شعر فارسی در دوران مشروطیت

در این میان کسانی همچون میرزا فتحعلی آخوندزاده ، میرزا آقاخان کرمانی و زین العابدین مراغه ای (در سیاحتنامهء ابراهیم بیک ) خود به نقد ِ ادبیات گذشته پرداختند و برای نخستین بار بر ضرورت رئالیسم ِ اجتماعی در ادبیات و دید و نگاه انتقادی از اوضاع نابسامان جامعه و به طور خلاصه  به نقش روشنگر و آگاهی دهندهء شعر به عنوان یک رسانهء بسیار مهم فرهنگی و هنری تأکید ورزیدند.

خودِ میرزا فتحعلی آخوند زاده با نوشتن نمایشنامه ها و میرزا آقاخان کرمانی با سرودن شعرهای اجتماعی و سیاسیاز «ژانر» های ادبی مثل نمایشنامه و انواع شعر که از نظر مضمون در ایران سابقه ای نداشت ، نمونه هایی به دست دادند.

این نویسندگان و روشنفکران که درواقع پیام آوران و بشارت دهندگان دنیای جدید و منادیان افول استبداد و خود رأیی دنیای کهن بودند ، با طرح چشم اندازهای جدید ِ اندیشگی و بر بنیادِ آرمانشهر متکی بر قانون و آزادی و حاکمیت ملی ، درواقع ، آبشخور فکری و فرهنگی و زیباشناسی و سرچشمهء ایدآل های شعر مشروطه را در ایران فراهم کردند.

بر این زمینه بود که شعر مشروطه و کمابیش شاعران این دوره بر سه عنصر قانون و آزادی و حاکمیت ملی تأکید می ورزیدند و ستایشگر آن بودند.

 

 

 

زبان شعر مشروطیت

 

زبان شعر دوران مشروطیت تکیه بر زبان و طرز و شیوهء ِ مکتبی دارد که در اواخر دوران زندیه و اوائل دوران قاجار در برابر مکتب یا «سبک هندی» در شعر فارسی پدیدار شد و به «مکتب بازگشت» مشهور است.

مقصود از «مکتب بازگشت » ، همانا بازگشتن به زبان وسبک و روش شاعران سدهء چهارم و پنجم و ششم هجری بود.

برای توضیح این مطلب، یک اشارهء کوتاه وکلیّ به چهارسبک مشهور شعر فارسی یعنی «سبک ها»ی: خراسانی ، عراقی ، هندی و سرانجام «سبک بازگشت» ضروری ست.

می دانیم که شعر فارسی در خراسان بزرگ و ماوراء النهر یا میان دورود( یعنی ترکمنستان و تاجیکستان و ازبکستان فعلی) در دربار طاهریان و سامانیان و نیز در دربار یعقوب لیث صفاری در سیستان آغاز به رشد کرد و ریشه دوانید.

یعنی از آغاز نخستین جنبش های استقلال طلبانهء سلسله های ایرانی  بر ضد حاکمیت خلفای عرب.

این سخن سیستانی ِ بزرگ یعنی یعقوب لیث صفاری مشهور است ، هنگامی که به شاعران ِ ایرانی ِ عربی سُرای خود گفت :

«به زبانی که من اندر نیابم چرا باید گفتن ؟»

                                                  (نقل از چهارمقالهء نظامی عروضی).

نظامی عروضی در چهارمقاله می گوید : پس از این جمله بود که شاعران به سرودن قصاید فارسی پرداختند.

و این سنت با پیدایی شاعران بزرگی همچون شهید بلخی و رودکی سمرقندی تداوم یافت تا به دوران پادشاه ترک زاده و ترک نژاد غزنوی یعنی به سلطان محمود رسید و دربار اورا به بزرگترین قصیده سرایان ِ کلّ ِ تاریخ ایران تبدیل کرد و به این «شاه غازی » ترک که به قول بیهقی« از بهر عباسیان را انگشت به در کرده بود و قرمطی می جُست» و می کشت و بدین گونه خود را شمشیرزن و «دین گستر» خلفای عربِ عباسی می نامید ، افتخار هم عصری با بزرگمرد طوس ، یعنی حکیم ابوالقاسم فردوسی را عنایت کرد. تا آنجا که استاد طوس، شاهنامه  ــ یعنی این سند هویت ایرانی و این نجات بخش ِ فرهنگ ایران و زبان فارسی را به او تقدیم داشت. اگرچه «شاه غازی» شایستهء چنین موهبتی نبود.

به هر حال مجموعهء ویژگی های زبانی یعنی وجود ِ واژگان ِ کهن و شرقی زبان فارسی (دری) و نیز ساختمان نحوی زبان و وجود ِ نکاتِ گرامری کهنی که در شعر شاعران قرن سوم هجری یعنی در شعر شاعران ِ برخاسته از خراسان ِ بزرگ و سیستان منعکس است ، سبکی را در شعر فارسی ایجاد کرده که به سبک خراسانی(1) مشهور شده است.

این مکتب شعری ، همراه با جابه جایی های سیاسی و فرهنگی و با برآمدن و تسلط سلسه های گوناگون ترک و انتقال قدرت به نواحی مرکزی و شمالی، و رواج زبان فارسی  در این مناطق ، سرمنشاء سبک جدیدی شد به نام «سبک عراقی». (2)

اساس سبک عراقی همان سبک خراسانی ست با این تفاوت که در آن واژه های عربی فراوان تر شده و نیز به دلیل  جا به جایی مراکز قدرت و  گسترش علوم در حوزه های  آموزش علمی و فرهنگی شهرهای مختلف ایران ، واژه های علمی و حِکمی و فلسفی و دینی و نجومی و پزشکی در آثار شاعران وارد شده ورنگ و زنگ یا جلوهء خود را به شعر شاعران سبک عراقی  بخشیده است.

 برای معرفی نمونه های برجستهء شاعران این سبک می باید از از انوری و سعدی و حافظ و مولوی نام  برد و نیز نام خاقانی شروانی و قطران تبریزی و نظامی گنجوی را بر آنان افزود.

البته خاقانی و نظامی را شاعران سبک ترکستانی هم نامیده اند که بیانگر شعبه ای است از سبک عراقی که ریشه و پیوند عمیق خود را ـ خاصه در شعر خاقانی ـ با سبک خراسانی حفظ کرده است.

اما از دوران صفویه به بعد یعنی از اوائل قرن دهم تا اواسط قرن دوازدهم سبک تازه ای در شعر فارسی پیدا شد به نام سبک هندی.

این سبک هندی نتیجهء اتفاقات و دگرگونی های سیاسی و ایدئولوژیک مذهبی  بود که در روزگار صفویان در ایران به وقوع پیوست و پرداختن به آن در اینجا میسر نیست. تنها می شود به شعر گریزی دربار نورسیدگان متکی به شمشیر قزلباش اشاره کرد که بیش و پیش از هرچیز، دغدغهء رواج  وگسترش خونین  مذهب تشیع را داشتند و جز به جاعلان حدیث و متشرعان شیعی و مرثیه خوانان و روضه سرایان اعتنایی نمی کردند. وهمین سیاسیت دینی ـ فرهنگی و ایدئولوژیک که با خشونت و بربریت تامّ بر مردم سراسر ایران اعمال می شد بسیاری از اهل فرهنگ و هنر و شعر را از ایران به سوی هند گریزاند!

به هر حال، اکثر شاعران ِ فارسی زبان هند و آسیای مرکزی و آسیای صغیر(ارمنستان و ترکیه کنونی) پیرو این مکتب بودند.

ویژگی بسیار مهم این مکتب، سادگی زبان و نزدیکی زبان شعر به زبان عامهء مردم بود و علت آن هم دور شدن شعر بود از حوزه های ادبی و محافل اشرافی و درباری.

این مکتب با شاعرانی مثل اهلی شیرازی [متوفی در سال 942 هجری(1535 میلادی)  وحشی بافقی متوفی در 991 (1583 میلادی)] شروع شد.

این شیوهء شعری اگرچه نخست، هدفش گریز از تقلید و تکرار مضامین کهن و در جستجوی مضامین ودرونمایه های تازه بود، بعد ها به علت مضمون بافی ها و تأکید بر پیچیدگی های لفظی و کنایی و تصویری و به کار بردن تشبیهات پر ابهام و بی مورد و تعقیدات نابه جا و نیز مبالغه در مضمون یابی های دور از ذهن ، تقریباً به سقوط شعر فارسی انجامید و اگر نبود وجود ابیات بسیار زیبا و پراکنده از برخی شاعران به ویژه صائب تبریزی و بیدل دهلوی ، چیز زیادی از شعر فارسی در این دورهء چند قرنی باقی نمی ماند.

بهار در منظومه ای که ضمن آن به نقد ادبی و معرفی سبک های شعر فارسی و شاعران دوران خویش می پردازد، در بارهء سبک هندی می گوید :

سبک هندی گرچه سبکی تازه بود

لیک او را ضعف بی اندازه بود

              سست و بی شیرازه بود

فکرها سست و تخیل ها عجیب

شعر پرمضمون ولی نادلفریب

وز فصاحت بی نصیب

            شعر هندی سر به ملیون می کشید

هر سخنور بار مضمون می کشید

رنج ِ افزون می کشید

            ....

زان سبب شد سبک هندی مبتذل...(3)

بر این مبنا بود که شاعران دوران زندیه و اوایل دوران قاجاریه به فکر بازگشت ادبی و رجوع به سرچشمهء زلال ِ شعر و زبان روشن و رسای  فارسی  افتادند و بازگشت به سبک های خراسانی ونیز سبک عراقی  را که یاد آور  دوران های طلایی شعر فارسی  بود، سرلوحه کوشش ها و زبان ورزی های شاعرانه و زیباشناسانهء ادبی خود قرار دادند.

پس شعر دورهء بازگشت ،همانا بازگشت به شعر دوران گذشته و رجوع به دو سبک پیشین ِ خراسانی و عراقی بود.

شعر دری چون ملول گشت و تن آسان 

آمد، از هند زی عراق و خراسان

 

روی سرایش ز سبک هندی برتافت

روح  خراسانی و عراقی دریافت

 

ذوق و هنر را به روشنی و رسایی

کرد  بدین   «بازگشت» ، راهگشایی

 

ذهن و زبان را ز نهر گم شده ای خُرد

جانب  رود بزرگ  شعر دری برد

 

گرچه به مضمون و نکته  از پی تقلید

رخ ننمود آستان شعر اساتید ،

 

لیک زبان زنده گشت و  ناطقه آزاد

شاعر آینده را مجال سخن داد (4 )

                                     

 

این نهضت ادبی حاصل روزگاران آرام سلطنت کریمخان زند است ، چرا که در این دوران مراکز علمی و ادبی درنواحی مرکزی و جنوبی ایران رشد کرد . به خصوص در شیراز و اصفهان و کاشان.

نشاط اصفهانی  انجمنی به نام انجمن نشاط دایر کرد . قصد پایه گذاران و پیروان ِ این جنبش احیای شعر فارسی و نجات آن از انحطاط و ابتذال سبک هندی بود.

در این مکتب ، ابهام و پیچیدگی  رو به صراحت  و سادگی آورد و استحکام و سلاست و فصاحت شعر سبک خراسانی و عراقی سرمشق کار شاعران قرار گرفت.

می توان گفت که از نظر صراحت در بیان و فصاحت کلام ، رودخانهء شعر فارسی ، از مسیری که با ورود به سبک هندی آغاز کرده بود به جریان اصلی خود یعنی به بستر شعر سبک خراسانی و عراقی بازگشت.

شعر از پیچیدگی و تعقید رها شد و آمادهء بیان مضامین ِ جدید گشت.

و چنین بود که  شاعران دوران مشروطیت از حاصل تجربیات شاعران دورهء بازگشت و نیز از زمینهء مناسبی که به کوشش شاعران این دوران  در حوزهء زبان و شیوهء بیان شعر فراهم شده بود ، به نحو کامل و شاملی برخوردار گشتند.

مضمون شاعران سبک بازگشت، همان مضامین قدیمی و تکراری بود و آثار این شاعران در بهترین و موفق ترین سروده ها هم با شعر دوران غزنوی  یعنی با مدل های اصیل ِ خود برابری نمی کردند. شاعران حرفه ای و زبان آور این عصر همه از موقعیت رسمی دولتی و درباری برخوردار بودند. از این رو به مضامین اجتماعی و سیاسی نمی پرداختند .از تحولات اجتماعی و انقلابات دوران خود هیچ اطلاعی نداشتند و شعرشان گویای محیط و روزگارشان نبود.

اما در میان اینان دو استثناء هست که این دو استثناء را می توان به نوعی طلایه دار یا منادی ظهور شاعران مشروطیت به حساب آورد.

این دوتن عبارت بودند از

فتحعلی خان شیبانی و میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی.

در کنار این دو تن می توان از یغما جندقی هم نام برد  که به خاطر هجویه ها و انتقادهایش ، به شیوهء خویش بر شاعران دورهء بعدی خود بی تأثیر نبوده است زیرا هجو نیز یکی از شعبات شعر بود که در آثار برخی از شاعران دوران مشروطیت (البته با هدف و در خدمت بیان نظریات و مجادلاتِ سیاسی برخی شاعران مورد استفاده قرار گرفت که در میان آنان به ویژه از عشقی می توان نام برد).

 

پس از این مقدمهء کوتاه  اما ضروری به موضوع اصلی این سخن باز می گردیم :

 

 گفتیم که همراه با انتشار و طرح نظریات متفکران و منتقدانی همچون میرزا آقاخان و آخوند زاده  و رواج بیانیه ها و بحث های ادبی و نیز وجود  بعضی از شعرهای فتحعلی خان شیبانی و قائم مقام  فراهانی زمینهء ظهور شاعرانی چون ادیب الممالک فراهانی، علی اکبر دهخدا ، محمد تقی بهار ، ایرج میرزا ، سید اشرف گیلانی ، عارف قزوینی ، فرخی یزدی ، ابوالقاسم لاهوتی ، میرزادهء عشقی و سرانجام علی اسفندیاری  ـ یعنی نیما یوشیج ـ فراهم آمد(5)

 

اما چرا اینهمه تأکید ما بر عنصر زبان در شعر مشروطه و ارتباط آن با زبان شعر دورهء بازگشت ؟

برای روشن تر شدن این مطلب باید بگویم  که در نخستین تجارب ، شاعران فارسی آرمان خواه و آزادی طلب که قصدِ تغییر جهان ِ پیرامون خود را داشتند و شعر خویش را به عنوان مهم ترین رسانهء فرهنگی عصر در خدمت آرمان ها و هدف های  اجتماعی و سیاسی خود قرار داده بودند ، چندان به فکر تغییر در فرم و شکل شعر خود نیفتادند.

گویی ضرورت و فوریت اقتضا می کرد که شاعران، فرم های موجود را در خدمت بیان مضامین و تِم های (thème)جدید قرار دهند. و این مضامین جدید به ناگزیر می بایست لحن انتقاد اجتماعی داشته و راوی و بیانگر برخی افکار و اندیشه های تجدد خواه و منادی درخواست ها و مطالبات آزادی جویانه و قانون خواه باشند و تحدید قدرت مطلقهء استبدادی ریشه دار را آرزو کنند  و خرافات و تحجر دیرینه سال  ناشی از سنت و مذهب را نیشخندزنند و به ضربت  طعن بکوبند و به باد انتقاد گیرند.

از این رو وجود یک  زبان روشن و صریح و روان و سلیس شعری بدل به ضرورت زمانه شده بود . پیداست که شعر پر تعقید و معما گونه و پیچیده و فرمالیسم مضمون پرداز سبک هندی مناسب بیان افکار و اندیشه های جدید نبود وآن صراحت وروشنی و  رسایی را که شعر دوران مشروطه  می طلبید ، نمی شد از سنت سبک هندی و از زبان و شیوهء بیان شاعران این مکتب انتظار داشت.

  اتفاق خجستهء گسست ادبی در دوران زندیه و قاجار و بازگشت به سبک خراسانی (سبک بازگشت)  اسباب و ابزار زیباشناسانهء  کار شاعران و صراحت زبان  و قدرت و استحکام بیان شعری را به شاعران باز گردانده و زمین ناهموار سخن و ادب  را کوبیده و راه را پیش پای شاعران « متعهد »(6) مشروطیت هموار ساخته بود.

 آوردن  ِ مضامین اجتماعی و سیاسی را ـ چنان که گفتیم ـ  اندکی پیش تراز دیگران ، مصلح مقتول و ایرانمدار بزرگ ، شاعر و نویسندهء استاد دوران محمد شاه قاجار، میرزا ابوالقاسم  قائم مقام فراهانی(7) و شاعر توانای دیگری به نام فتح الله خان شیبانی تا اندازه ای آغاز کرده بودند.

شاعران بعدی همچون ایرج میرزا ، بهار ، فرخی و عارف  هم همان شکل و فرم شعر کلاسیک را درخدمت بیان ِ مضامین جدید خود قرار دادند. در واقع شاعران دوران جدید در اواخر عصر قاجاریه از نظر فرم و زبان شعری و سبک سخن ، میراث داران بلافصل شاعران پیش از خود بودند . و دست در دست شاعرانی داشتند که طی یک دوران صدساله ، سنت شعر کلاسیک فارسی را در دو مکتب خراسانی و عراقی احیا کرده و نام« مکتب بازگشت» بر آن نهاده بودند .

و همین سنت زبانی و ادبی بود که شاعران مشروطیت از آن برخوردار و بهرمند شدند.

 

 

در این میان علی اکبر دهخدا ، روزنامه نویس و طنزپرداز مبارز و آنسیکلوپدیست بزرگ کوشش های تازه ای ارائه داد و در دو جهت :

ــ نخست شعر های هجایی که مضمون آنها نمونهء کامل رئالیسم اجتماعی بود ، اما فُرمی کاملاً تازه داشت که یاد آور شعر ها و متل های عامیانه بود. (8)

 

(همینجا باید گفت که دهخدا معاصر و دوست و همفکر و همکار شاعر بزرگ ایرانی دیگری ست که در قفقاز به زبان ترکی آذری می نویسد و شعر و روزنامه نگاری را در خدمت مبارزه با تحجرّ مذهبی و استبداد سیاسی قرار داده است.

این شاعر و نویسنده میرزا علی اکبر خان طاهر زاده صابر است که به نام هپ هپ می سرود  و دیوان او به هُپ هُپ نامه مشهور است.

علی اکبرخان صابر ــ به موازات و در ارتباط با دهخدا ـ  که با میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل نشریهء "صور اسرافیل را منتشر می کردــ اشعار خود را در نشریهء انتقادی و طنز آمیزی  به نام "ملا نصرالدین " به چاپ می رسانید  که جلیل محمد قلی زاده مدیر آن بود و به زبان ترکی آذری در قفقاز منتشر می شد.

شعرهای صابر سرشار از انتقادهای تند اجتماعی و سیاسی و فرهنگی است و لبهء تیز حملهء او متوجه تحجّر و قشریت مذهبی و سلطهء مخرب و ویران ساز  سنت های اسارتگر دینی و زعامت جهالت پرور ملاهاست.

البته استبداد سیاه خاندان های حکومتگر و فساد و زورگویی ایادی دربار سلطنت مطلقهء قرون وسطایی و ستمگران نظام ارباب و رعیتی هم از نیشتر طعن وملامت او بی نصیب نمی مانند.

اشعار صابر به زبانی ساده و قابل درک و دریافت برای عامهء مردم سروده شده و  بنیاد مهم ترین مضامین شعر او مبتنی بر  رئالیسم اجتماعی است.

از نظر فرم ، شعر میرزا علی اکبرخان صابر به ترجیع بند هاو مستزاد ها و ترکیب بندهای شعر کلاسیک فارسی شبیه است در بسیاری موارد یادآور شعرهای هجایی و متل های عامیانه و شعر های فولکلوریک  فارسی ست.

 

علی اکبر دهخدا در شعر هایی که به اوزان هجایی سروده و نیز در ترکیب بندهایی که در کنار مقالاتِ طنز آمیز خود در نشریهء "صور اسرافیل" منتشر کرده ، نظری به این شعرهای "هُپ هُپ" دارد و متقابلاً میرزا علی اکبر صابر [ترکی نویس قفقاز] ، خود از علی اکبر دهخدا [فارسی نویس ] متأثر است. به خصوص به لحاظ فکری ، دهخدا تأثیر فراوانی بر هم روزگاران خود و از آن جمله میرزا علی اکبر صابر گذاشته است.)

 

بد نیست چند بیتی از یک شعر دهخدا به نام« رؤسا و ملت» هم بخوانیم:

 

خاک به سرم بچه به هوش آمده

بخواب  ننه یک سر و دو گوش آمده

 

گریه نکن لُولُو می آد می خوره

گُرگه می آد بزبزی رُ می بره

 

اِه اِه ننه ، آخر چته؟  گشنمه !

بترکی ، این همه خوردی کمه؟

 

از گشنگی ننه دارم جون می دم

گریه نکن فردا بهت نون می دم

.....

خ ِ خ ِ ، خ ِ خ ِ ، ـ جونم چت شد؟ هاق هاق...

وای خاله چشماش چرا افتاد به طاق

....

وای بچه َم رفت زکف ، رود ! رود!

ماند به من آه و اَسف ، رود! رود! (9)

 

در کنار این کوشش های نوجویانه ، دهخدا در شعرهای دیگر خود برخوردار از زبان کلاسیک بسیار فصیح و متکی بر سبک خراسانی ست. به خصوص در مثنوی های خود به سنایی غزنوی و مثنوی های وی در «حدیقة الحقیقه» و «کارنامهء بلخ » نظر دارد و زبان شعری او با زبان مثنوی های سنایی پهلو می زند.

 

بارها گفته ام به شیخ ، ابو

یک کـَرَت کج نشین و راست بگو

کانچه را نام کرده ای وجدان

چیست جز باد ِ کرده در انبان؟

چون کشی ریش ِ احمق است دراز

ور رها شد درازی اش به دو قاز (10)

 

و نیز از در این مثنوی بلند به نام « انشالله گربه است!» :

 

گردن و سینه در شکم مُدغم

پای تا سر چو خُم تمام شکم

هیچ نه جز عمامه و شکمی

کلَمی ضخم بر فراز خُمی

ریش ِ انبوه پُر ز اِشپش و کـَک

زیر او اوفتاده تحت ِ حَنـَک (11)

 

 

 

در آثار دهخدا یک استثناء بسیار مهم هست که زنگ و رنگ شعر سبک خراسانی وزبانی بسیار فصیح و محکم دارد و در عین حال از مضمون  و نگاهی نو برخوردار است . این شعر بسیار مهم که  با نام « یادآر زشمع مرده یادآر»انتشار یافت ،  نزد بسیاری از اهل ادب ، طلیعهء شعر جدید پیش از نیما شمرده شده واززمینه سازان شعر سیاسی و اجتماعی فارسی دری  محسوب است و از این جهت ، به سهم خود در هموار کردن راه شعر فارسی جدید و  فراهم ساختن زمینهء مساعد درجهت بیان مضامین  اجتماعی و سیاسی نو نقش بسیار مؤثری داشته است.بسیاری از شاعران آن دوران ، این شعر دهخدا را سرمشق قرار دادند، از آن اقتباس کردند و  به اقتفا ی آن شعر سرودند.

تصنیف ِ جاودانهء مرغ سحر ، اثر بهار بی شک از این شعر متأثر است.

 

گوشه هایی از «یاد آر ز شمع مرده یاد آر! »  را بخوانیم :

 

ای مرغ سحر چو این شب تار

بگذاشت ز سر سیاهکاری

وز نفخهء روحبخش ِ اسحار

رفت از سرِ خفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زرتار

محبوبهء نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار

واهریمن ِ زشتخو حصاری

                          یادآر ز شمع مرده ! یادآر!

....

 

چون باغ شود دوباره خرمّ

ای بلبل مستمند مسکین !

وز سُنبل و سوری و سپرغم

آفاق  نگارخانهء چین

گل ، سرخ و به رُخ عرق ز شبنم

تو داده ز کف زمام ِ تمکین،

زان نوگل ِ پیشرس که در غم

نا داده به نار شوق تسکین

                          از سردی دی فسرده یاد آر!

 

....

چون گشت ز نو زمانه آباد

ای کودک دورهء طلایی

وز طاعت بندگان ِ خود شاد

بگرفت زسر خدا خدایی!

نه رسم ِ اِرَم ، نه اسم ِ شداّد

گل بست زبان ژاژخایی ،

زان کس که زنوک تیغ ِ جلاّد

مَأخوذ به جُرم ِ حق ستایی

                          تسنیم ِ وصال خورده  یادآر! (12)

 

 

باز گردیم به  کوشش ها و نو آوری هایی که در زمینهء فرم  (forme) از سوی برخی شاعران دوران مشروطیت دنبال می شد:

این تلاش ها در جهت تحول در فرم به خصوص از سوی دو شاعر بیش از دیگران دنبال شد:

نخست از سوی سید اشرف گیلانی مشهور به «نسیم شمال» که کمابیش متأثر از شعرهای عامیانهء دهخدا و به خصوص متأثر از شعرهای ترکی آذری میرزا علی اکبر صابر بود.

بهار این نوع شعر را « احمدا» می نامید و در یک منظومهء انتقادی در بارهء شعر و شاعران معاصر خود چنین می گوید:

احمدای سیداشرف خوب بود

شیوه اش مرغوب بود

لیک هُپ هُپ نامه بودش در بغل (13)

اکنون که از میرزا علی اکبر خان طاهر زاده صابر سخن گفتیم و از تأثیر او به ویژه در زمینهء فرم بر شاعران دوران مشروطه ، خاصه سید اشرف گیلانی یاد کردیم  بد نیست  که به جهت اشنایی بیشتر با او و زبان و شیوه  شاعری وی و نیز برای درک پیوند های استوار فرهنگی  و عاطفی و ملی و نیز مشاهدهء  اشتراکات ادبی و ذوقی او با شاعران فارسی زبان هم وطنش در این سوی رودخانهء ارس ،  به نمونه های کوتاهی از اشعار این شاعر ایرانی مشروطه خواه ترک زبان قفقاز نظری بیفکنیم:

 

در این سرود ، یکی از غزل های  مشهور حافظ تضمین شده است :

 

آسوده لک بو ساعت یردن گو گه جهاندا

وارایسه وار در آنجق  ایراندا هرمکاندا

تبریز دَه ، سرابدَه ، خالخالدَه، خانچوباندا

غیرتلی شاهسوندَه ، هر آندا ، هر زماندا

لور لاردَه ، شیخ گوزلدَه ، کاشاندا ، اصفهاندا

تهراندَه ، انجمندَه ، قابینیت دَ ه ، پارلماندا

              ایشلر بتون حقیقت ، سوزلر بتون گوارا

              « دردا که راز پنهان  خواهد شد آشکارا»

 

الیوم هرطرفدن ، چاپیر کوزه شکایت

هرکسده وجد و شادی ، هر یرده امن و راحت

احوال داخلیه ، بالخیر و السلامت

داد و ستد ده رونق ، شرکتله هر تجارت

خوشدل بتون جماعت، راضی بتون رعیت

آسوده حال ِ  ملت ، دائر امور دولت

              نظم و نسق مهیا، لشکر بتون صف آرا

              « دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا»

                                                                          الی آخر (14)

 

نمونه ای دیگراز صابر :

 

نه خبروار مه شه دی ؟  ــ ساغلغک ــ آز ، چوق دگنه ؟

غزیت آلمش حاجی احمد ده ـ با ! اوغلان  نه منه ..؟

سن گوزک گوردک آلاندا؟ بیله نقل ایله دیلر !

ــ دخی کیم قالدی خدایا ! بو ولایتده منه !!

بو ایسه پس او لعینک ده ایشی قولابی در

دین و ایمانی دانوب ، یولدان آزوب در ، بابی در(15)

 

اکنون وزن و لحن و فرم این شعر  با نمونه ای ازسرودهء  دهخدا در «چرند و پرند» مقایسه شود :

 

از دهخدا :

 

مشتی اسمال ، به علی کار و بارا زار شده

تو بمیری پاتوق ما بچه بازار شده

هرکسی واسهء خودش یکـه میاندار شده

علی زهتاب دراین مُلک پاطوقدار شده

                                      وکیل ِ مجلس ما جخت آقا سردار شده 

مشتی اسمال نمیدونی چه کشیدیم به حق

چقذه واسهء مشروطه دویدیم به حق

پاهامان پینه زد و پاک بُریدیم به حق

یه جَوون ِ پر و پا قرص ندیدیم به حق

                                      همه از پیر و جَوون وردار و ورمال شده (16)

 

 و اینک خواندن  نمونه کوچک دیگری  از شعر صابر همراه با  شعری که «نسیم شمال» از وی اقتباس کرده، (واز این گونه اقتباس ها و  نیز  ترجمه های آزاد از شعر صابر  در دیوان سید اشرف گیلانی فراوان است ) بی مناسبت نیست.

نخست قطعهء میرزا علی اکبر صابر :

 

وکیل :  ـ  حقسز  حقلی دیوب برچوق گناهه باتمیشام

حکیم : ـ دردی تشخیص ایتمیوب قوم اقربا آغلاتمیشام

تاجر : ـ  بن حلال ایله حرامی بربرینه قاتمیشام

روضه خوان : ـ امتک پولین آلوب من گوزلرین  اصلاتمیشام

درویش : ـ نرده بولسه م سوق آچوب مین مین بالان سوز ساتمیشام

ملا : ـ گونده بر فتوا ویروب  مخلوقی چون آلداتمیشام

علم : ـ قطع امید ایتمیشم ، یکسر بو قومی آتمیشام

جهل : ـ اورته ده کیف ایلیوب من هم مرامه چاتمیشام

شاعر : ـ بلبله ، عشقه ، گله ، دائر یالان فیرلاتمیشام

عوام : ـ اکلامام هرگز ، جهالت بسترنده یاتمیشام

غزته چی : ـ من جریده م طولمق ایچون مطلبی اوزاتمیشام. (17)

 

اینک قطعهء سید اشرف گیلانی را می خوانیم :

 

صحبت چهارده نفر در یک مجلس :

 

وکیل :                  من وکیلم در همه عالم وکالت می کنم

حکیم :                 من طبیبم اندر این تهران طبابت می کنم

تاجر :                  تاجرم ، با جعبه خالی ها تجارت می کنم

شبیه خوان :          خلق را از گریه ، من داخل به جنّت می کنم

طمعکار : من خدا را خاطر خرما عبادت می کنم

عالم :                   من خلایق را به نور علم دعوت می کنم

جاهل :                 جاهلم من ، هرچه فرمایی اطاعت می کنم

شکم پرست:          چون فسنجان می خورم من ، میل ِ شربت می کنم

نقال :                   صبح تا شب از حسین ِکـُرد صحبت می کنم

رمال :                 من به علم ِ رمل  ، تولید ِ محبت می کنم

جن گیر :              بنده هرشب لشگر جن را ضیافت می کنم

خرمقدس : من به مشروطه طلب هر صبح لعنت می کنم

گدا :                    من گدایی کرده ام ، کی ترک ِ عادت می کنم

روزنامه چی :        من تلاش از بهر بیداری ملت می کنم (18)

 

 

کوشش دیگری که در راه تحول در فرم انجام می گرفت ، از سوی شاعر آرمان خواه و ایران پرست پر شور و صمیمی این دوران میرزادهء عشقی کردستانی بود.

عشقی هم به فرم عامیانه توجه داشت و هم فرم های کلاسیک و زبان فصیح و رسای سبک خراسانی را مورد توجه قرار می داد.

از نمونه های اشعار وی در فرم عامیانه  که به نظر من قطعاً از «مکتب صابر» متأثر بوده ، شعر معروف « کلا نمدی ها» و نیز سرود « مظهر جمهور» است که به خصوص این آخری همراه با سرود دیگری به نام «نوحهء جمهوری »  موجبات  کینه ء جمهوری خواهی رضاخانی و در نتیجه مرگ شاعر را فراهم کرد.

به گوشه هایی از آن نظر کنیم  و ببینیم که چگونه با اتکا به تمثیل و از زبان سگ و گربه و خر و موش  کوشندگان پروژهء جمهوری خواهی را که رضا خان سردار سپه قهرمان آن بود ، می کوبد و به نیشخند و تمسخر می گیرد. و در پایان کار از زبان قرن بیستم که نام روزنامهء خود عشقی ست حرف آخر را می زند:

 

مظهر جمهوری فرماید :

                          من مظهر جمهورم ـ اُلدُرّم و بولدّرم

                          از صدق و صفا دورم ـ الدرّم و بولدرّم

                          من قُلدُر پرزورم  ـ الدرّم و بولدّرم

                          مأمورم و معذورم ـ الدّرم و بلدرّم

                          من قائد جمهورم ، الدرّم و بلدرّم

افعی گوید :

                          من افعی بیجانم  ، آمنّا ـ صدّقـنا

                          زهر است به دندانم ـ آمنّا ـ صدّقنا

                          من دشمن ایرانم ـ آمنّا ـ صدّقنا

                          من فاقد ایمانم ـ آمنّا ـ صدّقنا

                          من بوجار لنجانم ـ آمنّا ـ صدّقنا

جغد گوید :            ............

/ 3 نظر / 19 بازدید
بیک

ممنون از کارهای پر زحمتی که میکنی