر تعهدات اخلاقی و باورهای قلبیشان به بوتة آزمایش می‌گذارد. در گلستان به فراست می‌توان تمام خصایص اجتناب‌ناپذیر آدمیان را باز جست. شخصیت‌های حاضر در گلستان مبتکرند و اهل عمل. در برخی مواقع چنان بی‌پروا عمل می‌کنند که گاه موجب ندامت خویش را فراهم می‌نمایند. سعدی به شخصیت‌های گلستانش اجازة عمل می‌دهد. آنان خود پایان ماجرا را رقم می‌زنند و خود نیز مجازات می‌شوند و یا پاداش می‌یابند. سعدی تنها در انتهای ماجرا به جمع‌بندی دست می‌زند و نه پنددهی. در گلستان با کنش واقعی اشخاص در برابر مسائل گوناگون مواجه می‌شویم. سعدی همگام با شخصیت‌هایش پیش رفته و به جهت نزدیکی بسیار بدانان و نیز خصیصه انسان‌شناسی‌اش ما را از ویژگی‌های درونی آن‌ها آگاه می‌سازد. (نیاز کار، 1381: 169- 158)

در گلستان منظره‌ها و اشخاص چنان به تمامی توصیف شده‌اند که انسان آن‌ها را در برابر خود می‌یابد. این نگارگری دقیق تنها درمورد محسوسات نیست بلکه خفیات و احوال درونی افراد مختلف نیز به‌خوبی ترسیم گشته است. از آنجا که سعدی با افراد زیادی ارتباط داشته و در رفتار و خلقیات آن‌ها تأمل کرده، در بیشتر اوقات توانسته است به‌خوبی شخصیت‌پردازی کند و اگر ضعف‌هایی هم وجود دارد، به قول «جلال متینی» به هیچ وجه از سعدی در قصه‌های گلستان نباید انتظار داشت که مانند داستان‌نویسان روزگار ما به صحنه‌سازی و ذکر کاراکتر اشخاص داستان. چنان‌که در فن داستان‌نویسی معمول است بپردازد». از طرفی، در حکایات کوتاه طبیعتاً مجالی برای شخصیت‌پردازی نیست. با این همه غالباً خلق‌وخویی که سعدی به اشخاص داستانش نسبت داده، با شخصیت ایشان موافق بوده است. ‌سازی و ذکر کاراکتر اشخاص داستان. چنان‌که در فن داستان‌نویسی معمول است بپردازد». از طرفی، در حکایات کوتاه طبیعتاً مجالی برای شخصیت‌پردازی نیست. با این همه غالباً خلق‌وخویی که سعدی به اشخاص داستانش نسبت داده، با شخصیت ایشان موافق بوده است.

سعدی در برخی از حکایات، قهرمان حکایت است، در برخی نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند و در بعضی دیگر نقش فرعی دارد یا تنها شاهد حادثه است.

«قاسم تویسرکانی» در این زمینه می‌نویسد: «در بسیاری از حکایات گلستان قهرمان داستان اشخاص ناشناس هستند که پیشامدهای عبرت‌انگیزی برای آن‌ها رخ داده و برخی از آن‌ها راجع به سرگذشت‌های خود اوست و در معدودی از آن حکایات قضایای تاریخی است.» (تویسرکانی، 1318: 18 و 19)

«سعدی در گلستان نام اشخاص را به جز 26 مورد ذکر نکرده است ولی در انتخاب اشخاص در این کتاب تنوع بسیاری به چشم می‌خورد مانند ملوک خراسان، ملوک عجم، امیر عادل، وزیر غافل، وزیر ناصح پارسایان خداپرست، پارسایان روی در مخلوق و... که ذکر همة آن‌ها موجب اطالة کلام می‌گردد. در 26 موردی که نام اشخاص داستان ذکر شده است، قدیم‌ترینشان موسی پیغامبر است و آخرینشان سلطان محمد خوارزمشاه. در این نوع حکایت‌ها نیز نمی‌توان انتظار داشت که سعدی اشخاص را در داستان و قصة خود با ذکر خلق و خوی به‌طور کامل معرفی کند. ‌خورد مانند ملوک خراسان، ملوک عجم، امیر عادل، وزیر غافل، وزیر ناصح پارسایان خداپرست، پارسایان روی در مخلوق و... که ذکر همة آن‌ها موجب اطالة کلام می‌گردد. در 26 موردی که نام اشخاص داستان ذکر شده است، قدیم‌ترینشان موسی پیغامبر است و آخرینشان سلطان محمد خوارزمشاه. در این نوع حکایت‌ها نیز نمی‌توان انتظار داشت که سعدی اشخاص را در داستان و قصة خود با ذکر خلق و خوی به‌طور کامل معرفی کند.

در حکایات گلستان فقط 13 بار اشخاص داستان را زنان تشکیل می‌دهند. مطلب دیگر آن است که سعدی به ندرت اشخاص داستان‌ها و قصه‌های خود را از حیوانات و گیاهان و اشیای بی‌جان برگزیده است که بهترین آن‌ها قصة طوطی و زاغ است. مطلب دیگر آنکه سعدی در موارد متعددی از خود به‌عنوان «من» و «ما» در داستان‌ها یاد می‌کند (متجاوز از چهل بار سعدی بدین شیوه عمل کرده است» (متینی، 1352: 254- 246)

یوسفی نیز با تأکید بر دقت سعدی در شخصیت‌پردازی می‌نویسد: «از این‌گونه حسن انتخاب و مناسب‌اندیشی و مناسب‌گویی در داستان‌ها و تمثیل در گلستان و بوستان سعدی فراوان دیده می‌شود.» (یوسفی، 1347: 166)

 

● ساختار شخصیت‌پردازی در حکایات پریشان

شخص محوری حکایات، یعنی قهرمان اول داستان، خود قاآنی است. او برخی از حکایات را نیز به پدر خود، گلشن، یا به رجال و شاهزادگان معاصرش نسبت داده است. شخصیت‌های دیگر حکایات اغلب شخصیت‌های قراردادی دارند؛ مثلاً شخصیت زاهد و عارف در حکایات «زاهد ریاکار» که در مقابل یکدیگر قرار دارند. زاهد ریاکار است اما عارف این‌گونه نیست. این شخصیت‌ها هم قراردادی هستند: تاجر، مرد روستایی،  قلندر، عسس.

درمورد شخصیت‌پردازی در پریشان می‌توان گفت، اصولاً در حکایات کوتاه مجالی برای شخصیت‌پردازی نیست و از طرفی نمی‌توان انتظار داشت که به شیوة امروز شخصیت‌پردازی کرده باشد. اما در حکایات طولانی‌تر از طریق عنصر گفت‌وگو - که قبلاً به آن اشاره شد- شخصیت افراد حکایت را نشان می‌دهد و یا با دادن شرح و توضیح مستقیم درمورد رفتار و اعمال اشخاص حکایت آن‌ها را به خواننده معرفی می‌کند.

 


 

 

 

 

 
6. ساختار پایانی حکایات


● ساختار پایانی حکایات در گلستان

در اغلب حکایات نتیجة پایانی از زبان سعدی بیان می‌شود. او غالباً نتیجة حکایات را با شعر می‌آورد تا جهت و هدف حکایت را با قوی‌ترین ابزار بیان کند. سعدی با نصیحت‌گویی و دادن اندرز حکایاتش را به پایان می‌برد؛ چراکه هدف او از بیان حکایت و اساساً نوشتن گلستان، روشنگری و ارشاد مخاطب است. ‌ترین ابزار بیان کند. سعدی با نصیحت‌گویی و دادن اندرز حکایاتش را به پایان می‌برد؛ چراکه هدف او از بیان حکایت و اساساً نوشتن گلستان، روشنگری و ارشاد مخاطب است.

 

ساختار پایانی حکایات در پریشان

قاآنی تمام حکایاتش را با نصیحت کردن خوانندگانش به پایان می‌برد. این نصایح که به شیوة منظوم و حداقل در دو بیت ارائه می‌شوند، گاه مستقیماً به خواننده عرضه می‌گردند و گاه به شیوة حدیث نفس و به‌طور غیرمستقیم مانند:

ای دل چه تبرّا کنی از عیب حسودان/ بگذار در آن درد که دارند بمیرند (قاآنی، 1252: 160)

گو ملول از سخن راست مشو  قاآنی / ستم است از سخن راست مکدّر گشتن (قاآنی، 1252: 179)

نکتة قابل توجه دیگری در ساختار پایانی حکایات پریشان این است که حتی از حکایات غیراخلاقی و رکیک نتایج اخلاقی می‌گیرد. در حالی که از مطلب پیش از آن چنین نتیجه‌ای استخراج نمی‌شود.

 

نتیجه

میزان تقلید و موارد ابتکار پریشان در مقایسه با گلستان از نظر ساختاری

الف) شباهت‌ها و موارد تقلید

1. قاآنی در نام‌گذاری اثرش به گلستان نظر داشته و نامی هم‌وزن آن انتخاب کرده است.

2. از نظر موضوع هم انواع موضوعات فکاهی، مناظره، کدیه، عشقی، ادبی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی در پریشان دیده می‌شود. قاآنی در پریشان‌گاه به موضوعات رکیک و قبیح پرداخته اما گلستان از این نظر طیّب و طاهر است. از نظر پرداختن به موضوعات عرفانی هم پریشان ضعیف از گلستان است (ابراهیمی حریری، 1346: 488 و 489). از نظر توجه به موضوعات اخلاقی و تعلیمی هرچند قاآنی بسیار سعی کرده، هرگز قابل مقایسه با سعدی نیست و اساساً بسیاری از حکایات پریشان ضداخلاقی است.

شباهت دیگری که این دو اثر از نظر موضوع دارند، توجه به نصیحت زمامداران و ملوک است. قاآنی هم به تقلید از سعدی بابی را به «سیرت پادشاهان» و نصیحت آن‌ها اختصاص داده و در انتهای کتاب «در نصیحت ابنای ملوک» در بخشی به بیان پندهای موجز و مختصر به زمامداران پرداخته است.

3. شباهت دیگر این دو اثر آن است که قاآنی هم مانند سعدی تمام اشعار پریشان به جز سه بیت را خود سروده و از دیگری به عاریت نگرفته است.

4. شباهت دیگر پریشان قاآنی و گلستان سعدی این است که قاآنی نیز همانند سعدی به‌عنوان راوی و در نقش قهرمان و شخصیت اصلی در حکایات حضور دارد.

5. عنصر گفت‌وگو نیز در هر دو کتاب جزء روایت قصه است و ماجرا را پیش می‌برد.

 

ب) تفاوت‌ها و موارد ابتکاری

1. از نظر طرح تألیف این دو اثر تفاوت دارند؛ چراکه پریشان - چنان که از نامش پیداست - مجموعه‌ای از حکایاتی است که بی‌هیچ نظم‌وترتیبی نوشته شده‌اند و قاآنی برای این پریشانی عذری شاعرانه آورده که علت پریشان بودن آن همانندی با نام کتاب و همین‌طور شباهت آن به زلف معشوق که پریشان است. تنها نظمی که در پریشان دیده می‌شود، قرار دادن پندها در انتهای کتاب و جدا کردن از قسمت حکایات است. ‌وترتیبی نوشته شده‌اند و قاآنی برای این پریشانی عذری شاعرانه آورده که علت پریشان بودن آن همانندی با نام کتاب و همین‌طور شباهت آن به زلف معشوق که پریشان است. تنها نظمی که در پریشان دیده می‌شود، قرار دادن پندها در انتهای کتاب و جدا کردن از قسمت حکایات است.

2. تفاوت دیگر این دو اثر در مورد کارکرد ابیات در حکایات آن‌هاست. در پریشان «هنوز وزن قطعه‌های شعری در ذهن خواننده متمکن نگردیده، بلافاصله نظم قطع می‌شود و جمله‌های کوتاه نثری نظم خاطر وی را می‌گسلد؛ حال آنکه گلستان سعدی این چنین نیست. سعدی دنبالة مطلب را آنگاه به نظم می‌پردازد که طبع خواننده را از عبارت نثری ملول و رمان بیند و چون به نظم می‌پردازد، باز هم در دنبالة مطلب و یا تأکید همان نکتة نثری است و به‌ندرت به دوباره‌گویی پرداخته است؛ در حالی‌که پریشان چنین نیست.» (ظفری، 1368: 241- 257)

اگر کلمات و عبارات رکیک را از پریشانی قاآنی مستثنا کنیم، نیز در صورتی که مؤلف آن عمر طولانی‌تری می‌یافت و به جای آنکه کتابش را در دوران خامی و جوانی بنویسد در اواخر عمر می‌نوشت، با توجه به توانایی و استعداد ذاتی او - که از آثار دیگرش نیز هویداست - و تسلط بی‌نظیرش بر الفاظ می‌توانست در زمرة بهترین تقلیدها از گلستان باشد.

 

منابع

1. ابراهیمی حریری، فارس؛ مقامه‌نویسی در ادبیات فارسی و تأثیر مقامات عربی در آن؛ چ. اول، تهران، دانشگاه تهران، 1346.

2. بهار، محمدتقی؛ سبک‌شناسی، ج.3، چ ششم، تهران؛ امیرکبیر، 1373.

3. تویسرکانی، قاسم؛ سخن سعدی، چ اول، تهران؛ شرکت طبع کتاب، 1318.

4. حسن لی، کاووس؛ فرهنگ سعدی پژوهی؛ چ1، شیراز؛ بنیاد فارس‌شناسی و مرکز سعدی‌شناسی، 1380.

5. دباشی، حمید؛ تأملی بر صناعت روایت در گلستان»؛ مجلة ایران‌شناسی؛ سال ششم، شماره 1، بهار 1373.

6. سعدی؛ گلستان؛ تصحیح غلامحسین یوسفی، چ اول، تهران؛ خوارزمی، 1368

7. عبادیان، محمود؛ درآمدی بر سبک‌شناسی در ادبیات؛ چ اول، تهران, آوای نور، 1372.

8. عبادیان، محمود؛ نکاتی پیرامون ساختار ادبی - اندیشه‌ای حکایت‌های گلستان، به اهتمام کوروش کمالی سروستانی، دفتر پنجم سعدی‌شناسی، چ اول، شیراز: مرکز سعدی‌شناسی، 1381

9. قاآنی؛ پریشان، تصحیح اسماعیل اشرف؛ چ اول، شیراز و کتاب‌فروشی محمدی، 1338

10. ظفری، ولی‌الله؛ مقلدان سعدی در دورة قاجار، مجلة دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، سال 27، شمارة 3 و 4، 1368.

11. متینی، جلال؛ اشخاص داستان در گلستان؛ مقالاتی دربارة زندگی و شعر سعدی، به کوشش منصور رستگار فسایی، شیراز، دانشگاه پهلوی؛ 1352.

12. معتقد، احسان؛ سعدی چه می‌گوید، چ اول، تهران, چاپخانه شرکت مطبوعات، 1326.

13. نیاز کار، فرح؛ نگاهی گذرا بر انسان در گلستان و بوستان سعدی؛ به اهتمام کوروش کمالی سروستانی، دفتر پنجم سعدی‌شناسی، چ اول، شیراز، مرکز سعدی‌شناسی، 1381. ‌شناسی، چ اول، شیراز، مرکز سعدی‌شناسی، 1381.

14. وحیدیان کامیار، تقی؛ بررسی ترتیب کتاب و تهذیب ابواب گلستان سعدی، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی، شماره اول، سال 26، بهار 1372.

15. یوسفی، غلامحسین؛ نامئ اهل خراسان، چ اول، تهران؛ زوار، 1347

نسرین خدابنده

کارشناس ارشد زبان و ادب فارسی

و دبیر ادبیات و مدرس دانشگاه پیام نور منطقة 18 تهران

رشدزبان و ادبیات فارسی

/ 0 نظر / 178 بازدید