آتش عشق در چهار منظومه ی فارسی

عشق های انسانی  در ادبیات  نیز ، معمولاً به دو صورت مطرح مى‏گردد:

الف) عشق‏هاى جسمانى (اروتیک): عشق‏هایى است که در آن ها بیشتر جنبه‏هاى مادى و جسمانى بیان مى‏شود .این عشق‏ها، عشق‏هایى زمینى‏اند و هدف از آ ن تملک جسمانی و التذاذ  جسمی است .اگر صرفا  بهره ی جنسی از آن مطرح باشد و  مشارکت و همزیستی ، در نظر گرفته نشود عشق  شهوانی است و گاه پس از اتصال ،منجر به دلزدگی می شود  و اگر به بقای نسل و ازدواج و  ارتباط زناشویی مثبت بی انجامد ، عشق طبیعی است  که با طبیعت آدمی همراه است و به تدریج در زندگی ،با خرد می آمیزد .مانند  بیژن و منیژه، زال و رودابه،یوسف و زلیخا و خسرو و شیرین .

ب) عشق‏هاى عُذرى: در این نوع عشق، عاشق یا عاشق و معشوق به جنبه جسمانى و مادى توجه ندارند و معمولاً این عشق‏ها، عشق‏هایى همراه با عفت است و به سرعت رنگ عرفانى و روحانى به خود مى‏گیرد. از این دست عشّاق در ادبیات غنایى و عرفانى به وفور یافت مى‏شود که معروف‏ترین آنها لیلى و مجنون ،شیرین و فرهاد است. این عشق ها  مظهر و مثالى از عشق آرمانى است رنگ و بوى الهى دارد. عشقى پاک، خالى از شهوات و آلودگى‏هاى جسمانى و نفسانى.در عشق غیر جسمانی،  تملک و زیبایی مطرح نیست بلکه اگر معشوق انسان هم باشد زیبایی او ایینه ی تجلی زیبایی مطلق الهی است .

سه مرحله ی ادراک ،انفعال و فعل در هر دو نوع عشق جسمانی و معنوی قابل توجیه است.

می توان گفت در مرحله ی ادراک و انفعال ،عشق جسمانی و معنوی مشترک هستند ، آنچه عشق اروتیک را از عشق عذری جدا می کند مرحله ی فعل است .

یکی از مواردی که جزو انفعالات حالت عاشقانه محسوب می شود و بسیاری از کسانی که عشق را تجربه کرده اند ، از آن یاد می کنند« آتش و سوزندگی عشق » است.این انفعال در گروه عشق مادی و معنوی مصداق های فراوانی دارد . 

بایزید بسطامی در ارتباط با سوزندگی آتش عشق معنوی  فرموده است : «کمال درجه ی عارف سوزش او بود در محبت »(غنی . 1369.ج2:  341 )

از طرفی دیگر، بسیاری از متونی که در رابطه با عشق های مادی اند ، از سوزش درونی سخن می گویند که آنان را به سمت اتصال فیزیکی ترغیب می کند :

نظامی در خسرو و شیرین هنگامی که خسرو ،شیرین را در چشمه سار می بیند  ،نوع  سوزش را  اینگونه می نگارد:

شه از دیدار آن بلور دلکش / شده خورشید یعنی دل پر آتش

و باز در بیت های بعدی توجیه می کند که:

نه بینی چشمه ای کز آتش دل /ندارد تشنه ای را پای در گل ؟

خسرو  ، شاپور را برای طلب شیرین می فرستد و در توضیح  انفعال درونی و نیاز به شیرین  و بی طاقتی احوال خویش می گوید :

کمند دل در آن سرکش چه پیچم /رسن در گردن آتش چه پیچم

با این  اوصاف  تلاش شده ، در مجموعه ی  اشعار خسرو و شیرین ،لیلی و مجنون  نظامی ، ویس و رامین اسعد گرگانی  و یوسف و زلیخا   جامی  آتش عشق و مشتقات آن که شامل  گرما و سوزش و داغی و حرارت  است ، مورد بررسی قرار گیرد .

آنچه مسلم است با بیان های  مختلف  از سوزش درونی ، سخن رانده اند اما یافته هایی از میان  اشعار مذکور  ، ما را رهنمون می کند به اینکه می توان برای آتش عشق مراحلی را در نظر آورد که با پیوند( انفعال ) به  (فعل ) در ارتباط  است.

 

مراحل تکامل آتش عشق

 

آتش عشق با مراحل زیر تکمیل می شود:

 

1-افروختن آتش

2-زبانه کشیدن آتش  و رام  نشدن آن

3- خاموش شدن اتش

الف) خاکستر شدن آتش و نابودی همیشگی در عشق

ب) دود شدن  و دوباره افروختن و زنده شدن عشق

ج)سرد شدن  و از عشق دست شستن

 

 ویس و رامین اسعد گرگانی

 

شاه موبد پادشاه اشکانیان با شهرو ملکه ی ماهاباد قرار می گذارد که اگر  او دختری زایید  دخترش را به ازدواج او درآورد ، شهرو،  ویس را به دنیا می آورد اما به عهدش وفا نمی کند و او را به برادرش ویروو می دهد شاه موبد وقتی جریان را می فهمد به جنگ با ویروو می رود و بعد از ناکامی به فریب،  ویس را از دژ بیرون می اورد  ،در راه رامین برادر شاه موبد  عاشق  ویس می شود  و بعد از مدتی ویس عاشق رامین می شود از قصر می گریزد و در طی اتفاقاتی ویس دوباره به قصر برگردانده می شود ،رامین به دنبال او می آید و در اخر، شاه موبد توسط گراز در شکارگاه کشته می شود و رامین بر تخت سلطنت می نشیند و با ویس می پیوندد  ،پس از مدتی  ویس بیمار می شود  می میرد و رامین تخت را به پسر می سپارد و خود تا پایان عمر در آتشکده باقی می ماند.

داستان ویس و رامین از مقدمه تا انتها در 139 عنوان کوتاه تقسیم بندی شده است .بحث آتش عشق و اشاره مستقیم  به این لفظ از قسمت  بیست و ششم داستان آغاز می شود زمانی که شاه موبد برای آوردن ویس به دژ اقدام می کند و با برادرانش به مشورت می پردازد  ، شاعر احوال رامین را که از کودکی عشق ویس را به دل داشته اینگونه بیان می کند :

کرا در دل فروزد  مهر آتش /زبان ، گرددش در گفتار سرکش

که همان مرحله ی روشن شدن آتش  عشق است .

زمانی که رامین ویس را می بیند و شیفته ی او می شود :

ز عشق اندر دلش آتش  فروزد/ بر آتش عقل و صبرش را بسوزد

سزد گر دل بر آن مردم بسوزد /که عشق اندر دلش آتش فروزد

ویس در نامه ای به رامین می نویسد :

چو دست عشق آتش بر دلم ریخت /نشاط از  من به صد فرسنگ بگریخت

وقتی موبد ویس را به دژ اشکفت می برد  شاعر از زبان حال رامین می نویسد:

فتادش یوبه ی دیدار دلبر /چو آتش در دل و چون تیر در بر

وقتی دور عاشقی به ویس می افتد  ،نوبت عاشقی و اشتعال عوض می شود:

مرا عشق آتشی در دل بر افروخت / که چندش بیش کشتم بیشتر سوخت

مرا زین گونه اتش در دل افتاد / که یارم را دل از سنگست و پولاد

در نامه ای که رامین به ویس می نویسد دوباره از افتادن آتش عشق سخن می راند:

چنان آتش ز مهر افتاد بر من /که تن در سوز بود و دل به شیون

در آخرین دیدار ویس و رامین ،نیز ویس به این آتش اشاره می کند

یکی آتش بیامد در من افتاد /مرا در دل ترا در دامن افتاد

با نگاهی کلی به اشعار بالا در می یابم که عشق با افروخته شدن  آتش درونی شروع می شود .

 

مرحله ی دوم زبانه کشیدن آتش  و رام  نشدن آن است :

در قسمت دیدن رامین ویس را:

گرفته ز آتش دل ، مغز سر جوش/ هم از تن دل رمیده هم ز سر هوش

دل عاشق در آتش سال تا سال / نپرسد ایچ کس وی را  ا زان  حال

رامین در باغ دایه را می بیند و از عشق نهفته ی خود  به ویس با او می گویدک

اگر چه من همی سوزم  ز بیداد/ دل او بر چنین آتش مسوزاد

و وقتی دایه قبول نمی کند پیغام او را به ویس برساند باز از اشتعال افزون این آتش  سخن می راند:

به مغزش بر شد از دل آتش مهر /دمیدش زعفران از لاله گون چهر

و زمانی که رامین به دژ اشکفت می رسد  از کام خواهی او شاعر می نویسد:

اگر دیوار او باشد از آهن / به آتش تافته همچون دل من

موبد ویس را به دایه می سپارد و رامین از فرصت استفاده می کند و به دیدن ویس می آید از آتش هجران  او می سراید :

هزاران  دل به خشم از جای برکند/ به هجران داد تا بر آتش افگند

به گوی    رامین را نصیحت می کند و از او می خواهد از این عشق ممنوعه و دلباختگی به همسر برادرش دست بردارد  و از این سوختن مدام  می گوید:

چه عشق اندر دل و چه  تیز آتش/ در آتش عیش کردن چون بود خوش ؟

ویس  ماجرای عشق را دنبال می کند و شاعر از زبان او  سوز مدام را در جای جای مختلف تا پایان داستان  اینگونه می نویسد:

جهان کردم ز آب دیده پر گل /نمرد از آب چشمم آتش دل

 به گریه گه گهی دل را کنم خوش / همی آتش کشم گویی به اتش

مرا دل چون کبابست ای پریچهر /فگنده روز و شب بر آتش مهر

کرا از عشق باشد در دل آتش / عتاب دوست باشد در دلش خوش

اگر تو رفت خواهی  پس مبر دل/ که آتش باردم  زین درد بر دل

و در قسمت انتهایی داستان زمانی که رامین از کرده های خود  پشیمان می شود برای آخرین بار به دنبال ویس می رود  شاعر از این سوختن  می نویسد:

تنش در برف بود و در دل آتش /که با دلبر چرا شد تند و سرکش

 در مرحله ی سوم خاموش شدن آتش مطرح می شود که به سه شکل در شعر اسعد گرگانی  نمایان می گردد :

       الف) خاکستر شدن آتش و نابودی همیشگی در عشق

دایه از عشق رامین به ویس می گوید:

تو گویی رام گردد عشق سرکش ؟/ که خاکستر شود سوزنده آتش

ب‌)      دود شدن اما  دوباره افروختن و زنده شدن عشق

ویس از عشق خود نسبت به رامین سخن می گوید :

مرا دیدی که دود عشق چون بود/کنون آتش پدید آمد از آن دود

ج‌)      سرد شدن  و از عشق دست شستن

آنگاه که رامین با گل می پیوندد  به اسرار گل ،نامه ای به ویس می نویسد و از انزجار خود نسبت به او می گوید :

وگر عشق من آتش بود سوزان / نبینی زین سپس او را فروزان

چنین آتش که باشد سر به سر دود / همان بهتر که خاکستر شود زود

ویس نامه ای به رامین می نویسد وبه استهزاء می گوید:

برو راما  و دل خوش کن  به دوری / برین آتش فشان آب صبوری

 

 

داستان خسرو شیرین نظامی

 

 خسرو  به واسطه ی تن دادن به اجرای  عدالت پدر ، در خواب نوید  داشتن شیرین وشبدیز را می شنود .مدت ها بعد  شاپور از دختر سرزمین ارمن که شیرین نام دارد با او سخن می گوید خسرو  شیفته می شود و شاپور را برای جلب رضایت شیرین به آن دیار می فرستد . شاپور با کشیدن عکس خسرو  ، نظر شیرین را ، به او جلب می کند و با دادن انگشتری خسرو ، او را به رفتن به دربار ترغیب می کند . در میان راه ، به شکل ناگهانی خسرو، شیرین را می بیند اما  او را نمی شناسد و در نهایت آندو  یکدیگر را در قصر مهین بانو درسرزمین  ارمن می بینند . شیرین که خویشتندار و عاشق است قبل از ازدواج تن به خواسته ی خسرو نمی دهد و خسرو به قهر به سرزمین قیصر می رود و در آنجا با مریم ازدواج می کند و عهد می بندد که همسری دیگر اختیار نکند ،شیرین از این جریان مطلع می شود و بیمار می شود و جز شیر چیز دیگری نمی تواند بنوشد ،  تهیه ی شیرمادیان در آن جا بسیار سخت بود ، فرهاد را که  در درست کردن راه  کوهی  توانا بود فرامی خوانند تا مسیری برای گذر شیر مادیان و چهارپایان به شکل جوی باریک تا قصر شیرین درست کند ، فرهاد شیفته ی شیرین می شود و به عشق مسیر را در فاصله ی کوتاه تر از یک ماه می سازد و هفته ای یک بار به دیدن شیرین می آید  شیرین  توسط شاپور برای خسرو پیغام می فرستد و می خواهد او را ببیند  خسرو که نگران مریم است ، می خواهد شیرین مخفیانه به بزم شبانه اش  بیاید و به عیش بپردازند اما شیرین آشفته می شود و نمی پذیرد و از او دور می شود . آوازه ی عشق فرهاد و شبگردی ها و کوهپیمایی های او نیز به گوش همه و خسرو می رسد ، خسرو در سدد نابودی فرهاد بر می آید  از که خسرو می خواهد یک راه از میان کوه بیستون برای تردد مردم بسازد و در عوض فرهاد از او می خواهد که خسرو از عشق شیرین دست بردارد ،  خسرو که رفتار فرهاد را گستاخانه می پندارد  به ظاهر می پذیرد  اما زمانی که راه سازی در حال به پایان رسیدن است به دروغ خبر مرگ شیرین را به فرهاد  می دهد و فرهاد بی درنگ می میرد. از طرف دیگر مریم همسر خسرو بیمار می شود و  می میرد  و شیرین خوشحال می شود اما باز نسبت به خسرو خویشتنداری  می کند و قبل از پیوند زناشویی،  رابطه ای را قبول نمی کند خسرو به خشم فرو می رود و به سراغ دختری ماه پیکر از اصفهان می رود که نام او شکر است و مدتی با او مهر می ورزد اما عشق شیرین فراموش شدنی نبود ، پس از مدتی به  سوی شیرین باز می گردد  و او را به عقد خود در می آورد وآن ها  شاهانه به قصر می آیند . از مریم پسری ناخلف به نام شیرویه مانده بود که از همان نه سالگی در آرزوی وصال با شیرین بود، در بلوغ  شبانه به قصر پدر می اید و پهلوی خسرو را در حالی که در اغوش شیرین خفته است  می شکافد و می گریزد . خسرو برای اینکه شیرین از خواب زده نشود سکوت می کند و در خون و سکوت جان می سپارد . شیرویه بی شرمانه از نامادری خود تقاضای پیوند می کند و شیرین به بهانه رفتن به دخمه ی خسرو و وداع با او پهلوی خود را در کنار جسد خسرو خنجر می زند  و به کام مرگ فرو می رود .

 در این اثر آتش عشق تنها در دو مرحله پیشرفت می کند :

1-       افروختن آتش

هنگامی که خسرو شاپور را به دنبال  شیرین می فرستد می گوید:

در این آتش که عشق افروخت بر من/ دریغا عشق خواهد سوخت خرمن

و زمانی که شیرین را در چشمه سار می بیند  نظامی اینگونه توصیف می کند:

شه از دیدار آن بلور دلکش / شده خورشید یعنی دل پر آتش

زمانی که خسرو در انتظار شاپور است تا پیامی از درخواست عیش طلبی اش از شیرین برای او بیاورد ، نظامی از این سوز می گوید:

سرود پهلوی در ناله ی چنگ/ فکنده سوز آتش در دل سنگ

اما انچه قابل تامل است  اشاره به سوختن و زبانه کشیدن و رام نشدن این اتش در اشعار ،بیشتر است ، حتی آنجا که از افروختن سخن رانده، سوزش و اشتعال را هم در کنار آن قرار داده است.

2-       زبانه کشیدن آتش  و رام  نشدن آن

وقتی خسرو شیرین را در چشمه سار می بیند:

نبینی چشمه ای کز آتش دل/ ندارد  تشنه ای را پای در گل

وقتی خسرو شاپور را به دنبال شیرین می فرستد:

کمند دل در آن سرکش چه پیچم/ رسن در گردن آتش چه پیچم

نظامی در بیان زاری کردن فرهاد از عشق شیرین می سراید :

رسیده آتش دل در دماغش / زگرمی سوخته همچون چراغش

ز گرمی برده عشق آرام او را/ به جوش آورده هفت اندام او را

 

داستان لیلی و مجنون نظامی

 

لیلی و مجنون داستان عاشق و معشوقی از قبایل عرب است .  آغاز داستان با عاشق شدن این دو بر یکدیگر در کتاب نظامی همراه است اما در پی ماجراهایی لیلی همسر ابن سلام می شود و مجنون همنشین وحوش و سباع می گردد. در این فاصله مادر مجنون جان می سپارد و بین لیلی و او نامه هایی رد و بدل می شود ، گاه عاشقانه . سر آخر نیز ابن سلام شوهر لیلی می میرد اما پیش از رسیدن مجنون به دیار معشوقه اش  ، لیلی در فصل  پاییزبیمار می شود   جان می سپارد و مجنون نیز به کنار قبر او می رود و همان جا زندگی را بدرود می گوید .این داستان نمونه ی بارز عشق عذری است .هیچ اتصال فیزیکی بین لیلی و مجنون رخ نمی دهد.

آتش عشق با مراحل زیر تکمیل می شود:

1-افروختن آتش

گر آتش عشق تو نبودی /سیلاب غمت مرا ربودی (صفت عشق مجنون )

چون گرم شدی به عشق وجدش/ بردی به نشاط گاه نجدش (حکایت کبکی که به دهن گرفت موری)

2-زبانه کشیدن آتش  و رام  نشدن آن

از آتش عشق و دود اندوه /ساکن نشدی مگر بر آن کوه (در صفت عشق مجنون)

کوشید که راز دل بپوشد / با آتش دل که باز کوشد(عاشق شدن لیلی و مجنون بر هم)

ور آب دو دیده نیستی  یار / دل سوختی آتش غمت زار (در صفت عشق مجنون)

3-       خاموش شدن آتش

این خاموشی با سرد شدن ، بسیار فرق می کند

       الف) خاکستر شدن آتش و نابودی همیشگی در عشق

عشق است خلاصه ی وجودم / عشق آتش گشت و من چو عودم (آشنا شدن سلام بغدادی با مجنون )

در این مجموعه به هر سه مورد اشاره شده است اما نوع خاموش شدن آتش عشق با دیگر مجموعه ها متفاوت است.

 

 

داستان یوسف و زلیخا  اثر جامی

 

ماجرای داستان یوسف و زلیخا  تقریبا شبیه به داستانی است که در قران آمده است . اما  افزودهایی نیز دارد.  زلیخا قبل از ازدواج با عزیز مصر خواب یوسف را می بیند و به عشق  یوسف مصری با عزیز مصر پیوند می خورد ،اما  وقتی او را در  می بیند فریاد می زند که او معشوق خواب هایش نیست اما به ناچار همسر عزیز می شود تا شاید روزی یارش را بیابد . زلیخا یوسف را  در بازار برده فروشان می بیند و به عزیز اصرار می کند تا او را حتا به قیمت گزاف بخرد .  زلیخا یوسف را بزرگ و پرورده می کند ، و انیس او می شود و به درد دل های او گوش می سپارد  ولی پنهان در دل به او عشق می ورزد . یوسف به کمال می رسد و زلیخا از هر فرصتی برای ابراز مهر به او استفاده می کند اما یوسف هر بار دست رد به سینه ی او می زند. ماجرای عشق بازغه به یوسف و اتصال این زن  به معنویت الهی نیز از افزوده های داستانی است . مرگ عزیز مصر و ازدواج زلیخا با یوسف بعد از متنعم  شدن از جوانی مجدد و همچنین مرگ یوسف  و بعد مرگ زلیخا از عشق یوسف  جزو این ماجراست

در مجموعه یوسف و زلیخا  تنها در قسمتی که زنان مبهوت زیبایی یوسف می شوند و تیغ غیرت عشق دست و زبان آنان را می برد از این سوز سخن به میان آمده است .

گروهی آمدند آخر به خود باز / ولی با سوز و درد عشق دمساز

که این نمایه ی افروخته شدن آتش عشق است .

در مجموعه لیلی و مجنون جامی چهار بار به آتش عشق اشاره شده است :

1-افروختن آتش

تا ز لیلی سر حسنت سر نزد/ عشق او اتش به مجنون در نزد

2-زبانه کشیدن آتش  و رام  نشدن آن

وز دور همی شنید یاری/ از آتش عشق داغداری (غمازی ازدواج با دختر عمه)

تا دل نه ز میل طبع پاک است/ کی ز آتش عشق سوزناک است (ابا نمودن پدر لیلی از ازدواج با مجنون)

4-       خاموش شدن اتش (از زبان نصیحت  است و اتفاق داستانی نیست )

سرد شدن  و از عشق دست شستن

زود آتش عشق او بمیرد /معشوقی او زوال گیرد (ابا نمودن پدر لیلی از ازدواج با مجنون)

 

 

تضاد آتش عشق

 

در مجموعه اشعار ، هر یک از شاعران بر آنند که اتش عشق ،با  بسیاری از خصایص  عاشق در تضاد است  و گاه آن  را نابود می کند :

اسعد گرگانی آتش عشق را ویرانگر  موارد زیر می داند:

1-       تن

گرفته آتش دل مغز سر جوش/ هم از تن دل رمیده هم ز سر هوش

 

2-       رامش و نشاط

ز جان من یکی آتش برفروخت /که صبر و رامشم در دل همی سوخت

چو دست عشق آتش بر دلم ریخت/ نشاط از من به صد فرسنگ بگریخت

 

3-       عقل

زعشق اندر دلش آتش فروزد/ بر آتش عقل و صبرش را بسوزد

گرفته آتش دل مغز سر جوش/ هم از تن دل رمیده هم ز سر هوش

4-       صبر

زعشق اندر دلش آتش فروزد/ بر آتش عقل و صبرش را بسوزد

ز جان من یکی آتش برفروخت /که صبر و رامشم در دل همی سوخت

برو راما و دل خوش کن به دوری/ برین آتش فشان آب صبوری

نظامی معتقد است که آتش عشق  در مقابل موارد زیرقرار دارد:

 

1- تن

رسیده آتش دل در دماغش / زگرمی سوخته  همچون چراغش(خسرو و شیرین )

در این آتش که عشق افروخت بر من/ دریغا عشق خواهد سوخت خرمن (خسرو و شیرین)

عشق است خلاصه ی وجودم /عشق آتش گشت و من چو عودم(لیلی و مجنون )

2- راز

کوشید که راز دل بپوشد / با آتش دل که باز کوشد(لیلی مجنون)

 

3- آرامش

ز گرمی برده عشق آرام او را/ به جوش آورده هفت اندام او را

 

جامی معتقد است عشق در تضاد با میل طبع و عقل است :

تا دل نه ز میل طبع پاک است/ کی ز آتش عشق سوزناک است(لیلی و مجنون )

کنم از سوز عشق آن نکته رانی/ که سوزد عقل رخت نکته دانی (لیلی و مجنون )

 

بسامد تکرارآتش عشق و مشتقات آن در مجموعه ها :

ویس و رامین   اسعد گرگانی  27   مورد

خسرو و شیرین   نظامی       12 مورد

لیلی و مجنون    نظامی           6 مورد

لیلی و مجنون      جامی          6 مورد

یوسف و زلیخا     جامی          1 مورد

 

با توجه به آمار بالا ، اشعار اسعد گرگانی ، بالاترین بسامد تکرار آتش عشق را به خود اختصاص داده است ، سپس دو منظومه ی نظامی   با جمعا هجده مورد تکرار  و دو منظومه ی لیلی و مجنون  و یوسف و زلیخای جامی با 7 مورد تکرار . با این بررسی به نظر می رسد سخن از سوز عشق در زمان اسعد گرگانی ، بیش از زمان جامی است .

از سویی دیگر بسامد تکرار سوز عشق، در اشعاری که مربوط به عشق های اروتیکی است بیش از اشعار عشق های عذری است .

اسعد گرگانی در  اشعار خود از تمام مراحل آتش عشق استفاده کرده است  و بعد از او نظامی است که در اشعار منظومه ی لیلی و مجنون این مراحل سه گانه را  تقریبا به کار برده است . آنچه سبب تفاوت  تکامل عشق در این دو کتاب است مرحله ی آخر آتش عشق است در منظومه ی لیلی و مجنون سوختن وفنا شدن در  عشق است اما در کتاب  ویس و رامین مرحله ی  خاموشی و سردی از عشق ، تجربه می شود و عاشق از عشق فاصله می گیرد .که  می توان آن را به عنوان مرز میان عشق عذری و ایروتیکی محسوب کرد .

 

 

1--جامی . عبد الرحمن.1380.مقدمه و اشراف محمد روشن . دیوان جامی. تهران:نگاه.  

2- رجایی،  احمد علی. 1349 خلاصه شرح تعرف  نویسنده نامعلوم. تصحیح.تهران:   بنیاد فرهنگ ایران .

3- سیاسی ،علی اکبر .1317 .علم النفس یا روانشناسی از لحاظ تربیتی . تهران:تهران  نشر

4- صناعی ،محمود. 1351 .  پنج رساله افلاطون ،تهران: .بنگاه ترجمه و نشر کتاب .

5- غنی ،قاسم . 1369  .بحث در آثار و افکار حافظ . تهران : نشر زوار .ج2 .

6- گرگانی .اسعد.   ویس و رامین . تهران :

7- نظامی، الیاس.  1378 . خسرو و شیرین. سعید  حمیدیان. تهران : قطره.

8- نظامی ،الیاس.1378 لیلی و مجنون . سعید حمیدیان. تهران: قطره .

 

http://www.piadero.ir

 

/ 0 نظر / 25 بازدید